<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7004331</id><updated>2011-04-21T12:29:29.633-07:00</updated><title type='text'>daneshjoo mag</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7004331/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>daneshjoomag</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06190313972022261374</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>2</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7004331.post-108572831971626173</id><published>2004-05-28T00:03:00.000-07:00</published><updated>2004-05-28T00:19:28.343-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/JELD-10.JPG"&gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/CAHI.JPG"&gt; &lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-	نه بابا ! امكان نداره ! جدي مي گي ؟ &lt;br /&gt;-	از چي ايراد مي گرفتن ؟ &lt;br /&gt;-	با لاخره اش كه چي ؟  &lt;br /&gt;-	زير اين سقف نه ، يه جاي ديگه . توي اين صفحه نه ، روي يه ورق ديگه ! &lt;br /&gt;بد جوري دلم گرفته . از طرفي خوش حال بودم . كار ، خوب پيش مي رفت . بچه ها تو همين مدت كوتاه بد جوري با هم هماهنگ شده بودن . نسخه ها هم همه توي يكي دو روز اول تموم شدن . بيشتر همكاراي نشريه ، خودشون هم شماره ي 9 را نداشتن .ديگه بهتر از اين نمي شد ! حالا ديگه مي تونستيم به همه ي بچه هاي واحد قول بديم كه هر هفته ، دوشنبه ها تو دستشونيم . اصلا يه جورايي به اطل خودمون بر گشته بوديم . حتي شايد به دوراني كه خلق و خوي حيواني داشتيم .! &lt;br /&gt;آرش با دست به كفتر ها و دو تاجوجه اشاره كرد : « مي بيني ؟ روزاي اول يادته ؟ حالا ديگه با هم عياق شدن » . انگار دلم داشت يه ذره وا مي شد . ما هم ديگه مثل اونا شده بوديم . &lt;br /&gt;	 اما نه كاملا . خب امكان نداره !&lt;br /&gt; ـ  بالا خره اش كه چي ؟&lt;br /&gt; ـ نگفتن حرف حسابشون چي ؟ &lt;br /&gt; ـ بي خوابي ام كشيده بودن ؟ &lt;br /&gt; ـ با با دو كلوم حرف كه اين همه سر و صدا نداره . &lt;br /&gt; ـ چه حرفي ؟ &lt;br /&gt;	 حرف كوتاه كنيم . اصلا حرف نزنيم . دكتر ! « حرف كه مي زني گريه ام مي گيرد كه چرا حرف نمي تواني بزني » .&lt;br /&gt;اجازه بديد . همش دو كلمه است ؛ « حرف حساب » : &lt;br /&gt;	 ظهر بود . باز چاي . ادامه ي بي خوابي . پرنده نبود . آواز نه ! « يادته ؟ » ، برگشت . خنده ام گرفت . غير ممكن غير ممكنه . مثل سرد . مثل تاريك . كابوس … سيگار …&lt;br /&gt;پيش آمده بود  . ناگهاني و بي خبر . خواست بر گردد . مثل بي خبر ها . « محكومت مي كنند » بدون جرم . قه قهه زد . شبيه كافكا . بابار . با اتهام . شايد عمدي . « جرم ؛ بي خبري » . &lt;br /&gt;خودش بود . دود مي كرد . گفت مسافرم . حواسم نبود . خواب نبودم . يعني نبوديم . هيچ كداممان .&lt;br /&gt;اما اگر  …&lt;br /&gt;اگر واقعا …&lt;br /&gt;راستي اگر …&lt;br /&gt;اجازه بديد . دروغ گفتم !  همه بوديم . صدا ها بودند . صداي صوت . سين سكوت … پريده بوديم . خواب نبود . &lt;br /&gt;چاي … سيگار … &lt;br /&gt;ادامه ي بي خوابي  !&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/chai-sigar-bikhabi.jpg" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/ADABI.JPG" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;معرفی يک شاعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;از 1904  تا 1983  مي زيسته . اهل شيلي و نام اصلي او نفتالي ريكاردو ريس باستوالتو بود . پدرش كارمند راه آهن و مادرش معلم ، كه پس از تولد او در گذشت . كودكي و جواني خود را در تموكو گذراند . در سن 13 سالگي به نوشتن مقاله هايي در روزنامه « La manana »  ( فردا ) دست زد كه از جمله ي آنها مي شود به اولين شعر او « اشتياق و پشت كار » ياد كرد . در سال 1720 همكاري خود را با نشريه ي ادبي « silva austral » با نام پابلو نرودا شروع كرد .&lt;br /&gt;نامش « نرودا » را به ياد Jan neruda  شاعر اهل چكسلواكي بر گزيد . اولين مجموعه شعرش با نام شامگاه 1923 و يك سال بعد كتاب بيست شعر عاشقانه و يك ترانه ي يأس را منتشر كرد . &lt;br /&gt;در كنار فعاليت هاي ادبي خود به تحصيل در زبان فرانسه و تدريس در دانشگاه شيلي در سانتياگو بود . و سمت كنسول افتخاري دولت شيلي در برمه ، سيلان ، جاوه ، سنگاپور ، بوئنوس آيرس ، بارسلون و مادريد داشت . &lt;br /&gt;با « لوركا » آشنايي داشت و قتل فدريكو گارسيا لوركا در جنگ داخلي اسپانيا به شدت  او را متأثر كرد و باعث پيوستن نرودا به نهضت جمهوري خواهان در اسپانيا و سپس فرانسه شد . و كتاب اسپانيا در دل « Espania en el  corazon » را در سال 1937 منتشر كرد . در همين سال ها بود كه شعرش رنگ سياسي به خود گرفت .&lt;br /&gt;در سال 1930در مقام كنسول مهاجران اسپانيايي به پاريس رفت و اندكي بعد به عنوان سر كنسول عازم مكزيكو شد و در همان جا منظومه ي « Canto genral chile »را نوشت و آن را به شعري حماسي درباره  سراسر قاره ي آمريكاي لاتين ، در باره ي آن ، مردمانش و سر نوشت تاريخي اش بدل كرد . اين اثر كه بر آن نام شعر عمومي « Canto genral » نهاد ، همان سال در شهر مكزيكو و شيلي نيز به صورت زير زميني منتشر شد . پيش آمد 25  شعر كه در دايره ي ادبي گرد آمده اند و هسته ي مركزي آثار نرودا را تشكيل مي دهد . اين كتاب ، اندك زماني پس از انتشار به ده زبان ترجمه شد . &lt;br /&gt;در سال 1943 به شيلي باز گشت و در1945  به عنوان سناتور شيلي انتخاب شد و همچنين به حزب كمونيست شيلي پيوست . به دليل مخالفت هاي اش با سياست سر كوب گرانه ي پرزيدنت « گونزالس ويلا » نسبت به معدن چيان اعتصابي در سال 1947  ناگزير به مدت دو سال در كشورش به صورت مخفيانه زندگي كرد تا در سال 1949  موفق به ترك شيلي شد . پس از زندگي در كشورهاي اروپايي در سال 1925  به كشورش باز گشت . بسياري از آثاري كه در اين دوران آفريده است مهر فعاليت هاي سياسي او را بر چهره دارند . از آن جمله كتاب « Las uvasy el viento » 1954 كه مي توان آن را از دفتر خاطرات نرودا از دوران تبعيد به شمار آورد .&lt;br /&gt;در كتاب «Odas elementales 1959  » پيام او توصيف جهاني بس گسترده است . جهاني كه در آن موضوع سروده ها ، اشيا ، وقايع ، و رابطه ها به شكل حروف الفبا در مي آيند .&lt;br /&gt;آثار نرودا به شكل استثنايي رشد مي كند از جمله كتاب مجموعه آثار« Obras completas » كه بارها چاپ شده . از آثار چند سال آخر عمر او مي توان از كتاب هاي صد غزل عاشقانه  « Cien son etos de amr   » 1959 كه آن را به همسرش « ماتيلده اورويتا » تقديم كرد . خاطرات « ايسلانگرا » كه اثري شاعرانه و اتو بيو گرافي گونه و در پنج جلد به مناسبت شصتمين سال تولد شاعر منتشر شد (1964 ) ، همچنين هنر پرندگان  « Arte de pajaros » ( 1966) و « La barcarola » (1967 ( در نمايش نامه ي مرگ « خواكن موريتا » ( 1967 ) ، دست هاي خدا  ( 1968) ، پايان جهان ) 1969 ) ، سنگ هاي آسمان ( 1970 ) &lt;br /&gt;ديگر آثار نرودا ، جغرافياي باير ( شعر )  1972 – دريا و ناقوس ها ( شعر ) 1973  - فراخوان و نابودي نيكسون و ستايش انقلاب شيلي ( شعر ) 1974  - قلب زرد (شعر ) 1974  - كاغذ باطله هاي برگزيده )شعر ) 1974 – مرثيه ( شعر ) 1974  - خاطرات ( نثر ) 1974  - از شور ها و دريافت ها ( نثر ) 1978 &lt;br /&gt;و دفتر پرسش ها را  در سپتامبر 1973 ، چند ماه مانده به مرگ اش به پايان رساند .&lt;br /&gt;خلاصه اي از سخنراني نوبل نرودا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانم ها و آقايان &lt;br /&gt;من از هيچ كتابي ، دستورالعملي براي شعر گفتن نياموخته ام ، و به نوبه ي خود ،‌ از دادن هر گونه پند و اندرزي درباره ي سبك و شيوه ي شعر گفتن كه بتواند قطره اي از بصيرت لازم را به شاعران جوان ببخشد ، احتراز مي كنم . وقتي كه در اين سخنراني ، چيزهايي از وقايع گذشته را به ياد مي آورم ، وقتي كه در چنين موقعيتي خاطره ي هرگز فراموش نشده اي را در اين مكاني كه با محل وقوع آن بسيار متفاوت است از نو مي زيم از آن روست كه در تمام زندگي ام همواره در جايي كه نياز داشته ام كسي دستم را گرفته است . همواره سبك و شيوه اي در انتظارم بوده است ، نه براي آن كه مرا در واژه هايم متحجر كند . بلكه براي آن كه مرا براي خودم توضيح دهد .&lt;br /&gt;در اين سفر طولاني ، عناصر لازم براي ساختن شعر را يافته ام . در اين راه از كمك هاي زمين و روح برخوردار شده ام . معتقدم كه شعر يك عمل و اقدام است ، اقدامي گذرا يا خطير ، كه در آن حريف هايي  ، چون تنهايي و هم پشتي ،‌ عاطفه و عمل ،‌ نزديكي به خويش ،‌ نزديكي به انسان و نزديكي به جلوه گري هاي پنهان طبيعت مشاركتي برابر دارند . و به همين اندازه عقيده دارم كه اين همه – انسان و سايه اش ، انسان و رفتارش ، انسان و شعرش – با حس با هم بودن – كه گسترنده تر از هميشه است . و با تلاشي كه واقعيت و رويا را براي هميشه در ما گرد مي آورد تقويت و تداوم يابد ، زيرا در اين ره و روش است كه شعر آن ها را يگانه مي كند و با هم در مي آميزد . از اين رو است كه مي گويم پس از اين همه سال ، نمي دانم درس هايي كه در هنگام گذر از رودخانه ي خروشان ، به هنگام رقصيدن بر گرد جمجمه ي گاوي نر ، در وقت آبتني در آب پاك كننده ي بلند ترين قله ها ،‌ آموخته ام – به راستي نمي دانم كه اين درس ها از من برون تراويده است تا به بسياري از كسان ديگر منتقل شده ،‌ يا پيامي بوده است كه ديگران آن را به صورت خواهش يا اتهام به سوي من روانه كرده اند . نمي دانم كه آنها را زيسته ام يا آفريده ام . نمي دانم حقيقت بوده است يا شعر ، چيزي گذرا بوده يا ابدي ، شعر هايي كه در اين ساعت تجربه كرده ام ، تجربه اي كه بعد ها به شعر در آورم . &lt;br /&gt;شاعر « خداي كوچك » نيست . نه ، « خداي كوچك » نيست . او را براي سرنوشتي رازواره برنگزيده اند و بر ديگراني كه صناعت و حرفه اي ديگر را پي گرفته اند ترجيح نداده اند . &lt;br /&gt;همواره تاكيد كرده ام كه بهترين شاعران كسي است كه نان روزانه ي ما را آماده مي كند : نانواي سر گذر كه خود را خدا نمي انگارد و كار معجزه وار و بي تظاهر وُرآوردن خمير ، چسباندن آن به تنور و پختن و برشته كردن آن در رنگ هاي طلايي و دادن نان روزانه ي ما به دستمان و... &lt;br /&gt;اگر شاعر به اين آگاهي دست يابد . اين آگاهي در اقدامي خطير – كه ساختي ساده و پيچيده دارد – به عنصري بدل مي شود كه مي تواند در ساختمان جامعه اي به كار رود و فرآورده هاي انساني را : نان را ، ‌حقيقت را ،‌ شراب را و رويا را ، به دست ها برساند . &lt;br /&gt;اين خودماييم كه اشباه را از درون اسطوره سازي هاي خودمان فرا مي خوانيم . از ماده اي كه به كار مي بريم ، يا آرزو داريم به كار ببريم بعد ها مانعي براي پيشرفت خودمان يا پيشرفت آينده به وجود مي آيد . ما به طرز ترديد ناپذيري به سوي واقعيت و واقع گرايي هدايت مي شويم . به عبارت ديگر به طرز غير مستقيم از دور و برمان و از راه هاي تحول آگاه مي شويم ، و سپس وقتي كه ديگر دير به نظر مي رسد مي بينيم كه چنان سد سكندري برپا كرده ايم كه به جاي آن كه كمك كنيم زندگي رشد و شكوفايي يابد هر چه را كه زنده است مي كُشيم . برگردمان چنان بار سنگيني از واقع گرايي مي گذاريم كه بعد ها در مي يابيم از آجرهاي ساختمان سنگين ترند .  دردسر ديگر ، اگر در آفريدن بت ادبيات نامفهوم ( يا بت ادبياتي كه تنها براي عده اي اندك فهميدني باشد ) بت ادبيات انحصاري و رمزي ،‌ موفق شويم ، اگر واقعيت را و انحطاط واقع گرايي را كنار بگذاريم به ناگاه خود را در حصار كشوري ناممكن ، باتلاقي از برگ ، از لجن ،‌ از ابر ، خواهيم يافت كه پاهامان در آن فرو خواهد رفت و از عدم امكان ايجاد رابطه به خفقان دچار خواهيم شد . &lt;br /&gt;به گمان من ، وظيفه ي من در مقام شاعر تنها در دوستي گل سرخ و تقارن و عشق متعالي و تمناي بي پايان تمام نمي شود ، بلكه مستلزم دولتي با استحاله هاي بي وقفه ي انساني است كه من آن ها را جزو شعرم كرده ام . &lt;br /&gt;امروز درست يك صد سال از زماني مي گذرد كه شاعري بد اقبال و نابغه ، كه در ميان خيل سرخوردگان از همه غم انگيز تر بود اين پيش گويي را سرود « سپيده دمان ، مسلح به صبري سوزان ، پا به شهرهاي با شكوه مي گذاريم »&lt;br /&gt;من به اين پيش گوييِ « رمبو » آينده بين ، باور دارم . من از سرزمين تاريك مي آيم . از سرزميني كه با كناره هاي سراشيب جغرافيايي خود از بقيه ي سرزمين ها جدا شده است . من نادان ترينِ شاعران بودم و شعرم شهرستاني ، سركوفته و باراني بود . اما هميشه به انسان اعتماد كردم . هرگز اميد را فرو نگذاشته ام ، شايد به اين دليل است كه با شعرم ، و نيز با پرچم ام ، به جايي كه اكنون در آنم ، رسيده ام .&lt;br /&gt;سرانجام ، مي خواهم به مردمان نيكدل ، به كارگران و شاعران ، بگويم كه تمامي آينده در اين بيت « رمبو » بيان شده است ، تنها با صبري سوزان مي توانيم شهرهاي باشكوه را فتح كنيم . شهرهاي باشكوه را كه نور و عدالت و حرمت را به تمامي انسان ها عرضه مي دارند .&lt;br /&gt;و آن گاه ديگر شعر بيهوده سروده نشده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهره اش از سنگ بود ،&lt;br /&gt;نيم رخش در برابر توفان سينه سپر مي كرد ،&lt;br /&gt;در بيني اش باد &lt;br /&gt;مويه ي اعدام شدگان را خفه مي كرد &lt;br /&gt;تبعيد به پايان رسيده &lt;br /&gt;به سنگ بدل شده ، و در وطنش زندگي مي كند ، &lt;br /&gt;كجاست آن كودكي كه من بودم ،&lt;br /&gt;در من است هنوز يا رفته ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر آب همه ي رودها شيرين است &lt;br /&gt;دريا شوري اش را از كجا مي آورد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا هواپيماهاي خيلي بزرگ &lt;br /&gt;با بچه هاشان به آسمان گردي نمي روند ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا به هلي كوپترها نمي آموزند &lt;br /&gt;كه از خورشيد عسل بمكند ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مرده باشم و خودم خبر نداشته باشم &lt;br /&gt;ساعت را از كه بپرسم ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگو ، آيا گل سرخ عريان است &lt;br /&gt;يا همين يك لباس را دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه چيزي ، در جهان &lt;br /&gt;از قطار ايستاده در باران غم انگيز تر است ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد از خجالت مرده اند &lt;br /&gt;آن قطار ها كه گمراه شده اند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهشت چند كليسا دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا برگ ها وقتي احساس زردي مي كنند &lt;br /&gt;خودكشي مي كنند ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر پروانه تناسخ كند &lt;br /&gt;آيا پرنده – ماهي مي شود ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس راست نبود &lt;br /&gt;كه خدا در ماه زندگي مي كند ؟&lt;br /&gt;1) &lt;br /&gt;چهره اش از سنگ بود ،&lt;br /&gt;نيم رخش در برابر توفان سينه سپر مي كرد ،&lt;br /&gt;در بيني اش باد&lt;br /&gt;مويه ي اعدام شدگان را خفه مي كرد &lt;br /&gt;تبعيد به پايان رسيده &lt;br /&gt;به سنگ بدل شده و در وطنش زندگي مي كند ، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) &lt;br /&gt;امروز آنچه را به تو مي گويم باور مي كني .&lt;br /&gt;فردا به انكار نور بر مي آيي .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آن كس ام كه رويا ها را حاضر مي كند .&lt;br /&gt;و در رود خانه ام كه از پر و از سنگ است ، &lt;br /&gt;با كارد و ساعت ، &lt;br /&gt;ابرها و موج ها را مي ُبرم ، &lt;br /&gt;و دست خطم را &lt;br /&gt;با اين عناصر سر مشق مي دهم ؛ &lt;br /&gt;و موجوداتي را كه تا كنون &lt;br /&gt;نتوانسته اند زاده شوند &lt;br /&gt;آرام آرام مي پرورانم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزويم براي آنها ، آن است كه تو را دوست بدارند &lt;br /&gt;و آرزويم براي تو آن است كه از مرگ چيزي نداني &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع دفتر پرسش ها &lt;br /&gt;پابلو نرودا &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;شعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شعر &lt;br /&gt;سياه مي شود سرخ رگهام در راه &lt;br /&gt;                                             مي شود &lt;br /&gt;انگار مغزم و فكرم سياه &lt;br /&gt;                                مي شود &lt;br /&gt;در نيمروز شبي در آفريقا &lt;br /&gt;نباريده مي رويند كاكتوس ها &lt;br /&gt;بگو بزند نَم &lt;br /&gt;و نَوازد نَم نَم ها &lt;br /&gt;و گو بسِيلاند &lt;br /&gt;رو كوير سينه شبنم ها &lt;br /&gt;در نيمروز شبي در افريقا &lt;br /&gt;نباريده مي رويند كاكتوس ها &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;تازه مي فهمم صبح ، توهمِ خواب شب پيش ام بود &lt;br /&gt;چرا باران چيزي كه بايد  از پنجره ها نزدوووود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد &lt;br /&gt;با يك گلوله ي نخي است &lt;br /&gt;سرنوشت مرا &lt;br /&gt;                 وتورا &lt;br /&gt;                       مي بافند &lt;br /&gt;گاهي است ، كه توراست ، &lt;br /&gt;                                    مرا مي شكافند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                     عباس اسكندري &lt;br /&gt;                                                        رشته ي باستان شناسي ، واحد ابهر&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;شعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديروز همه ي عالم نبود &lt;br /&gt;امروز هم &lt;br /&gt;ابر گونه تو را كنج گنبد نيلي و مابين يك قاب خالي از شعشه كشيده ام &lt;br /&gt;كه تو باشي &lt;br /&gt;تا همين فاصله باشي اما &lt;br /&gt;نشد &lt;br /&gt;پهلو به پهلوي چپم كشيده ام تو را به كنج كوله باري از هيچ &lt;br /&gt;به پهلوي باد بادك كودكي و خال آسمان كرده ام . . . كه تو باشي &lt;br /&gt;اما نشد &lt;br /&gt;طعم تلخ بادامِ آن در چشم هاي مثل حلقه هاي دار را چشيده ام &lt;br /&gt;چشيده ام &lt;br /&gt;كه بدون اجازه از علاقه از دلبستگي &lt;br /&gt;باز بيرون بزني    چون فواره سبزي از درون همين سطر و هرچه اين &lt;br /&gt;نشد&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;چرا ؟&lt;br /&gt;چرا نمي شود ؟- نمي شود آنقدر تو را داشت كه اصلا خود تو شد ؟ &lt;br /&gt;چرا نمي شود آنقدر از تو گفت ، گفت تو ، تو تو گفت كه تمام نظم دستور دنيا &lt;br /&gt;در هم فرو    فروييده شود &lt;br /&gt;هر چه ابر تيره يا زمخت آسمان و تمام رشته هاي كوه &lt;br /&gt;شبيه گريه پيش پاي ما فرو روند ؟&lt;br /&gt;چرا نمي شود چشم ها را بست و تو را نديد و رفت ؟ &lt;br /&gt;و رفت &lt;br /&gt;با دو چشم گريه از لابه لاي يك غزل بيرون پريد و تا ته يك روياي شيرين تنيد و رفت &lt;br /&gt;. . . &lt;br /&gt;من اما رفته ام &lt;br /&gt;با دو دست كوتاه و وارونه در خيابان   روي پل    غزلگونه راه افتاده ام&lt;br /&gt;راه مي روم &lt;br /&gt;رفت &lt;br /&gt;مي آيم &lt;br /&gt;كه تو باشي &lt;br /&gt;نشد &lt;br /&gt;ديروز همه ي عالم نبود &lt;br /&gt;امروز هم         &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;مائده های زمينی کتاب يک زندگی و زندگی يک کتاب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مائده های زمينی اثر آندره ژيد کتابی است که اولين بار در سال 1897 به چاپ رسيد و هر علاقمند به کتاب دست كم يکبار آن را خوانده و يا نام و تعريف آن را از ديگران شنيده است. کتابی که در نگاه اول شايد شباهت زيادی به کتاب های تاريخ داشته باشد ولی در واقع کتابی است رمان گونه با دگرگونی اساسی در ساختار نويسندگی . که شايد همين دگرگونی و از طرف ديگر نثر زيبا در عين حال دشوار و لز طرف ديگر ساده و شيرين!! ژيد باعث شد که کتاب مائده های زمينی جايزه ي نوبل ادبی را در کارنامه ي خود به ثبت برساند .&lt;br /&gt;هدف از نوشتن اين مطلب بی شک نقد نيست .اين مطلب را به بهانه ی اين می نويسم که چاپ جديد اين کتاب با ترجمه ي مهستی بحرينی با نام " مائده های زمينی و مائده های تازه " با استقبال زيادی در بازار کتاب رو به رو شد. &lt;br /&gt;این کتاب قبلا نيز در ايران با ترجمه ي جلال آل احمد و پرويز داريوش – ترجمه ي سيروس ذکا – مرحوم حسن هنرمندی نيز به چاپ رسيده بود و شايد شناخته شده ترين آن پيش دوست داران  کتاب ترجمه ي جلال ال احمد و پرويز داريوش باشد که ترجمه ای روان و زيبا و در عين حال دشوار بود . کتاب مائده های زمينی و مائده های تازه هرچند دارای تفاوت هايی در ترجمه نسبت به چاپ های قبلی اين کتاب است ولی در هر حال دريچه ي ديگری در نمايش زيبايی های اين کتاب می باشد. &lt;br /&gt;در ابتدای کتاب زندگی نامه و اثار ژيد به قلم مترجم کتاب مورد بررسی قرار گرفته شده است : در اين مقدمه می خوانيم : &lt;br /&gt;" ژيد در 22 سالگی فعاليت ادبی خود را اغاز کرد . از انجا که به ياری بخت از رفاه مالی برخوردار بود و نيازی به کار کردن نداشت توانست با فراغ بال به نوشتن بپردازد و از پشتيبانی معنوی نويسندگان و شاعرانی چون : پير لوئيس – پل والری و استفان مالارمه بهره مند شود.  به ويژه دوستی با مالارمه سبب شد در اغاز کار به مکتب سمبوليسم روی اورد ولی طولی نکشيد که از اين مکتب روی گردان شد...."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب مائده های زمينی بر خلاف لحن به ظاهر غمگين آن – و از ديد بعضی منتقدين که اعتقاد دارند کتاب مائده ها کتابی است در باب ستايش اميال و غرايز ( خود ژيد چنين نظرهايی را نشان از کوته بينی ين افراد می داند ) – کتابی است در باب تجربه هاي ژيد و حتی اندرزهای او در باب ستايش خوشيابی و شادکامی که در غالب يک سفر نامه  برای شخصی به نام ناتانائيل تعريف شده است . او در مائده ها ديد تازه ای را در برابر چشم هاي خوانندگان در مقايسه با اثار قبلی اش  می گشايد که خود شايد به 2 دليل باشد ..&lt;br /&gt; اول اين که ژيد مائده ها را هنگامی نوشت که از سفرش به تونس و افريقا باز می گشت ، در حالي که قبل از سفر با بيماری سختی رو به رو بود و زندگی اش را با خطر جديدی مواجه می ديد. بعد از بازگشت از سفر نه تنها بيماری از ژيد رخت بر بست ، بلکه ديد او را نسبت به جهان تغييری ژرف داد .&lt;br /&gt; مائده های زمينی اگر کتاب يک بيمار نباشد دست کم کتاب بيماری است که رو به بهبودی رفته و شفا يافته و يا کتاب کسی است که قبلا بيمار بوده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دليل دوم شايد اين باشد که خود می گويد :&lt;br /&gt;من اين کتاب را هنگامی نوشتم که ازدواج به زندگی ام سر و سامانی داده بود. ( ژيد در 26 سالگی با دختر خاله اش مادلن ازدواج کرد و 43 سال ( تا زمان مرگ مادلن) با او زندگی کرد ... ( ژيد در 15 سالگی با عشقی بی آلايش و عرفانی به دختر خاله اش دل بست ) . در آن زمان  ازادي ای را به دلخواه از دست می دادم که کتابم بخصوص به عنوان يک اثر هنری بی درنگ در مطالبه ي آن پای می فشرد. و نا گفته پيداست که به هنگام نوشتن آن کاملا صداقت داشتم  ،اما البته در انکار خواهش های دل خود نيز صادق بودم .  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سراسر کتاب پر از اعتقادات ژيد در باب شادی و اندرزهای فلسفی او به ناتانائيل است که از تجربه هاي او در سفر ناشی می شود . ژيد در کتابش از تک تک يافته های اش در طول سفر سخن می گويد و در هر لحظه جز اين که دنيا پر از عشق و شور عشق است را برای خواننده القا نمی کند . &lt;br /&gt;دلبستگی نه ناتانائيل عشق!...&lt;br /&gt;ناتانائيل من به تو شور و عشق خواهم آموخت...&lt;br /&gt;افسردگی چيزی نيست جز شور و شوقی فرو مرده و هر موجودی می تواند عريان باشد و هر هيجانی سرشار.&lt;br /&gt;ناتانائيل دوست دارم به تو مسرتی ببخشم که شايد کسی ديگر به تو نبخشيده است.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در باب کتابش می گويد:&lt;br /&gt;ادبيات ما بخصوص ادبيات رمانتيک اندوه را ستوده – پرورانده و گسترش داده . شادی امری پيش پا افتاده می نمود. اندوه معنويت را به انحصار خود در اورده که بنابراين از عمق ژرف انديشی حکايت داشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور کلی اثار ژيد همگی از جمله اثاری هستند که تاثيرهاي زيادی در ادبيات دنيا و بخصوص ادبيات فرانسه داشته اند. که ناشی از تسلط وی بر انچه که می نويسد است . از او 60 عنوان ادبی – شامل همه ي انواع ادبی مانند روايت – رمان – نمايشنامه و خاطرات باقی مانده است ...&lt;br /&gt;کتاب « سکه سازان  1925 » بتابر نظر منتقدان يکی از مهم ترين و برجسته ترين رمان های جهان است که ژيد با اين کتاب شيوه ای تازه در رمان فرانسوي بنياد نهاد .&lt;br /&gt;ژيد در مقدمه ای که بر چاپ مجدد کتاب در سال 1927 نوشته است چندين نکته را در باب کتاب و جواب منتقدان روشن می کند و می گويد:&lt;br /&gt;نکته ي ديگر: برخی نمی توانند يا نمی خواهند در اين کتاب چيزی  جز ستايش اميال و غرایز ببينند . من خود هرگاه اين کتاب را می گشايم بيش از هر چيز در آن ستايش از وارستگی می بينم . اين است آنچه با ترک ديگر مطالب کتاب نگاه داشته ام و دقيقا به همين است که هنوز وفادار مانده ام و چنان که پس از اين شرح خواهم داد از برکت همين آزادگی بود که بعدها توانستم به اين انجيل بگروم تا بتوانم با فراموش کردن خود  به تحقق کمال خويشتن حد اعلای سخت گيری نسبت به خويشتن و نا محدود ترين مجال خوشبختی دست يابم.&lt;br /&gt;مائده های زمينی از جمله کتاب هايی در ايران است که اگر صدها بار ديگر با ترجمه های مختلف به چاپ برسد بازهم زيبا و جذاب خواهد بود . در حال حاضر انتشارات نيلوفر با قيمت 1900 تومان با ترجمه ي جديد ، اين کار را انجام داده است. در هر حال اميدوارم از خواندن کتاب لذت ببريد ، ولی اگر از من بپرسند ترجمه ي جلال ال احمد و پرويز داريوش را پيشنهاد مي كنم ، هر چند اگر خود ژيد بود جواب می داد :&lt;br /&gt;کتاب هایام را به دور افکن و مرا ترک کن . کاش کتابم به تو بياموزد که بیشتر از اين کتاب به خود بپردازی و سپس بيشتر از خود به ديگران.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;مرگ در پنج شنبه ي آفتابی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شنبه :  آقای «م» در حالی که ريش اش را می تراشيد ، فکرمی کرد که چرا چند روز است حال ندارد . ساعت 30/7 صبح را نشان می داد . بايد زودتر خودش را به اداره می رساند ، وگرنه باز سر و صدای رئيس بلند می شد . ساعت 3 خسته و کوفته از اداره به خانه بازگشت و خوابيد . ساعت شش از خواب بلند شد و از خانه بيرون رفت و با رفقاي اش گشتی در داخل شهر زدند و بعد هم شام را در رستوران خوردند . عجيب بود که او پول شام را حساب کرده بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکشنبه : وقت ريش تراشيدن نداشت . به سرعت لباس پوشيد و خودش را به اداره رساند . هنوز رييس نيامده بود . مشغول کار شد. نهار را بيرون خورد و بعد از آن هم با رفقا به سينما رفت . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه : نمی دانست چرا حالش اين قدر بد است . اصلا حال رفتن به  اداره  را  نداشت . پتو را روی سرش کشيد و به خواب رفت . ساعت سه بعد از ظهر با صدای زنگ تلفن از خواب بيدار شد . صدای خشنی از آن طرف سيم ، چيزهايی گفت و تلفن را قطع کرد . نمی خواست قبول کند ، ولی مرد او را تهديد کرده بود ، چاره ای نداشت . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه : تصميم گرفته بود ديگر به اداره نرود . ساعت نه صبح ، يک نفر بسته ي نسبتا بزرگی را به خانه اش آورد و رفت . داخل آن ، يک اسلحه ، يک ماسک و دستور کارش وجود داشت . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار شنبه : اعصابش خورد بود و نمی دانست چگونه چنين چيزی را قبول کرده است . سيگاری آتش زد و دودش را با ولع تمام بلعيد . چشمان اش قرمز شده بود و نفس اش به سختی بالا می آمد . بدون اين که کسی  او را ببيند ، به فرودگاه رفت و بليتی برای  يک شهر دور خريد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج شنبه : ساعت نه صبح ، طبق قرار ، ماسک را روی صورتش کشيد و وارد بانک شد . اسلحه را به سمت متصدی تحويل پول گرفت و پولهاي اش را برداشت و به سرعت خارج شد و به طرف فرودگاه حرکت کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعه: ( گورستان عمومی شهر ) حدود بيست نفر از اقوام آقای «م» که همگی لباس سياه بر تن داشتند ، در گوشه ای جمع بودند . جوانی به پيرمرد کناری اش  گفت : «  انگار هواپيما نقص فنی داشته ، سقوط کرده و منفجر شده » پيرمرد گفت : « بعضی ها می گويند که نقص فنی هواپيما ، عمدی بوده . به هر حال خدا بيامرزدش ! » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;---------------------- &lt;br /&gt;محمد واعظی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/ANDISHE.JPG" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;نقدي بر ديالكتيك انزوا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;]نوشته ي وحيد باقري كه با الهام از اكتاويو پاز در شماره ي هشت هفته نامه ي دانش جو به چاپ رسيد  .[&lt;br /&gt;انسان تنها موجودي است كه مي داند تنها است !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; « هاي / من هنوز حيوانم / حيوان ناطق دم دار / كه هميشه حرف براي گفتن دارم / فقط بين بزنم زنم نزنم زنه گير افتاده ايم / انسان شده ام / يا چيز ديگر ؟ / نمي دانم ! »1&lt;br /&gt;زندگي كردن ، اميد ، نكردن ، شكل طبيعي آن و فراموشي در حيات خويش ، انزوا در گذشته شكل مي گيرد و رو به هستي اي كه احساس گذشت آن براي ما مقدور نيست ، مگر با قرار دادهاي كاذب ؛ چون زمان ، ساعت ، دقيقه و ثانيه ، آن هم آن قدر سريع شكل مي گيرد كه پيوستن به آينده ديگر فراموش مي شود .&lt;br /&gt;انسان ، موجودي دو پا ـ بي دم ـ مغرور ـ حجم مغزش ، cc1200 ، البته نوع هموساپينز ساپينز و در واقع ، موجودي كاملاً احمق كه فقط « خودم » را مي داند . و فكر مي كند فقط خودش . . . مي داند و خودم خُـودم دم دم  م م م م م م م م   و فقط من . من مي دانم واقعيت انزوا را . هيچ موجودي غير از ما نمي فهمد . تنها است ، چون از نوع ما نيست . البته اشتباه نگيريم احمق تر از اين نوع ، وجودي هم نيست .&lt;br /&gt;گروه هاي ماهي و نهنگ ها و دلفين ها و آب زياني كه گروهي مي زيند نمي دانند  تنهاي اند و از اين رو كه نمي فهمند ، گروهي زندگي مي كنند .&lt;br /&gt;گله ي آهو و در كل چرندگان نمي دانند و شايد نمي فهمند ، از اين رو به آينده فرار مي كنند و حتماً نمي دانند كه اگر تنها بمانند خورده مي شوند و اين از شعور ذي شعور آنها است كه باهم اند . و يا موجوداتي غير از نوع بشر درك آن را ندارند كه براي توليد مثل و به دنيا آوردن بچه هاشان بايد تنها باشند و هيچ لذت جنسي از شير دادن و غذا دادن به بچه هاشان حس نمي كنند . &lt;br /&gt;آميزش جنسي با شكوه ترين صورت گريز از انزوا است كه در همه ي حيوان ها  و حتي گياهان مشترك است .&lt;br /&gt;وصل ، اين ميل سوزان ، آميزه اي از غربت و انزوا و باز جستن . هنگامي متوجه خويش مي شويم ، كه اهميت « خويش » فراموش مي شود . من ! وقتي فقط همين مهم است ديد خصمانه اي كه فقط منِ من درك مي كند . دوست دارم ، چون نمي خواهم كسي داشته باشد و اين بزرگ ترين دست يافته ي ما است .&lt;br /&gt;چون انسان هستم و داراي شعور ، البته اين مصداق تا وقتي صدق مي كند كه شكم سير و تناسل متصل باشد . و چون ضد اين قضيه باشد همه چيز زير پا گذاشته و رشته هاي انساني گسسته مي شود و تنها چيزي كه مي ماند همان موجود دو پا نماي ذي شعور بي دم است .&lt;br /&gt;انزوا نه جاي فرار كه جاي قرار است . البته شكل قرار دادي آن ، و رسيدن به وصل ، نه رسيدن به نور ، بلكه تاريكي است ، جايي كه نه خود و نه چيز ديگري ببيند ، بلكه به آرامش روحي برسد .&lt;br /&gt; غارها ، خواستگاه بشري كه انسان به تاريكي آن مي گريزد و شبها را فقط نظاره گر تاريكي بيرون مي شود و تنها جبر شكم و تناسل او را به سوي روشنايي وبيرون مي كشد ، نممونه قابل ذكر براي اشاره به خود نمايي و عرض اندام در گروه است .&lt;br /&gt;نه جاي تطهير ، بلكه انديشه هاي نه چندان زيبا براي « تنها خودم زيستن » كه در آنجا شكل مي گيرد .&lt;br /&gt;نه جاي ، آرامش بلكه شروع اضطراب و ولع براي « فقط خودم باشم » آغاز مي شود . انزوا شكل فرار از طبيعت خود و شروع موجود مكانيزه شده وآغاز دوري و مهجوري از صورت واقعي و رسيدن به چيزي جز همه . . . &lt;br /&gt;شروع و مكمل وضع قرار داد هاي كاذب . . . اين ديالكتيك بر تمامي حيات آدمي حاكم است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------------&lt;br /&gt;1	- قطعه اي انتخابي از يك شعر&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;هگل و « تضاد ديالكتيكي »&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گئورگ ويلهم فردريش هگل به سال 1770 در اشتوتگارت متولد شد . پدر او مامور پايين رتبه ي اداره ي ماليه ي حكومت ، « وورتمبرگ » بود . هگل نيز با اخلاق و عادات صبورانه و منظم اين مامورهاي اداري كه زحمت هاي متواضعانه ي آن ها بهترين بلاد عالم را به وجود آورده است تربيت يافت . در جواني محصلي كوشا بود و از هر كتابي كه مطالعه مي كرد تحليل كاملي به عمل مي آورد .&lt;br /&gt;مطالعه هاي او در تمدن يوناني موجب شده كه سخت شيفته ي تمدن يوناني گردد . و اين معني تا اواخر عمر در او باقي ماند در صورتي كه همه ذوق هاي ديگر در او از ميان رفته بود .&lt;br /&gt;وي معتقد بود اگر چه مذهب اروپاييان از منابع دورتر يعني شرق سرچشمه گرفته است . . . ولي آنچه محقق ، موجود است ، يعني علم وهنر تمام آنچه زندگي را مقبول و دلپذير مي سازد و آن را زينت مي بخشد و بالا مي برد ، همه مستقيم از يونان گرفته شده است .&lt;br /&gt;در سياست نيز روح طغيان و عصياني از خود نشان داد كه از مردي كه بعد ها طرف دار وضع موجود گرديد سخت بعيد مي نمود . &lt;br /&gt;هنگامي كه در « توبينگمن » به خدمات دولتي اشتغال داشت به همراه « شلينگ » از انقلاب فرانسه دفاع كرد . و يك روز صبح در ميدان شهر درخت آزادي كاشت .&lt;br /&gt;هگل در سال 1793 از توبينگن موفق به اخذ دانشنامه شد . در آن هنگام او هنوز فقير بود و نان خود را از راه تعليم در برن و فرانكفورت به دست مي آورد . اين سال ها دوران تكوين او بود ؛ هنگامي كه اروپا به قطعات اقوام متعدد تقسيم مي شد ، هگل قواي خود را جمع كرده بود ، به پيشرفت ادامه مي داد .&lt;br /&gt;در 1799 پدر او درگذشت ، و وي مبلغي در حدود 15000 فلورن به ارث برد ؛ اين مبلغ او را غني كرد و وي خود را نيازمند به تدريس نمي ديد . نامه اي به دوست خود « شلينگ » نوشت از او خواست كه وي را در انتخاب شهري كه غذاي ساده و كتاب فراوان داشته باشد ياري كند . شيلينگ « ينا » را توصيه كرد كه دار العلم بود و جز قلمرو « دوك ديمار » محسوب مي شد ، در « ينا شيلينگ درس تاريخ مي گفت » « تيگ » و « نوواليس » و « شلكل » رمانتيسم را ترويج مي كردند . فيخته و شلينگ فلسفه ي خود را تدوين مي كردند هگل به سال 1801 به آنجا رفت  و در 1803 مدرس دانشگاه آنجا گرديد .&lt;br /&gt;تا 1806 در اين شهر بود تا آن كه پيروزي ناپلئون بر « پروس » اين شهر كوچك دارالعلم را به وحشت انداخت . سربازهاي فرانسوي به خانه هگل حمله بردند و او مانند يك فيلسوف ، راه فرار در پيشه گرفت و نخستين نسخه ي كتاب خويش يعني « علم ظواهر روح » را با خود به همراه برد .&lt;br /&gt;مدتي در « بامبرگ » روزنامه اي منتشر مي ساخت بعد در سال 1812 رييس مدرسه در نورنبرگ گرديد شايد در همين جا بود كه ضروريات اداري سخت آتش رمانتيسم او را فرونشاند .&lt;br /&gt;در سال هاي ( 1812-1816 ) كتاب منطق را نوشت كه موجب شد به استادي فلسفه در « هايدنبرگ » برسد .&lt;br /&gt;در « هايدنبرگ » به سال 1817 كتاب عظيم خود را به نام « دايرة المعارف علوم فلسفي » نوشت و در سايه ي آن ، هم چنان كه گوته در ادبيات و بتهون در موسيقي بودند .روز تولد او يك روز بعد از تولد « گوته بود و ملت پر غرور آسمان به افتخار آن در هر سال دو روز را تعطيل مي كردند .&lt;br /&gt;اينك به اختصار مي پردازيم به تضاد هگلي :&lt;br /&gt;هگل يك فيلسوف متافيزيسين است . اگر بخواهيم در دو كلمه فلسفه ي او را خلاصه كنيم عبارتست از آزاد طلبي ، همه فلسفه ي هگل تلاشي است براي اين كه نشان دهد ، چگونه ماهيت انسان به سوي آزادي سير مي كند و براي يافتن آن تلاش مي كند .&lt;br /&gt;وي مي انديشد رابطه ي انسان و خدا رابطه ي برده و برده دار نيست ، چرا كه اين گونه روابط آزادي و اصالت انسان را آسيب مي رساند و تنها رابطه ي عاشقانه مي تواند از خلق ( آنتي تز ) و خالق ( تز ) تزي بدهد كه در آن هر دو در كنار هم و با وحدت و با مهر زيست كنند كه اين عشق نه مفهومي ، بلكه وجودي و خارجي است يعني عاشق و معشوق نه فقط قالباً يكديگر را مي خواهند بلكه در خارج و واقعيت هم در هم مي روند محو مي شند .&lt;br /&gt;براي هگل بافت و ساخت جهان را انديشه ي متعالي و آزاد ( Absolut Idea ) كه از خالق برخاسته و رد خارج هويت و محدوديت و موضوعيت يافته است .&lt;br /&gt;اما همين كه انديشه در خارج تحقق يافت و از صاحب انديشه جدا گشت و دچار فراق و از خود بيگانگي شده ( آليناسيون در فلسفه هگل ) و همواره در پي آن است كه بر اين فائق آيد و دوباره به اصل خود بپيوندد .&lt;br /&gt;اگر هر انديشه متعالي كه ساختمان و اساس آن آزادي و بي قيدي است ، اما جهاني شدن او را در بند كرده است . رهايي از اين بند و بازگشتن به روزگار آزادي عزم استوار و انديشه ي مجهور و زنداني است . &lt;br /&gt;از اين رو طومار جهان داعما در حال باز شدن است بدين صورت كه همواره انديشه ي متعالي در نزاع دايمي با خويش يك درجه از آليناسيون خود را مي زدايد . &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/FARHANGI.JPG" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;فيلم ،  سينما و اسکار ( قسمت دو )&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيمار انگليسی :&lt;br /&gt;خلبانی که به علت سقوط هواپيمای خود و شدت جراحت هاي اش قادر به خروج از آفريقا توسط نيروهای متفقين نمی باشد ، توسط پرستاری داوطلب در يک کليسای قديمی نگه داری می شود . داستان فيلم تعريف سرگذشت زندگی اين جوان برای پرستار است .&lt;br /&gt;اين جوان که  جغرافی دان و  نقشه بردار می باشد زمانی که در آفريقا مشغول تهيه ي نقشه است ( و بعدها می فهمد که هدف از تهيه ي نقشه ، سياست های جاسوسی دولت انگليس در خلال جنگ بوده ) عاشق زنی به نام کاترين می شود که در انتهای فيلم برای نجات او مجبور به معامله ي نقشه ها با آلمانی ها می شود . صحنه های زيبای فيلم و داستان های باور نکردنی بيمار انگليسی در مورد عشق و زندگی خود به همراه بازی زيبای « ژوليت بينوش » در نقش پرستار که خود نيز در خلال فيلم درگير بدبختی هايی است که در خلال جنگ برای او اتفاق افتاده ، باعث شده که فيلم بيمار انگليسی فيلمی با ارزش باشد .&lt;br /&gt;فيلم بيمار انگليسی موفق به دريافت 9 جايزه ي اسکار شده است . از جمله ، بهترين بازيگر زن : « ژوليت بينوش » و بهترين موسيقی اورجينال .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترافيک :&lt;br /&gt;ترافيک ، فيلمی درمورد مصرف و قاچاق مواد مخدر در کشورهای آمريکا و مکزيک است . زمانی که ترافيک اکران شد ، بسيار تکان دهنده و بحث برانگيز بود . ماجرای فيلم در دو کشور آمريکا و مکزيک اتفاق می افتد که به علت روايت مستند گونه ي خود تاثير بسياری بر بيننده می گذارد . در اين فيلم در يک نگاه ، همه مواد مصرف می کنند . از پليس مکزيکی ( که خود مسئول مبارزه با مواد است ) تا دختر رييس کميته ي مواد مخدر آمريکا . همه به نقل اين فيلم در دام ماری جوانا گرفتار هستند و هيچ راه گريزی ندارند . ماجرای اين فيلم بر چهار موضوع عمده می چرخد :&lt;br /&gt; اول – اعتياد دختر رييس کميته ي مبارزه با مواد مخدر آمريکا .&lt;br /&gt;دوم – پليس وظيفه شناسی در مکزيک که باز همکار وی از مواد مخدر استفاده می کند .&lt;br /&gt;سوم – موفقيت های پليس در مکزيک در متلاشی کردن يکی از باندهای مواد ( که در اصل در راستای کمک به سياست های باند ديگر مواد مخدر بوده ! )&lt;br /&gt;چهارم – دادگاه يکی از روسای باند قاچاق آمريکا و تلاش زن وی برای آزادی او که هر چند به طور صد در صد گناهکار است تبرئه می شود .&lt;br /&gt;در اين فيلم « مايکل داگلاس » ، « کاترين زتا جونز » و... نقش آفرينی می کنند . البته لازم به ذکر است که ديدن اين فيلم  کمی حوصله می خواهد ولی خالی از لطف نيست . &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;بهترين ترانه ملت ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه آرزو – ترجمه اي از سروده هاي راجر واترز&lt;br /&gt;بازگشته از بطري &lt;br /&gt;بر اثر مالش بر روي چراغ &lt;br /&gt;غول خنده كنان بيرون آمد&lt;br /&gt;همانند يك بي خانمان شرقي &lt;br /&gt;غول گفت : هي پسر ! چه اتفاقي افتاده . . . چه خبر ؟ &lt;br /&gt;اگر زياد طولش ندي مي توني 3 تا آرزو كني . &lt;br /&gt;گفتم : خوبه ،&lt;br /&gt;آرزو مي كنم كه همه در لبنان روي خوشي را ببينند &lt;br /&gt;آرزو مي كنم يك نفر مرا در نوشتن اين ترانه ياري كند &lt;br /&gt;آرزو مي كنم وقتي جوان بودم پدر پيرم را از دست نمي دادم .&lt;br /&gt;غول گفت : بر آورده شد .&lt;br /&gt;•	  &lt;br /&gt;چيز هايي در هوا است و تو نمي داني چه هستند .&lt;br /&gt;كسي را در ميان پنجره مي بيني &lt;br /&gt;كسي كه ياد گرفته بودي فراموش اش كني &lt;br /&gt;و اين جاده به شكوه و عظمت ختم مي شود &lt;br /&gt;اما تو آخرين آرزويت را كرده اي ، آخرين آرزويت را &lt;br /&gt;و حالا مي خواهي كه او به خانه بيايد .&lt;br /&gt;•	  &lt;br /&gt;غول گفت : متأسفم &lt;br /&gt;اما كاريش نمي شه كرد ( اين طوري است ) &lt;br /&gt;اين چراغ كدوم جهنمي احمقه ؟ &lt;br /&gt;وقت رفتن منه . . .&lt;br /&gt;خداحافظ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/aksehafte-10.jpg" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/ELMI.JPG" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندازه گيري رضايت مشتري ( CSM ) &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                               &lt;br /&gt;در جهان كنوني و به خصوصً در شرايط وجود رقابت ، مسئله ي مشتري ، اهميت فوق العاده اي براي كليه ي توليد كنندگان و ارايه دهندگان خدمات دارد . چرا كه تمايل و عدم تمايل مشتري نسبت به يك كالا ويا خدمت مي تواند تاثير زيادي در رونق و ركورد كسب و كار توليد كنندگان محصول  و خدمات داشته باشد در چنين وضعيتي بطور قطع ، نگاه به سمت رفتارها وعلايق وحساسيت هاي مشتري است. تا بر اساس ارزيابي علت هاي رفتار مصرف كننده ، توليد كنندگان جهت گيري خود را تنظيم نمايند .&lt;br /&gt;هرسازماني براي اثبات مثبت بودن و اثر بخشي سيستم مديريت محصول و همچنين ارزيابي نقاطي از سيستم خود كه مي تواند بهبود مستمر اثر بخشي را در آنها اعمال نمود مي بايستي به مقوله ي رضايت مشتري توجه بسياري كند اين امر شامل مراحلي از جمله نظارت ، انداره گيري اطلاعات مربوط به نظرهاي مشتري و ساير منابع واطلاعات مي شود در واقع شروع بهبود مستمر، و ارتقاي باورها ، نگرش و تصاوير ذهني ماست .&lt;br /&gt;از جمله اصول مديريت و اولين اصل آن ، مشتري محوري (customer focus) است ، يعني درك نيازهاي مشتري ، برآورده كردن نيازمندي هاي مشتري و تلاش براي فراتر رفتن از انتظارهاي مشتري.&lt;br /&gt;عوامل كيفيت ازنظر مشتري :&lt;br /&gt;-	زمان ارايه خدمات و سرعت عمل : كليه ي عوامل كه دست به دست هم مي دهند تا هدف نهايي ارايه گردد.&lt;br /&gt;-	قابليت اعتماد: درجه ي احتمال از دست دادن خصوصيت هاي كاري در زمان محدود .&lt;br /&gt;-	انعطاف پذيري : انعطاف پذيري سازمان درقبال تغييرهاي محيطي، سليقه هاي مشتري و... &lt;br /&gt;-	پاسخگويي مناسب و رعايت ادب : نحوه ي برخورد كاركنان ارايه دهنده ي خدمات با مشتريان.&lt;br /&gt;-	درجه بندي نمودن نيازمندي هاي مشتريان.&lt;br /&gt;كيفيت يعني جوابگوي به نيازهاي مشتري ها لذا سازماني با كيفيت است كه با نيازهاي مشتري هاي خود منطبق تر باشد به طوري كه كالا و خدمات خود را با كيفيت مطلوب مشتري ، در زمان مورد نظر مشتري و با قيمت قابل قبول مشتري در اختيار او قرار دهد .&lt;br /&gt;دربازاريابي سنتي ، شاخص ، « موفقيت سهم از بازاربود » ولي در بازاريابي مدرن ملاك « سهم از مشتري » است محصول ها مي آيند و مي روند ولي آنچه كه امروز براي سازمان ها ارزش مي آفريند ايجاد رابطه ي مستمر با مشتري است و سازماني هايي موفق هستند كه قادراند ، مشتريان تمام وقت براي خود ايجاد كنند . در شرايط رقابتي بازار ، تمام دغدغه ي شركت ها آن است كه نه تنها مشتري هاي جديد جذب كنند ، بلكه مشتري هاي قديمي خود را نيز نگه دارند و بايد اذعان داشت كه نگهداري  مشتري هاي قديمي سخت تر از جذب مشتري هاي جديد است و همچنين هزينه ي فروختن به مشتري هاي قديمي ، خيلي كمتر از هزينه جهت جذب مشتري جديد است . پس براي حفظ مشتري ها بايد از ايده ي وفاداري مشتري ها ، از طريق ايجاد روابط ماندگار با آنها اقدام كرد و با اين فرض كه مشتري نه فقط  به دليل محصول متمايز و منطبق با نيازهايش ، بلكه به دليل تعلق خاطر به روابط اش با عرضه كننده ي محصولات از يك شركت خريد مي كند و داشتن محصولات متمايز و منطبق با نيازهاي مشتري لازم است ، ولي شرط كافي ، داشتن روابط ماندگار با مشتري است .&lt;br /&gt;فرآيند اجراي برنامه ي بازاريابي :&lt;br /&gt;-	مشتري خود را بشناسيد .&lt;br /&gt;-	مشتري هاي خود را متمايز كنيد .&lt;br /&gt;-	با مشتري هاي خود تعامل داشته باشيد .     &lt;br /&gt;-	رفتارهاي سازمان خود را با مشتري تطبيق دهيد .					&lt;br /&gt;حق بامشتري است ديگر شعار نيست&lt;br /&gt;مديريت سازماني جوامع امروزي ، جوامع سازماني لقب گرفته است ، چرا كه زندگي روزمره ي افراد در جوامع ، بدون وجود سازمان هاي كارآمد معنا ندارد . بنابراين هر آنچه سازمان ها كارآمد تر و اثر بخش تر باشند، جامعه به سوي توسعه ي همه جانبه و رفاه اجتماعي پيش خواهد رفت .&lt;br /&gt;در سال هاي اخير در شرايطي كه امكان توليد انبوه ناشي ازتوسعه ي شتابان فن آوري و حضور رقباي متعدد در بازار زمينه ي فزوني عرضه نسبت به تقاضا را فراهم كرده است ، براي توليد كننده چاره اي جز جلب رضايت مشتري باقي نمانده است. سرمايه گذار و توليد كنندگان نه ازسر دلسوزي و ارزش مداري بلكه از روي نا چاري وبه عنوان يك استراتژي براي افزايش درآمد و سود به جلب رضايت مشتري و فراگيري رموز دلبري روي آورده اند. &lt;br /&gt;در هر گوشه كه اقتصاد رقابتي فضاي انحصاري را در هم مي نوردد ، نگرش مشتري مداري و جلب رضايت مشتري ، قانون اول كسب كار تلقي شده و جريمه سرپيچي كنند گان از اين قاعده حذف بي رحمانه از صحنه ي بازار است .&lt;br /&gt;مشتري كيست ؟&lt;br /&gt;آن گروه از اشخاص حقيقي و حقوقي كه به منظور رفع نيازهاي خود اقدام به خريد كالاهاي ما مي نمايند.&lt;br /&gt;ماهاتما گاندي:&lt;br /&gt;مشتري مهم ترين ناظر بر فعاليت هاي ماست .او به ما وابسته نيست ، مابه او وابسته هستيم . مشتري در كارها ، يك هدف زود گذر نيست.  بلكه مشتري هدف و غايت همه اقدام هاي ماست. او يك فرد خارجي در سازمان محسوب نمي شود. در واقع خدمتي كه به مشتري  ارايه مي دهيم به او لطف نمي كنيم ، بلكه او از اين طريق فرصتي براي ادامه ي كار به ما مي دهد. &lt;br /&gt;كيفيت كه يك مفهوم و دغدغه ي دير پاي مديريت است ، امروزه در رابطه با رضايت مشتري تعريف شده است .&lt;br /&gt;رضايت مشتري چيست ؟&lt;br /&gt; رضايت ، نتيجه يك فرآيند مقايسه بين انتظارهاي و تحقق آنهاست. رضايت مشتري احساس مثبتي است كه هر فرد پس از استفاده از كالا يا دريافت خدمت ايجاد مي شود . احساس مورد نظر از تقابل انتظارهاي مشتري و عملكرد عرضه كنندكان به وجود مي آيد.&lt;br /&gt;رضايت مشتري حداقل ازسه طريق منجربه افزايش درآمد و سود عرضه كننده مي شود:&lt;br /&gt;-	تكرار خريد مشتري راضي&lt;br /&gt;-	خريد كالاي جديد از جانب مشتري راضي با صرف كم ترين هزينه ي تبليغات&lt;br /&gt;-	خريد كالا توسط مشتري هاي جد يد كه توسط مشري راضي به كالا تمايل پيدا كرده اند&lt;br /&gt;اقدام هاي لازم جهت ارزيابي مشتري ها:&lt;br /&gt;-	ايجاد سيستم هايي جهت پيشنهادهاي مشتري ها&lt;br /&gt;-	دريافت شكايت ها از طريق تلفن&lt;br /&gt;-	مراجعه به مشتري ها و تحقيق هاي ميداني&lt;br /&gt;-	تعيين تعداد مشتري هايي كه خريد خود را متوقف كرده اند&lt;br /&gt;نبايد فراموش كرد كه مشتري هاي راضي ، نا خودآگاه به يك رسانه ي بدون هزينه جهت تبليغات براي عرضه كننده تبديل مي شود . اهميت اين امر وقتي بيشتر خود را نشان مي دهد كه بدانيم در اغلب موارد تاثير اين گونه پيام ها بسيار بيشتر از تبليغات پر هزينه ي رسمي شركت است . همين دليل است كه امروزه در كشورهاي صنعتي برنامه هاي ارتباط با مشتري ها به منظور دلبري و وفاداري كردن آنان در سرلوحه ي برنامه هاي بازاريابي عرضه كنندگان قرار گرفته است .&lt;br /&gt;لازم به ذكر است مشتري ناراضي بريده از سازمان را به سادگي نمي توان به جمع مشتري ها بازگرداند . بررسي ها نشان مي دهد مشتري هاي ناراضي در انتقال احساس خود به ديگران فعال ترعمل مي كنند (نرخ انتقال پيام مشتري هاي ناراضي به ديگران تقريباً دو برابر مشترياي هاي راضي است ) به همين دليل است كه نارضايتي مشتري ها بيش از رضايت آنان ، برتغيير در آمد اثر مي گذارد. &lt;br /&gt;مهمترين اثرهايي كه رضايت مشتري هاي سازمان بر فرآيندهاي سازمان مي گذارد:&lt;br /&gt;-	كاهش مستمر هزينه و كوتاه شدن زمان چرخه ي كاري&lt;br /&gt;-	افزايش توانايي هاي ايجاد ارزش براي هر دو طرف&lt;br /&gt;-	انتقال اهميت تامين خواسته هاي مشتري&lt;br /&gt;-	پايه گذاري خط مشي كيفيت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فهرست منابع وماخذ :&lt;br /&gt;هفت كليد استراتژي خدمات : ترجمه ي سيد محمد اعرابي و داود ايزدي&lt;br /&gt;اشتباهات رايج در مديريت عملكرد : جهانديده كاظم پور&lt;br /&gt;رويكرد مشتري به طرح ريزي وبهبود كيفيت محصول (QFD) :تاليف دكتر كامران رضايي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;چكيده اي ازمكتب هاي مختلف مديريت و چگونگي به وجود آمدن آنها &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مقدمه : &lt;br /&gt;به طور كلي نگرش ها و مكتب ها و ايده هاي گوناگون ، فرزند شرايط زمان و مكان خود هستند و اگر در ارزشيابي آنها شرايط مزبور مورد توجه قرار نگيرد ، درك فلسفه ي وجودي آنها دشوار خواهد بود . به همين دليل تئوري مكتب كلاسيك را بايد با عنوان اولين نگرش دنياي مديريت در چهار چوب ويژگيهاي زمان و مكان مربوط ، بررسي و ارزيابي كرد . لازم به ذكر است كه چهار مكتب مختلف در مديريت وجود دارد كه به تعريف و چگونگي به وجود آمدن و اهداف عناصر اصلي آنها مي پردازيم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-	تئوري كلاسيك : &lt;br /&gt;تئوري كلاسيك در اروپا و آمريكا در اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيستم به وجود آمد . امروزه اصول كلاسيك به طور وسيع در امر سازماندهي و تجديد سازمان به كار برده مي شود . مكتب كلاسيك قديمي ترين نگرش بر مديريت بوده كه از يك رشته تئوري هاي مرتبط به هم تشكيل شده است . اين تئوري را مي توان تحت سه عنوان 1- بوروكراسي 2- اداري 3- مديريت علمي ، طبقه بندي كرد . &lt;br /&gt;اولين تئوري مكتب كلاسيك ، تئوري بوروكراسي مي باشد و بر اساس آن بوروكراسي روشي است براي سازماندهي با تاكيد بر عناصر ساختار رسمي و اصولي : از قبيل سلسله مراتب ، تخصص ، قوانين و مقررات ، اختيار و مسئوليت و تمركز .&lt;br /&gt;نظريه ي فوق درمقام مقايسه با دونظريه ي ديگر مكتب كلاسيك مبتني بر ديدگاه كلان بوده و در سطح جامعه مطرح است . مهم ترين نظريه هاي اين تئوري متعلق به « ماكس وبر » فيلسوف و جامعه شناس آلماني است .&lt;br /&gt;تئوري اداري ، دومين نظريه از مكتب كلاسيك مديريت است و بر خلاف تئوري بوروكراسي كه تاكيد بر سازمان دارد ، بيشتر تاكيدش بر مديريت به عنوان يك عنصر اساس سازمان مي باشد ، عناصر تئوري اداري عبارتند از : اصول مديريت ،  وظايف مديريت ، صنف و ستاد و كميته ها .&lt;br /&gt;مهم ترين نظريه پرداز اين تئوري ، « هنري فايول » مي باشد . وي با بررسي در ميان كارگران معدن فرانسه ، نتيجه ي مطالعه هاي خويش را دركتاب « مديريت صنعتي و عمومي » منتشر نمود . نظريه هاي فايول در باره سازمان و مديريت در دو نظريه اصول مديريت و توانايي هاي قدرت خلاصه گرديده است .&lt;br /&gt;مديريت علمي ، سومين تئوري از مكتب كلاسيك مديريت است . فلسفه ي مديريت علمي بر عقلاني بودن علم استوار است و هدف نهايي آن پرورش هر يك از كاركنان براي رسيدن به بالاترين ظرفيت توليدي اوست . به عبارت ديگر مديريت علمي ،‌ يك نظريه ي « خرد » و دو نظريه ي ديگر در اين مكتب « كلان » به شمار مي رود . نظريه پرداز اين تئوري  « تيلور » مي باشد . عناصر مديريت علمي تشكيل شده از : علم به جاي تجربه محض ، هماهنگي به جاي افتراق ، همياري به جاي استقلال فردي .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-	مكتب نئوكلاسيك : &lt;br /&gt;پس از مكتب كلاسيك ، تئوري نئوكلاسيك بر اثر عواملي چون توسعه ي شهر نشيني و صنايع ، پيدايش جنبش هاي كارگري ، بالا رفتن سطح اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كارگران و گسترش علوم رفتاري به دنبال عدم موفقيت تئوري هاي كلاسيك ، مديريت به وجود آمد . اين مكتب ، مفاهيم و عناصري را كه از نظر كلاسيكي به دور مانده بود مورد توجه قرار داد . تئوري هاي كلاسيك توجه خود را به سازمان رسمي و جنبه هاي ماشيني سازمان توجه معطوف داشتند ، در حالي كه مكتب نئو كلاسيك ، ارتباط هاي انساني درون سازمان و جنبه هاي اجتماعي و رواني فرد و گروه هاي كاري را مورد بحث و بررسي قرار داد . مكتب نئو كلاسيك بر پايه ي چند فرضيه بنا شده است كه عبارتند از :&lt;br /&gt;1- سازمانهاي غير رسمي 2- انسان اجتماعي 3- انگيزش 4- مشاركت در تصميم گيري . &lt;br /&gt;در مكتب نئو كلاسيك ، علاوه بر « التون مايو » كه به عنوان پدر مكتب روابط انساني معروف است ، دانشمندان ديگري به تدوين اين تئوري پرداختند كه مهمترين آنها عبارتند است : چستر برنارد ، مك گريگور ، مانستر برگ ، مازلو ، ليكرت ، كرت لوين ، فالت ، هرزبرگ و سايمون . مكتب نئوكلاسيك ، كه به صورت آنتي تز در مقابل مكتب كلاسيك پديد آمد بود ، نتوانست كليه ي مسايل سازمان را حل و فصل كند ، بنابراين بعد از گذشت زمان نظريه ي جديدي كه شامل هر دو مكتب و كامل تر از آنها بود به عنوان مكتب سيستمي يا تحليل سازمان به وجود آمد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-	تئوري سيستمي :&lt;br /&gt;تئوري سيستمي كه زمينه ي كاربرد تئوري سيستم را در علوم مختلف فراهم ساخت ، توسط « برتالانفي » مطرح شد سيستم عبارت است از مجموعه اي كه از چندين جزء وابسته به يكديگر تشكيل يافته است . عناصر اصلي سيستم عبارتند از : داده ها ، فرآيند ستاده و بازخور . تئوري سيستمي به دليل مشكل هايي  از جمله مشكل مرزبندي سازمان و محيط آن ، انتظارهاي مغاير نيروهاي محيطي گوناگون از سازمان ، نتوانست به موفقيت كامل دست يابد . پس بنابراين مكتب اقتضايي مطرح شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  4- مكتب اقتضايي : &lt;br /&gt;جامع بودن و پيچيدگي تئوري سيستم ، كاربرد آن را با مشكل مواجه كرده بود از اين رو توجه دانشمندان مديريت به سوي يك تئوري واقع بينانه تر به عنوان تئوري اقتضاء كه آخرين پديده در مسير تكامل مديريت است جلب شد . در واقع اين تئوري پلي است بين شكاف موجود ميان تئوري و عمل . تئوري اقتضاء مغايرتي با مكاتب سنتي و سيستمي ندارد بلكه مكمل آنهاست . اين تئوري فرآيند و مفاهيم مربوط به مكاتب كلاسيك و نئوكلاسيك را به عنوان متغيرها و عوامل داخلي مي پذيرد و همچنين با الهام از تئوري سيستم ، باز بين عوامل داخلي و عوامل محيطي قادر به ارتباط متقابل مي باشد . هدف تئوري اقتضا ، ارايه و پيشنهاد مناسب ترين طرح هاي سازماني و سيستم هاي مديريتي براي شرايط شخص است . پيام آن اين است كه محيط هاي گوناگون نيازمند روابط سازماني متفاوت است تا از اين طريق بيشترين كارآيي حاصل شود . تئوري اقتضا براي پيدا كردن شيوه هاي مديريت مناسب براي هر شرايط درصدد آن است كه ارتباط وظيفه اي بين شرايط محيطي و موقعيتي شخص با مفاهيم و فنون مديريتي مقتضي به منظور نيل به هدف ، برقرار نمايد . در اين ارتباط عوامل محيطي معمولا متغير مستقل و مفاهيم مديريت متغير وابسته تلقي مي شود . از مهم ترين دانشمندان اين تئوري عبارتند از : چندلر ، فيدلر و ... .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;عباس گلزاري دانشجوي رشته ي مديريت صنعتي                                                                                                            &lt;br /&gt;                                                                                         &lt;br /&gt;ماخذ : كتاب اصول و تئوري هاي مديريت ( صفحه 1 تا 25 ) تاليف : مسعود بهراميان . كتاب مديريت استراتژيك – مولف : دكترناصر مير سپاسي – كتاب اصول مباني مديريت – تاليف : دكتر عبدالله جاسبي سايت اينترنتي : www.shtm.org)) ، (www.hrensus.com )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;كوتاه و خواندني ( قسمت 2 ) &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;•	در بدن انسان000/100 كيلومتر عصب شبكه بندي شده است .&lt;br /&gt;•	بين خون مردان و زنان اختلاف قابل توجهي وجود دارد ، مردان20 درصد بيشتر از زنان خون دارند و خون مردان 10 درصد بيشتر از زنان تجمع گلبول هاي قرمز براي حمل اكسيژن دارد .&lt;br /&gt;•	روزانه 17 ميليون از پرزهاي روده اي انسان كنده شده و به قسمت پايين شكم ريخته مي شود  . اين سلولها آنزيم هاي گوارشي را به آنجا برده و كمك به هضم غذا مي نمايند . &lt;br /&gt;•	در دسامبر 1973 تعداد بي كاران در كشور سوييس (جمعيت 000/600/6 نفر) 81 نفر گزارش شده كه اين ركورد كمترين آمار بي كاري را به خود اختصاص داده است .&lt;br /&gt;•	طولاني ترين سخنراني در سازمان ملل متحد توسط « فيدل كاسترو » رييس جمهور كوبا به مدت چهار ساعت و بيست ونه دقيقه 4:29 در اوت 1960 ايراد شده است .&lt;br /&gt;•	 درازترين ناني كه تا كنون به صورت يك تكه تهيه شده 9/382 (سيصد و هشتاد و دو ونه دهم) متر طول داشته و در مي سال 1982 در نيويورك در يك تنور زغالي پخته شده است .&lt;br /&gt;•	بزرگترين كيك عروسي در 50 طبقه و به ارتفاع 3/10متر در سپتامبر 1981 در ايالت «نوا اسكانيا » در كانادا تهيه شده است .&lt;br /&gt;•	در سپتامبر 1980 در جشنواره ي سيب زميني « مانتوا » در « اوهايو » 4666 كيلوگرم پوره سيب زميني به طور يكجا پخته شد .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشاء نام گذاري خودروها &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه در سراسر دنيا خودروها را از روي نام هاي شان مي شناسند . اما علي رغم اين كه اين پديده كاملا جا افتاده ، باز هم اين سئوال مطرح است كه منشاء اين نام گذاري ها چيست ؟ بدون ترديد ، دليل غالب اين نام گذاري ها آن است كه سازنده و يا توليد كننده ي خودرو نام خود را بر روي محصول اش گذاشته ، زيرا از ساخت آن اطمينان داشته است . خودروهايي مانند ، فورد ، رنو ، كاديلاك ، بنز ، رولزرويس و ... همگي از آن دسته اسامي هستند كه دلايل نام گذاري شان اعتماد سازنده ي خوردو بوده است . شايد اين اقدام از نگاهي ديگر نوعي خود ستايي باشد اما تجربه نشان داده كه نام گذاري سازنده ي خودرو به جاي آن كه بر غرورش بيافزايد حس مسئوليت پذيري او را افزايش داده است . با مروري به برخي از نام ها و سرنوشت آن خودرو ها تا حدودي اثبات خواهد شد ،‌ كه هدف از نام گذاري ها خودروها چه بوده است ؟ &lt;br /&gt;اولين خودرويي كه تاريخ خودرو را به خود اختصاص داده ، فورد است . سازنده ي اين خودرو « هنري فورد » بود كه علاوه بر گذاشتن نام خودش بر روي اين خودرو باعث و باني تحول عمده اي در نوع خودرو بوده است . فورد در سال 1863 در يك روستا در ايالت ميشيگان به دنيا آمد . او اولين ماشين خود را در سال 1896 ساخت . فورد ، نه مخترع خودرو بود و نه در اوايل چيز زيادي از خودرو سر در مي آورد . اما با جفت و جور كردن وسايل مختلف خودرو ، يك پديده ي جديد به عالم خودرو سازي هديه كرد . فورد و دوستانش خودروي جديد را براي يك آزمايش رانندگي با مصرف 309 ليتر بنزين مسيري به طول 2183 كيلومتر را روي جاده هاي ناهموار خارج شهر طي كردند . كار ديگري كه هنري فورد انجام داد و سبب گسترش نام خودروي فورد شد ،‌ ايجاد تغيير و تحول در شيوه ي توليد و ساخت فورد بود  . تا قبل از اين موضوع ، قطعات خودرو استاندارد نبودند گاهي اوقات حتي با اين كه سازنده ي قطعات يك نفر بود ، باز هم وسايل خودرو با هم تفاوت داشتند . وي روش خط مونتاژ متحرك يا سيستم نقاله را كه امروزه تمام سازندگان خودرو آن را مورد استفاده قرار مي دهند ، ابداع كرد .&lt;br /&gt;همكاران متخصص فورد ، دستگاه برقي به نام استارت را ابداع كردند و به جاي هندل در خودرو به كار گرفتند همچنين به كار گيري « پدال كلاچ » از نوآوري هايي بود كه در خودروي فورد ابداع شد و عمل تعويض دنده به سهولت و راحتي بيشتر صورت گرفت  .&lt;br /&gt;فورد يك نام بود كه بر روي يك خودرو گذاشته شده بود ، اما دو نام بر يك خودرو از معدود رويدادهايي است كه در عالم خودرو اتفاق افتاده است . اولين خودرو از اين نوع ، خودرويي به نام « رولزرويس » بود . اين خودرو از نام دو تن از توليد كنندگانش به نام هاي « هنري رويس » و « چارلز رولز » گرفته شده است . هنري رويس انگليسي زماني كه در شهر منچستر زندگي مي كرد يك ماشين فرانسوي خريد ، اما آن را بسيار زمخت يافت به همين سبب تصميم گرفت كه نمونه ي بهتري براي خودش بسازد . در سال 1904 او اولين خودروي خودش را ساخت . خودروي او زيبا و تقريبا بي صدا بود و با موتوري 2 سيلندر كه 10 اسب بخار قدرت داشت ملايم و روان حركت مي كرد .&lt;br /&gt;از آن طرف « چارلز رولز » كه در لندن زنگي مي كرد ، حكايت اين خودرو را شنيد و به آن علاقه مند شد . او در لندن يك بنگاه فروش خودرو داشت . بعد از اين ماجرا تصميم گرفت كه به ديدن رويس برود ، در اولين ملاقات آن دو ، يكديگر را براي فعاليت مناسب يافتند و به همين جهت در مورد ايده هاي شان براي بهبود كيفيت خودروهايي كه ساخته مي شدند بحث و گفت و گو كردند و بعد از توافق با هم شريك شدند و به همين ترتيب فعاليت كمپاني رولز – رويس به عنوان سازنده ي بهترين و با كيفيت ترين خودروهاي دنيا شروع شد از آن زمان تا كنون خودروهاي ساخت اين كارخانه همواره به عنوان راحت ترين ، شيك ترين و گران قيمت ترين خودروهاي جهان شناخنه مي شوند و اين موضوع را هيچ كس ، حتي خود كارخانه رد نمي كند .&lt;br /&gt;برگرفته از مجله ي خودروها &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;)کلاس آموزش ضد هک (2&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي اين كه شما مفهوم Firewall  را دقيقا متوجه شويد مجبورم ابتدا مختصري در مورد IP و Port  صحبت كنم . &lt;br /&gt;كساني كه در مورد شبكه هاي رايانه اي اطلاعات مختصري داشته باشند حتما مي دانند كه هر شبكه رايانه اي داراي آدرسي است كه بوسيله اعداد مشخص مي گردد . اين اعداد از چهاربخش تشكيل شده اند كه هر بخش عددي بين 0 الي 255 را شامل مي گردد . &lt;br /&gt;مثال : 219.218.139.17  .به اين اعداد آدرس IP  مى گويند . هم چنين هر رايانه ، هنگامي كه به شبكه ( هر شبكه اي) متصل شود يك آدرس IP  به آن تعلق مي گيرد . اين آدرس در واقع آدرس آن رايانه ي خاص در شبكه است و از طريق آن ، ديگر رايانه ها مي توانند با رايانه مذكور ارتباط برقرار نمايند و يا به منابع آن دسترسي پيدا كنند . &lt;br /&gt;در صورتي كه بخواهيد آدرس IP خود را پيدا كنيد هنگامي كه به اينترنت متصل هستيد در ويندوز ۹۸ از قسمت Run  فرمان winipcfg  را صادر نماييد . در قسمت IP Address  شماره IP  رايانه ي شما مشخص شده . ( در ويندوز XP هنگامي كه به اينترنت متصل هستيد روي علامت رايانه هاي كوچكي كه كنار ساعت ظاهر مي شوند كليك راست كنيد و گزينه Detail   را انتخاب كنيد . در   قسمت Client IP address  شما شماره خودتان را مشاهده مي كنيد ) &lt;br /&gt;شما اگر از طريق مودم شماره گير و خط تلفن به اينترنت متصل شويد ، هر بار يك آدرس IP  متفاوت به شما تعلق مي گيرد . در واقع سه بخش سمت چپ آدرس IP متعلق به ISP  يا همان اشتراك دهنده اينترنت شما مي باشد و آخرين قسمت سمت راست شماره شما در آن نشست ارتباط با اينترنت است . ( در عدد مقابل 32 مربوط به شماست  218.219.167.32 ) . &lt;br /&gt;بنابراين ممكن است شما هر بار كه به اينترنت متصل مي شويد فقط عدد سمت راست آدرس شما تغيير كند ( اين ، كار را براي هكر بسيار آسانتر مي كند ) . البته اين بستگي به اين امر دارد كه ISP شما چند شبكه داشته باشد . چون آدرس هر شبكه با ديگري متفاوت خواهد بود . معمولا اگر چند شماره تلفن در اختيار شما باشد هر كدام متعلق به يكي از شبكه هاي ISP  خواهد بود .&lt;br /&gt;مهم : دوستاني كه با مودم كابلي يا موارد مشابه به اينترنت متصل مي شوند بايد توجه داشته باشند كه در بيشتر موارد شماره IP آنها براي مدتي كه اشتراك دهنده اينترنت تعيين مى نمايد مثلا يك ماه يا بيشتر كاملا بدون تغيير باقي مي ماند . اين امر بسيار خطرناك است و در واقع مي توان گفت افرادي كه مودم كابلي دارند به دليل داشتن سرعت بالا و IP  ثابت طعمه هاي بسيار خوبي براي هكرها هستند و در صورت به دام افتادن ممكن است بسيار بيشتر از سايرين لطمه بخورند . چون اغلب هكرها از PC  اين افراد براي حمله به رايانه هاي ديگر استفاده مي نمايند . &lt;br /&gt;مودم كابلي در ايران هنوز چندان رايج نشده و بيشتر در كشورهاي قاره اروپا و آمريكا استفاده مي شود . در بيشتر آن كشورها تجارت الكترونيك و خريد و فروش و مبادله پول از طريق اينترنت امري رايج به شمار مي رود . همين امر باعث مي شود كه كلاه برداران اينترنتي به راحتي رايانه هاي محافظت نشده را پيدا كرده و با دزديدن شماره كارت هاي اعتباري ، صاحب رايانه را دچار زيان هاي مالي نمايند . پس توصيه ما به اين قبيل دوستان اين است كه در حفاظت از رايانه ي خود حساس تر باشند . &lt;br /&gt;فكر مي كنم فعلا تا اين حد در مورد آدرس IP  كافي باشد .&lt;br /&gt;پورت &lt;br /&gt;منظور ما در اينجا پورت هاي سخت افزاري مثل USB و COM و ... نيستند . منظور از پورت كانال هاي مجازي براي ارتباط با شبكه است كه تعداد آنها 65535 عدد مي باشد . &lt;br /&gt;پورت هاي شماره 0 تا 1023 از قبل رزرو شده اند و براي هر كدام وظيفه ي مشخصي تعيين شده . البته اين به آن معني نيست كه سو استفاده از آنها غير ممكن است . در واقع در بحث هك سرورها و سايت ها اين پورت ها اهميت زيادي دارند ، ولي براي هك كردن رايانه هاي شخصي بيشتر برنامه هاي هك از پورت هاي 1024 تا 49151 و يا از پورت هاي 49152  تا  65535   استفاده مي نمايند . &lt;br /&gt;هر برنامه هك پورت پيش فرضي را هدف مي گيرد كه اين مورد توسط هكر نيز قابل تغيير و تنظيم است . در انتهاي اين بخش در جدولي پورت هاي استفاده شده توسط بعضي از نرم افزارهاي مشهور هك ذكر مي گردد . اگر فرمان netstat  را در بخش قبل به خاطر بياوريد به استفاده از آن شما مي توانيد پورت هاي باز رايانه ي خود را با اين جدول مقايسه كنيد تا ببينيد در حال حاضر برنامه هكي روي رايانه نصب شده يا نه  ؟&lt;br /&gt;البته همان طور كه گفتم افراد باهوش اين شماره پورت را تغيير مي دهند و به اين طريق نه تنها شما بلكه بسياري از ديواره هاي آتش را نيز فريب مي دهند . &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;br /&gt;خبر علمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشمندان ژني را در بدن كشف كرده اند كه گفته مي شود در ورزشكار شدن افراد تاثير دارد.&lt;br /&gt;دانشمندان انگليسي  با انجام آزمايش هايي به اين نتيجه رسيده اند كه ، افرادي كه اين ژن مخصوص را داشته باشند كار ماهيچه هاي بدن شان بازده بيشتري دارد .&lt;br /&gt;پژوهشگران موسسه ي « راين Rayne  » در  لندن در اين تحقيقات ، 58 نفر از پرسنل ارتش را به لحاظ بازده كار ماهيچه هاي بدن مورد معاينه قرار دادند.&lt;br /&gt;پژوهشگران دريافتند افرادي كه داراي نوع خاصي از يك ژن موسوم به « اي سي اي ace » هستند كارآيي ماهيچه هاي شان 8  درصد از ساير افراد بيشتر است .&lt;br /&gt;بر پايه ي اين گزارش هنوز چگونگي رابطه ي ژن مذكور با فعاليت ماهيچه ها معلوم نيست . ولي محققان احتمال مي دهند كه اين ژن و آنزيم مذكور باعث افزايش ميزان اسيد نيتريك در ماهيچه هاي بدن شود و اين امر به نوبه ي خود بازده كار و انرژي مصرفي سلول هاي ماهيچه اي را بالا مي برد .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/EJTEMAI.JPG" &gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;New friend&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز هم مشكل جهان سوم بودن گريبان ما را گرفته است . افراط و تفريط در برخورد با تكنولوژي و استفاده از آن ، اينتر نت ، لازمه ي زندگي قرن 21 – در كشور ما به شكل « چت » بروز كرده و ما كه افراط و تفريط را استاديم ، اصل موضوع را به ديار فراموش سپرده و از اين پديده نو و منبع عظيم وغني اطلاعات علمي ، فرهنگي و …. ، تنها يك جنبه آن ، چنان موردتوجه جوانان اين مرز و بوم واقع شده است كه اگر كسي را بشناسي كه « چت » نمي كند برليت عجيب است و او را جوان متمدن قرن 21 نمي شماري .&lt;br /&gt;ستعتها و ساعتها وقت و انرژي است كه صرف تايپ جملاتي جهت مكالمه با يك دوست ناشناس ، شايد در يك قاره ديگر و شايد هم يك اتاق يا دو سيتم آن طرف تر مي شود.&lt;br /&gt;با اطلاعات به دست آمده از كافي نت در قزوين به آماري تقريبي ذست يافتيم كه به جرات مي توان ان را در تمام كشور تعميم داد كه در اين صورت 80 درصد از دوستان هم سن و سال خودمان اعم از دانشجو و غير دانشجو از كافي نت ها جهت « چت » به عنوان يك تفريح و سر گرمي ، براي پر كردن اوقات خود بهره مي برند و برخي از اين تعداد  چنان اين كار بريا آنها عادت شده كه آنرا نمي توانند ترك نمايند.&lt;br /&gt;تنها 20 درصد باقي مي مانند كه 5 درصد انها از سايت هاي اطلاعاتي و علمي و … استفاده مي كنند و 15 درصد بقيه هم مشغول سايت هاي مبتذل هستند .&lt;br /&gt;بتز هم مشكل و آن هم از نوع حل  نشدني .&lt;br /&gt;اگر از خودشان بپرسي كه كه چرا اين قدر اتلاف وقت ؟ و چرا اين قدر افراط ؟ و چرا اين قدر تفريط ؟&lt;br /&gt;پاسخ جزاين نيست كه :« چيكار كنيم ؟ »« چيكار مي تونيم بكنيم ؟ »« تفريحي نداريم »« تنوع مي خوايم ».&lt;br /&gt;اين همه حرارت و هيجان و انرژي سال هاي جواني چه مي شود ؟&lt;br /&gt;شايد علت اين افراط ها و اين تفريط ها و اين همه سر در گمي ها و عدم اعتدال ها ، ماندن ميان سنت گرايي و مندرنيسم شدن باشد . شايد ؟&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/TANZ.JPG "&gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;معرفی رشته هاي دانشگاهي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-اين رشته در سال 80 به كوشش دكتر حاجيخاني (رييس سابق واحد)با پذيرش 80 دانشجو آغاز به كار كرد . تراز يا همان نمره ي كل اين رشته در اين سه سال به ترتيب 5200 ، 5800 ، 5807 بوده كه خوشبختانه سيري صعودي داشته اشت و مشاهده مي شود كه تراز سال 82 اين رشته با نمره ي كل همين رشته در دانشگاه آزاد تهران جنوب در سال 79 برابر است لذا جا دارد از زحمت هاي رييس واحد ، مدير گروه رشته و تمام اساتيد مربوطه كمال تشكر را داشته باشيم .&lt;br /&gt;2- معرفي رشته :&lt;br /&gt;وحشتناك ترين رشته ي دانشگاهي كه پشت كنكوري ها  براي ورود به آن  دست به هر كاري مي زنند !! اين رشته بر اساس يك سري از موهومات و اشتباه هاي تاريخي به عنوان رشته اي با كلاس شناخته شده است . پاس كردن دروس علمي - تخيلي اي  چون الكترومغناطيس ، ماشين 1و2 و مخابرات كابوسي است  كه در طول اين مدت دست از سر اين عزيزان بر نمي دارد . و باعث مي شود در اواخر دوره ي كارشناسي به انسان هايي منزوي و مجنون تبديل شوند كه كاري جز نفرين اديسون به خاطر اختراع برق ندارند بچه هاي برق ، فقط ترم هاي 1 و2 را مي توانند به گشت زني در فضاي روح بخش و نيش دار  دانشگاه بپردازند و باقي ترم ها را بايد با خواندن دروس نامفهوم شان به صورت گيج گولانه اي سپري  كنند . از آن جايي كه گرايش « قدرت » اين رشته ، در اين دانشگاه يافت مي شود و اين عزيزان با ولتاژهاي بالايي سر كار دارند احتمال « تاكسيدرمي » شدن آن ها نيز وجود دارد&lt;br /&gt;3-دغدغه هاي گروه :&lt;br /&gt;بزرگترين دغدغه ي فكري بچه هاي برق ورودي 80 بازگشت دكتر حسيني است كه از ترم دو روي اين قضيه هنگ كرده اند و در حال حاضر چهار ترم است كه Update  نشده اند .&lt;br /&gt;ورودي هاي 81 معترض ترين افراد گروه هستند و جالب اين كه خود نيز نمي دانند به چه چيزي معترض اند . اما ورودي هاي 81 كه هنوز جيك جيك مستانه ي شان مي باشد ، با گذراندن دروسي چون رياضي پيش ، فارسي عمومي و اخلاق اسلامي دچار خود مهندس بيني حاد شده اند ، بيشتر به فكر تشكيل خانواده هستند بنابر اين آنها بيشتر در ساختمان امام علي يافت مي شوند .&lt;br /&gt;4-ترين هاي گروه :&lt;br /&gt;ـ  بهترين استاد : ضمن احترام به تمامي اساتيد گروه كه جزو بهترين اساتيد دانشگاه هستند چون حق انتخاب حداكثر 3 استاد را داشتيم اساتيد زير به عنوان نمونه ها انتخاب شده اند :&lt;br /&gt;الف : استاد حسن زاده&lt;br /&gt;ب : استاد جليلوند&lt;br /&gt;ج : استاد پرسه و استاد عليرضايي&lt;br /&gt;ـ احساس مسئوليت پذيرترين مدير گروه : استاد بهرام پرسه&lt;br /&gt;ـ  جوان ترين استاد گروه : استاد رشيدي كنعان&lt;br /&gt;ـ  با جذبه ترين استاد گروه : استاد بهرام پرسه&lt;br /&gt;ـ  خستگي ناپذير ترين استاد گروه : استاد جليلوند&lt;br /&gt;ـ  گلوله ي نمك ترين فرد گروه ( شايد هم دانشگاه ) : آقاي تاريوردي مسئول رشته ي مهندسي برق &lt;br /&gt;ـ  ناياب ترين استاد گروه : استاد شايسته فر&lt;br /&gt;ـ  خوش تبپ ترين وشكسته نفس ترين استاد گروه : استاد عليرضايي&lt;br /&gt;ـ رفتي و نوشتي كه از دوري تو ملالي نيست ترين استاد گروه : استاد هادي حسيني كه فعلا 4 ترم است افتخار همكاري با گروه ما را نمي دهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;مشکلات دانشگاه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;كله ي صبح بود . اومديم دانشگاه ببينم بابا امروز چند چنديم ! ديديم چمن ها رو كوتاه كردن . گفتيم خب خدا رو شكر ، فردا قرمه سبزي داريم . وارد سالن شديم و باز چشممون به ساعت هاي خراب دانشگاه افتاد كه هر كدوم يه چيزي رو واسه خودش نشون مي داد . پرينتمون رو از جيبمون در آورديم ، ديديم هه . . . كارگاه داريم . رفتيم سر كلاس ، طبق معمول ، استاد درس را شروع كرد و  توضيح داد . وقتي كه موقع كارگاه عملي شد ، استاد دوباره به تدريس ادامه داد . گفتيم : بابا ! استاد كُشتي ما رو ! بي خيال شو ! مگه اين درس كارگاه نداره ؟ استاد گفت : بعد از گذشت چهار ترم تدريس در اين دانشگاه هنوز كارگاهي براي اين درس تاسيس نشده ! &lt;br /&gt;اي بابا خاك بر سرمون كنن . دو روز ديگه مي خوايم بريم توي صنعت بگيم چي ؟ بگيم ، آقاي رييس ، كارگاه نداشتيم ، واسه همين عملي بلد نيستيم !؟ انگاري مثل يه عقده شده تو دلمون . بابا ما كارگاه مي خوايم ، به كي بگيم ؟... &lt;br /&gt;طبق قوانين و مندرجاتي كه براي هر رشته ، نسبت به نياز و شرايطي كه در آن وجود دارد درس هايي با عنوان عملي ، كارگاه تعيين شده است كه اين كارگاه لازم و ضروري است و براي بيشتر آشنا شدن دانش جوها با دستگاه ها و نحوه ي كار كرد آن ها بايد در اختيارشان قرار داده شود . اما متاسفانه در دانشگاه ما به اين نكته توجهي نشده و با وجود هزينه ي سنگيني كه براي اين كارگاه ها از دانش جوها گرفته مي شود ، هيچ تلاشي براي بهبود و تاسيس اين كارگاه ها نشده است ، و اين معضل هم چنان گريبان گير دانش جو ها ساختمان امام خميني ، مخصوصا گروه « مكانيك » است . با وجود اين كه دكتر رجايي در جلسه ي پرسش و پاسخ گروه مكانيك قول تاسيس اين كارگاه را براي دانش جو ها به آن ها  داده است اما تا كنون هيچ تلاش و فعاليتي در باره ي آن شده است .&lt;br /&gt;آره بابا ! ما نفهميديم اين همه پولي رو كه مي ديم براي كارگاه ها به جيب كي و كجا مي ره ؟ خلاصه ما كاري به اين كارا نداريم . فقط اومديم ياد بگيريم و درس بخونيم . هدفمون همينه ! &lt;br /&gt;با توجه به ضرورت هاي ياد شده ،‌ از مسئولان خواهشمنديم در اين مورد بيشتر رسيدگي كنند و يك فكر اساسي در باره ي اين موضوع بكنند .  آينده ي دانش جو ها و رشته ي آن ها را در نظر بگيرند ، چرا كه فردا در اين مملكت بايد چرخي از چرخ هاي بزرگ صنعت را بگردانند .&lt;br /&gt;بابا ! از ما كه گذشت دست كم  واسه  بچه هاي ترم جديد  كارگاه درست كنين تا مثل ما بيكار نشن . اسمشون مهندس بيكار نشه ! چون ما كه هيچ چي ياد نگرفتيم !!&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;&lt;center&gt; &lt;img src="http://deltang.net/daneshjoo/KHABARI.JPG"&gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;گزارش جلسه ي پرسش و پاسخ – رشته ي ادبيات و تاريخ ( 29/2/83 )&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شروع جلسه : ساعت 2 . ( كه با 45 دقيقه تاخير ، ساعت 2:45 شروع شد .) &lt;br /&gt;جلسه به محض ورود رييس دانشگاه ، دكتر رجايي و با حضور مدير گروه ها ، استاد نيساري و دكتر بهرام نژاد و همين طور رييس دانشكده ي علوم انساني ، مهندس پرچگاني آغاز شد و ايشان در ابتدا اشاره اي به سوابق خود كردند مبني بر اين كه : « در شهريور 1381 با يك حكم موقت يك ساله به واحد ابهر آمدم . در اسفند ماه 1368 بعد از 14 سال اقامت در خارج از كشور و اخذ دكتراي اقتصاد به زنجان آمدم و به همراه هيئت علمي دانشگاه زنجان مشغول به كار شدم . » &lt;br /&gt;سپس به شرح عملكردهاي خود ، از بدو ورود تا به امروز پرداختند و اشاره كردند كه عمده تلاش هاي شان در &lt;br /&gt;-	جذب هر چه بيشتر اعضاي كارآمد در هيئت علمي &lt;br /&gt;-	مكانيزه كردن دانشگاه تجهيزات &lt;br /&gt;-	و به روز شدن ، از لحاظ تكنولوژي &lt;br /&gt;بوده است . &lt;br /&gt;در ادامه ،‌ پرسش هاي دانش جويان به صورت كتبي جمع آوري شد تا از سوي رييس دانشگاه پاسخ داده شود . &lt;br /&gt;محور پرسش ها ، متناسب با رشته هاي مورد نظر بيشتر حول كتاب و وضعيت كتابخانه و برنامه هاي اردو و گردش هاي علمي مي چرخيد . دكتر رجايي در همين زمينه اضافه كرد كه بودجه اي به هر رشته ، جهت خريد كتاب براي كتابخانه در نظر گرفته شده است ، كه دانشجويان مي توانند با هماهنگي مدير گروه خود ، حتي در تهيه ي كتاب هاي مورد نياز رشته هايشان مشاركت كنند . &lt;br /&gt;لازم به ذكر است در خلال جلسه دكتر رجايي انتقادي بر عملكردهاي دانش جويان كردند  با اين عبارت كه : « متاسفانه دانش جويان نمي توانند روش درستي پيدا كنند تا حرف هاي شان را به من برسانند » از نكته هاي قابل اشاره در اين جلسه اعتراضي بود كه يكي از دانشجويان مطرح كرد مبني بر اين كه : « شما بين دانشجويان ترك و غير ترك زبان تبعيض قايل مي شويد » كه با ابراز مخالفت شديد از سوي مواجه شد ،‌ با اين عباذت قاطع كه :&lt;br /&gt;« من يك اينترناسيوناليست اصل هستم و لهجه و زبان برايم هيچ اهميتي ندارد . »&lt;br /&gt;با توجه به طولاني بودن جلسه ، فقط به ذكر جمله هايي در زمينه هاي مطرح شده ي مختلف از سوي رييس دانشگاه اكتفا مي كنيم : &lt;br /&gt;-	دانشجو را آزاد گذاشته ايم . اين جا پادگان نيست . اما در صورت افراط از سوي دانشجويان ، كنترل هايي انجام مي دهيم . &lt;br /&gt;-	ترم گذشته ، 40 ميليون ، تخفيف دانشجويي داديم .&lt;br /&gt;-	كارمندان آموزش بايد پاسخ گوي كار شما باشند . &lt;br /&gt;-	كار اصلي من نظارت كلي بر مجموعه است . &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;FONT face=Tahoma color="#CC0000" style="font-size: 11pt"&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;br /&gt;بلوار دانشجو = عدم امنيت !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشگاه آزاد اسلامي ابهر در منطقه اي ميان ابهر و خرمدره تاسيس شده است كه با توجه به اين كه واحد ابهر نام گرفته است ، چنين به نظر مي رسد كه مسئوليت برقراري امنيت در اين ناحيه ، به عهده ي نيروي انتظامي شهر ابهر است . ولي متاسفانه تا به حال شاهد پا درمياني آن ها در مشكل هاي اساسي پيش آمده ، يا درگيري ها نبوده ايم . &lt;br /&gt;باز هم درگيري ! باز هم ضرب و شتم گروهي از دانش جوها به وسيله ي رانندگان .&lt;br /&gt;سئوال ما از مسئولين دانشگاه اين است ، با توجه به فرمايش يكي از نگهبان هاي واحد كه گفته بودند : « بيرون دانشگاه به ما ربطي ندارد ، حتي اگر همديگر را بزنند و بكشند » ولي آيا دانشگاه نمي تواند محل استقرار تاكسي هاي خرمدره را به كمي جلوتر منتقل كند . جايي كه محل رفت آمد عده ي زيادي از دانش جوها است ، به محل تجمع تعداد زيادي از رانندگان بي كار تبديل شده است . كه به علت نبودن مسافر ، جايي بهتر از اين مكان براي صحبت و شوخي پيدا نكرده اند . حال اگر دانش جويي نيز به اين موضوع اعتراض داشته باشد ، او را  با « داس » ! و يا « چماق » مي بايست زد ؟ &lt;br /&gt;اين كه مقصر اصلي چه كساني بوده اند ، مهم نيست . بلكه اين مهم است كه چرا جلوي خشونت و در گيري را از بنيان آن نگيريم . اميد واريم كه مسئولان محترم دانشگاه و شهر ابهر ، توجيه مناسبي براي اين مسئله داشته باشند و اقدام هاي لازم را براي جلو گيري از نزاع و درگيري انجام دهند تا ديگر شاهد چنين صحنه هاي فجيعي نباشيم .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7004331-108572831971626173?l=daneshjoomag.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/feeds/108572831971626173/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7004331&amp;postID=108572831971626173' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7004331/posts/default/108572831971626173'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7004331/posts/default/108572831971626173'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/2004/05/blog-post_28.html' title=''/><author><name>daneshjoomag</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06190313972022261374</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7004331.post-108473556490294559</id><published>2004-05-16T12:21:00.000-07:00</published><updated>2004-05-16T12:48:09.570-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;center&gt;&lt;strong&gt;هفته نامه خبری دانشجو | دوشنبه 28 ارديبهشت 1383&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://home.ripway.com/2004-5/113928/jeld-2.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt;چاي سيگار بي خوابي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;21 – دوشنبه &lt;br /&gt;ساعتي پيش از ظهر به دانشگاه مي يام و يك راست به دفتر نشريه مي رم . دوستاي همكارم ساعت هايي پيش تر كار چاپ شماره هشتم را انجام دادن و دفتر نشريه بعد از مدتها بوي تند فعاليت را دوباره احساس مي كند . همه مشغول كاري بودن .  صداي چلق چلق منگنه از بيرون دفتر شنيده مي شد. بچه ها وقت تلف نكرده بودن  و حين منگنه كردن ورقه ها ، كار پخش هفته نامه رو آغاز كرده بودن . تقريبا مي شه گفت همه بودن . يه سري از نسخه هاي آمادرو روي ميز چيده بودن كه قرار بود براي اساتيد فرستاده بشن . طرح روي جلد رو كه ديدم ياد همه ي شب هاي گذشته با بي خوابي و هم فكري و چاي خوردن ها افتادم و آخ آخ خرخرهاي مهدي ! همين شب آخر بود .  يكشنبه شب . بيستم. بيست ويكم ؟! حال خودمون از هواي دود آلود اتاق بهم مي خورد . جمع شده بوديم كه ديگه كارو ببنديم . طبق برنامه ريزي وحيد، بايد، تاكيد مي كنم – بايد كار، صبح ساعت 9 مي رفت براي چاپ . شب هاي گذشته حين همون بي خوابي ها و گپ زدن ها تمومش كرده بوديم . مثل قوري چاي . مجتبي تا صبح بيدار مونده بود . اول شب چاي و بعد شروع كار .&lt;br /&gt;  وحيد ديگه ساعت چهار به پيشنهاد و التماس ما خوابيد كه صبح اول وقت بيفته پي چاپ و تكثير . آرش ، كه بچه ها « بابا » صداش مي كنن زودتر خوابيده بود ، اما با هزار تا فكر ودغدغه . روي هم رفته شوق كار خواب رو از چشم بچه ها پس زده بود . همش به اين فكر مي كرديم كه كار بچه هاي سرويس خبري و بقيه ي همكارا حروم نشه . به نظر خودمون خيلي كمبود داشتيم . به بن بست كه مي رسيديم ، چاي ... يك سيگار و باز همان وضع و همان حال . &lt;br /&gt;حرف هاي خانم احمدي هنوز تو گوشم بود . حسابي اذيت شده بود البته  و كمي هم رنجيده بود . به رومون نمي آورد ولي مي فهميديم . اما بعد از توزيع اولين شماره اي كه نشريه به صورت هفته نامه درآمده بود ، ديگه همه چيز تموم شد . بچه ها فقط خوشحال بودن ، يه خوشحالي آغشته به اضطراب . فكر شماره هاي بعد و ادامه ي :    چاي ...  سيگار ...  بي خوابي&lt;br /&gt;	وقت چنداني نداريم . مطالب شماره بعد بايد هر چه زودتر آماده بشه . &lt;br /&gt;وحيد يه كم نگران بود . كه البته بعد از اولين شبي كه از راه رسيد و مست بي خوابي شديم همه چيز رفع شد . &lt;br /&gt;كارها رو چك كرديم . &lt;br /&gt;توزنده از واحد نورآباد قول مطلب فرهنگي هنري رو داده ، كه پايه اس . شاهين هم كه از ته تهران يا همون « تهران جنوب به داد اين صفحه  مي رسيد . عباس هم كه تو بستن بخش ادبي يه شب تا صبح بي خوابي كشيده و صد در صد ريه هاش ديگه از بيخ تعطيلن . يادم ظهر فرداش ، چه قدر شاكي بود . جلوي ساختمون امام علي يقه مو چسبيد كه : « بفر ما ! استاد فلاني حذفم كرد . . . راحت شدي ؟ حالا يك سيگار بده بكشيم .»&lt;br /&gt;نگاش كردم ؛ « نه  ! اول چاي ! » . و بد گم شديم .&lt;br /&gt;	باز شب سده بود . باز بايد دوباره جيكّوجيك صبح گاهي را مي شنديم . انگار ، عهد بسته بوديم با گنجشك ها . ما نام تك تك آنها را براي شما در اين جا مي آوريم . مثل اين مورد : &lt;br /&gt;وقت هايي ، پيش مي اومد كه به همه در سكوت و بي خيال از روزمره گي گرم كاري بوديم . علي و مجتبا روي يك سيستم رايانه كار مي كردن و بهزاد و مسعود ـ كه تازه به جمع بچه هاي هفته نامه پيوسته و از بدو ورود با اولين ليوان چاي به بي خوابي هاي بعدي لبيك گفته بود – سمت ديگه ايي . &lt;br /&gt;من و وحيد مطالب را دسته بندي مي كرديم . كار مهندسي و ادبي با هم تركيب شده بود و بچه ها هم  خلاقيت هاي لازم رو به خرج مي دادن .&lt;br /&gt;توي سكوت و پچ پچ بود كه يكهو بهزاد داد مي زد :« بع ع ع ع ع ع !!»&lt;br /&gt;يعني اينكه خسته شدم فاز بايد عوض بشه . &lt;br /&gt;مرض اش توي چند ثانيه به همه سرايت مي كرد و براي لحظه اي آواي بع بع بود كه از خانه بلند مي شد .همه جمع مي شديم و طبق روال هميشه :    چاي . . . سيگار . . . و ادامه ي بي خوابي . . . . . &lt;br /&gt;	جيكّوجيك صبح گاهي ، يعني اين كه «جمعه» است . &lt;br /&gt;ساعت سه ، ربع كم بود كه همه بچه ها هم زمان زدن بيرون . هر كدوم ، دنبال  يه گوشه ي  كار . &lt;br /&gt;در شماره هاي بعد نيز مي توانيد زير همين عنوان از حال و روز اهالي « دانشجو » با خبر شويد .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- ادبی  --------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; چنين گفت زرتشت &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سرود هفتم از « سرودهاي درازگوش »&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;رهايم كن رها . من پاك تر از آنم كه دست همچون تويي به من تواند رسيد .&lt;br /&gt;به من دست مزن . آيا جهان من هنوز كامل نشده است ؟&lt;br /&gt;پوست من بسي پاك تر از آن است كه همچو تويي را سزد ، اي روز، اي ابله ، اي سنگين روي ، اي كودن ، رهايم كن . نه مگر نيمه شب روشن تر از توست .&lt;br /&gt;پاكان بايد بر جهان سرور شوند . همان ناشناخته هاي توانمند . همانان كه جان هاي رخشان نيمه شب ژرف تر و پاك تر از انوار روز را در خود دارند .&lt;br /&gt;اي روز ، تو پيرامون مني و به نيك بختي ام كورمال ، كورمال ، دست مي سابي ، گويي كه در من تنها – در نگاه تو غني – گنجينه اي از گنج هاي فنا ناپذير مي يابي .&lt;br /&gt;اي جهان ، مرا مي جويي . من كه نه جهاني ام . نه روحاني و نه خدايي . اي روز چه سنگيني و اي جهان چه خشن ؟&lt;br /&gt;دستان تان بايد بسي راهبر تر باشد تا بتواند نيك بختي و نگون بختي ژرف تر را در كف گيرد تا يكي از خدايان را فرو گيرد و مرا با خود واگذارد .&lt;br /&gt;اي روز، هم نيك بختي من ژرف است وهم نگون بختي ام . اما خدا نيستم و حتي دوزخ خدا . &lt;br /&gt;چه ژرف است رنج جهان ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; به مناسبت روز بزرگداشت فردوسي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;چكيده اي از سخنراني احمد شاملو در هشتمين كنفرانس سالانه ي پژوهش و تحليل تاريخ ايران با عنوان « روند روشن فكري در قرن بيستم ايران » دانشگاه بركلي ، فروردين 69 – با دخل و تصرف از كتاب شناخت نامه ي شاملو – نشرقطره – ص500&lt;br /&gt;و اما برويم بر سر موضوع دوم ، يعني قضيه ي حضرت ضحاك :&lt;br /&gt;دوستان خوب ! كشور ما به راستي كشور عجيبي است. در اين كشور سرداران فكوري پديد آمده اند كه حيرت انگيز ترين جنبش هاي فكري و اجتماعي را بر انگيخته ، به ثمر نشانده گاه تا پيروزي كامل به پيش برده اند . روشن فكران انقلابي بسياري در مقاطع عجيبي از تاريخ مملكت ما ظهور كرده اند كه مطالعه دست آوردهاي تاريخي شان از بس كه عظيم است باور نكردني مي نمايد .&lt;br /&gt;البته يكي از شگردهاي مشترك همه ي جباران ، تحريف تاريخ است ، و در نتيجه ، چيزي كه ما امروز به نام تاريخ در اختيار داريم متاسفانه جز مشتي دروغ و ياوه نيست كه چاپلوسان و متملقان درباره ي دوره هاي مختلف به هم بسته اند ، و اين تحريف حقايق و سفيد را سياه و سياه را سفيد جلوه دادند به حدي است كه مي تواند با حسن نيت ترين اشخاص را هم به اشتباه بيندازد .&lt;br /&gt;نمونه ي بسيار جالبي از اين تحريفات تاريخي ، همين ماجراي فريدون و كاوه و ضحاك است . &lt;br /&gt;پيش از آن كه به اين مسئله بپردازيم بايد يك نكته را متذكر شويم كه در باب اسطوره و تاريخ  : اين نكته ي قابل مطالعه اي است ، سرشار از شواهد و مثال هاي بسيار . اما من ناگزير به سرعت از آن مي گذرم و همين قدر اشاره مي كنم كه اسطوره يا « ميت » (  Mythe ) يك جور افسانه است كه مي تواند صرفا زايده ي تخيلات انسان هاي گذشته باشد بر بستر آرزوها و خواست هايشان و مي تواند در عالم واقعيت پشتوانه اي هم از حقايق تاريخي داشته باشد ،يعني افسانه اي است بي منطق و كودكانه كه تار و پودش از حادثه اي تاريخي سرچشمه گرفته و آن گاه در فضاي ذهني ملتي ، شاخ و برگ گسترده و صورتي ديگر يافته ، مثل تاريخچه زندگي « ابراهيم بن احمد ساماني » كه با شرح حال افسانه اي بودا سيدهارتا به هم آميخته و به اسطوره ي « ابراهيم بن ادهم » تبديل شده است . و يكي از نمونه هاي ديگر آن همين اسطوره ي ضحاك است .&lt;br /&gt;در تاريخ ايران باستان از مردي نام برده شده است به اسم گئومات و مشهور به غاصب . مي دانيم كه پس از مرگ كوروش پسرش كمبوجيهبا توافق سرداران و درباريان و روحانيان و اشراف به سلطنت رسيد و برايس چپاول مصريان به آنجا لشكر كشيد ، چون جنگ و جهان گشايي كه نخست با غارت اموال ملت هاي مغلوب و پس از آن با دريافت سالانه ي باج و خراج از ايشان ملازمه داشته ، در آن روزگار براي سرذاران سپاه كه تنها از طبقه اشراف انتخاب مي شدند نوعي كار توليدي بسيار ثمربخش به حساب مي آمده . ( البته اگر بتوان غارت و باج خوري را « كار توليدي » گفت ! ) .&lt;br /&gt;كمبوجيه برادري داشت به نام بردا . طبعا از حالت هاي جنون آميز اخوي خبر داشت و مي دانست كه لابد امروز و فرداست كه كار جنون حضرتش به تماشا بكشد و تاج و تخت از دستش برود ، از طرفي هم چون افكاري در سر ذاشت و چند با نهضت هايي به راه انداخته بود ، اشراف به خونش تشنه بودند ، و مي دانست كه به فرض كنار گذاشته شدن كمبوجيه به هيچ بهايي نخواهند گذاشت او بجايش بنشيند . اين بود كه پيش دستي كرد و در غياب كمبوجيه و ارتش به تخت نشست . وقتي خبر قيام برديا به مصر رسيد دايوش و ديگر سران ارتش ، سر كمبوجيه را به زير آب كردند و به ايران تاختند تا به قوه ي قهريه دست برديا را كوتاه كنند .&lt;br /&gt;تاريخ قلابي و دست كاري شده اي كه امروز در اختيار ماست ماجرا را به اين صورت نقل مي كند كه :&lt;br /&gt;« كمبوجيه پيش از عزيمت به سوي مصر يكي از محارمش را كه  « پرك ساس پس » نام داشت ماموريت داد كه پنهاني و به طوري كه هيچ كس نفهمد برديا را سر به نيست كند تا مبادا در غياب او هواي سلطنت به سرش بزند . اين ماموريت انجام گرفت اما دست بر قضا مغي به نام گئومات كه شباهت عجيبي هم بردياي مقتول داشت از اين راز آگاه شد و چون مي دانست جز خود او كسي از قتل برديا خبر ندارد، گفت من برديا هستم و بر تخت نشست.»&lt;br /&gt;تاريخ ساختگي موجود دنباله اين ماجرا را بدين شكل تحريف مي كند:&lt;br /&gt;« هنگامي كه در مصر خبر به گوش كمبوجيه رسيد ، خواه بدين سبب كه فردي به دروغ خود را برديا خوانده و خواه به تصور اينكه فريبش داده برديا را نكشته اند ،سخت به خشم آمد(و اينجا دو روايت هست:) يكي آنكه از فرط خشم جنون آميز دست به خود كشي زد، يكي اينكه بي درنگ به پشت اسب جست تا به ايران بتازد، و بر اثر اين حركت ناگهاني خنجري كه بر كمر داشت به شكمش فرو رفت و از زخم آن بمرد.»&lt;br /&gt;كه اين روايت اخير يكسره مجعول است.حجاري هاي تخت جمشيد نشان مي دهد كه حتي سربازان عادي هم خنجر بدون نيام بر كمر نمي زده اند چه رسد به پادشاه.&lt;br /&gt;در هر حال ، بنابر قول تاريخ مجعول :&lt;br /&gt;« پرك ساس پس راز به قتل رسيده بودن برديا را با سران ارتش در ميان نهاد . آنان شتابان خود را به ايران رساندند و دريافتند كسي كه خود را برديا ناميده مغي است به نام گئوماته كه برادرش رئيس كاخهاي سلطنتي است. پس با قرار قبلي در ساعت معيني به قصر حمله بردند و او را كشتند و با هم قرار گذاشتند صبح روز ديگر، جائي جمع شوند و هر كه اسبش زودتر از اسب ديگران شيهه كشيد پادشاه شود.مهتر داريوش زرنگي كرد و شب قبل در محل موعود وسائل معارفه اسب داريوش و مادياني را فراهم آورد ، و روز بعد، اسب داريوش به مجرد رسيدن بدان محل به ياد كامكاري شب پيش شيهه كشيد و به همت آن چارپاي حشري، سلطنت(كه صد البته وديعه اي الهي است) به داريوش تعلق گرفت.»&lt;br /&gt;خوب، تاريخ اين جور ميگويد. اما اين تاريخ ساختگي است ، فريب و دروغ شاخدار است ، تحريف ريشخند آميز حقيقت است .پس ببينيم حقيقت واقع چه بوده است.&lt;br /&gt;ما براي پي بردن به واقعيت امر ، يك سند معتبر تاريخي در دست داريم .اين سند عبارت است از كتيبه بيستون كه بعدها به فرمان همين داريوش بر سنگ كنده شده، گيرم از آنجا كه معمولا دروغگو كم حافظه مي شود ، همان چيزهائي كه براي تحريف تاريخ بر اين كتيبه نقر شده است مشت اين شيادي تاريخي را باز مي كند.&lt;br /&gt;من عجالتا يكي از جمله هاي اين كتيبه را براي شما مي خوانم :&lt;br /&gt;« من داريوش، مرتع ها و كشتزارها و اموال منقول و بردگان را به مردم سلحشور بازگرداندم...من در پارس و ماد و ديگر سرزمينها آنچه را كه گرفته شده بود باز پس گرفتم.»&lt;br /&gt;عجبا آقاي داريوش اين مردم سلحشور كه در كتيبه ات به آنها اشاره كرده اي غير از همان سران و سرداران ارتشند كه از طبقه اشراف انتخاب مي شدند؟ آيا كسي مرتع ها و كشتزار ها و اموال منقول بردگان آنها را از دستشان گرفته بود كه تو دوباره به آنها بازگرداندي؟&lt;br /&gt;كليد مساله در همين جا است. حقيقت اين است كه اصلا گئوماته نامي در ميان نبوده و آن كه به دست داريوش و همپالگي هايش به قتل رسيده بود برديا بوده است. برديا از غيبت كمبوجيه و اشراف توطئه چي درباري استفاده مي كند و قدرت را به دست مي گيرد و بي درنگ دست به انقلاب اجتماعي مي زند . آنچنان كه از نوشته هرودوت بر مي آيد در مدت هفت تا هشت ماه سلطنت خود ،كارهاي نيك فراوان انجام مي دهد به طوري كه در سراسر آسياي صغير مرگش فاجعه اي ملي شمرده مي شود و برايش عزاي عمومي اعلام مي كنند. هرودوت در فهرست اقدامات او معافيت مردم از خدمت اجباري نظامي و بخشش سه سال ماليات را نام برده است اما كتيبه بيستون كه به فرمان داريوش نقر شده نشان مي دهد كه موضوع بسيار عميق تر از اين حرفها بوده است:&lt;br /&gt;سنگ سنگ نبشتة بيستون از مراتع و زمينهاي كشاورزي و اموال منقول نام مي برد كه داريوش آنها را به اشراف و مردم سلحشور (يعني سران ارتش) بازگردانده است.معلوم مي شود برديا اموال منقول و غيرمنقول خانواده  هاي اشرافي را مصادره كرده به دهقانان و كشاورزان بخشيده بوده است.&lt;br /&gt;سنگ نبشته سخن از بردگاني به ميان آورده كه داريوش آنها را به مردم سلحشور برگردانده است. معلوم مي شود كه برديا برده داري يا حد اقل كار برده وار را يكسره ملغي كرده بوده است.&lt;br /&gt;يك مورخ روشن بين در رساله خود نوشته است:&lt;br /&gt;« در اين جريان كار به مصادرة اموال و مراتع و سوزاندن معابد و بخشودن مالياتها و الغاي بيگاري(كار برده وار)كشيد (و همه اينها دست كم) نشانه وجود بحران در روابط اجتماعي-اقتصادي جامعته هخامنشي است.»&lt;br /&gt;دياكونف مي نويسد :&lt;br /&gt;«پس از پايان كار گئوماتا (و به عقيده من شخص برديا) داريوش با قيامها و مخالفتهاي زيادي روبرو شد.هدف از اين قيامها احياي نظامات زمان برديا بود كه داريوش هم را ملغي كرده بود. ودست كم سه تا از اين قيامها به صورت يك نهضت خلق به تمام معني در آمد.اين سه عبارت بودند از قيام فرادا، فرورتيش فرائورت، و قيام وهيزداته پارسي. داريوش در برابر قيامها روشي سخت و خونين پيش گرفت ، چنان كه در بابل مثلاً به يك آن ، سه هزار تن از رهبران و سركردگان جنبش را به دار آويخت.»&lt;br /&gt; ببينيد خود داريوش در سنگ نبشتة كذائي درباره پايان كار چه مي گويد:&lt;br /&gt;« او را زنجير كرده پيش من آوردند .من به دست خويش گوشها و بيني او را بريدم و چشمانش را از كاسه برآوردم. او همچنان در غل و زنجير در دربار من برپا نگه داشتند و مردم سلحشور همگي او را ديدند.پس از آن فرمان دادم تا او را در اكباتانه بر نيزه نشاندند. نيز مرداني را كه هواخواه او بودند در اكباتانه در درون دژ بر دار آويختم.»&lt;br /&gt;حالا ببينيم قضيه ضحاك چيست :&lt;br /&gt;آقاي حصوري ، يكي از دوستان من كه محققي گرانمايه است ، در مقاله اي راجع به اسطوره ي ضحاك مي نويسد:&lt;br /&gt;جمشيد جامعه را به طبقات تقسيم كرد :طبقه روحاني ، طبقه نجبا، طبقه سپاهي، طبقه پيشه ور و كشاورز و غيره .&lt;br /&gt;بعد ضحاك مي آيد روي كار.بعد از ضحاك فريدون، كه با قيام كاوة آهنگر به سلطنت دست پيدا مي كند...&lt;br /&gt;مي بينيم اولين كاري كه انجام مي دهد بازگرداندن جامعه از به همان طبقات دوره جمشيد. به قول فردوسي، فريدون به مجرد رسيدن به سلطنت جارچي در شهرها مي اندازد كه:&lt;br /&gt;سپاهي نيايد كه با پيشه ور&lt;br /&gt;                     به يك روي جويند هر دو هنر&lt;br /&gt;يكي كارورز و دگر گرز دار&lt;br /&gt;                    پر آشوب گردد سراسر زمين!&lt;br /&gt;اين به ما نشان مي دهد كه ضحاك در دوره سلطنت خودش كه درست وسط دوره هاي سلطنت جمشيد و فريدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ريخته بوده است.البته ما از تقسيم بندي طبقاتي در دو و سه هزار سال پيش چيزهائي مي دانيم. اين طبقه بندي نه فقط از مختصات جامعه ايراني كهن بوده، اوستاي جديد هم كه متنش در دست است وجود اين طبقات را تائيد مي كند.&lt;br /&gt;پيدا است كه اسطوره ضحاك، بدين صورتي كه به ما رسيده ، پرداخته ذهن مردمي است كه از منافع نظام طبقاتي برخوردار بوده اند  .&lt;br /&gt;پس، از دو حال خارج نيست: يا پردازندگان اسطوره كساني از طبقه مرفه بوده اند(كه اين بسيار بعيد به نظر مي رسد)، يا ضبط كننده اسطوره (خواه فردوسي، خواه مصنف خداينامك كه ماخذ شاهنامه بوده )كلك زده اس. طوره اي كه بازگوكنندة آرزوهاي طبقات محروم بوده به صورتي كه در شاهنامه مي بينيم درآورده و ار اين طريق صادقانه از منافع خود و طبقه اش طرفداري كرده است.طبيعي است كه در نظر فردي برخوردار از منافع نظام طبقاتي، ضحاك بايد محكوم بشود و رسالت انقلابي كاوة پيشه ور بدبخت فاقد حقوق اجتماعي بايد در آستانه پيروزي به آخر برسد و تنها چرمپاره هاي آهنگريش براي تحميق توده ها، به نشان پيوستگي خلل ناپذير شاه و مردم، به صورت درفش سلطنتي درآيد و فريدون كه بازگردانندة جامعه به نظام پيشين است و طبقات را از آميختگي با يكديگر باز مي دارد بايد مورد احترام و تكريم قرار بگيرد.&lt;br /&gt;حضرت فردوسي در بخش پادشاهي ضحاك از اقدامات اجتماعي او چيزي بر زبان نياورده به همين اكتفا كرده است كه او را پيشاپيش محكوم كند، و در واقع بدون اينكه موضوع را بگويد و حرف دلش را رو دايره بريزد، حق ضحاك بينوا را گذاشته كف دستش، دو تا مار روي شانه هايش رويانده كه ناچار است براي آرام كردنشان مغز سر انسان بر آنها ضماد كند. خوب، قلم دست دشمن است ديگر.شما اگر فقط به خواندن بخش پادشاهي ضحاك شاهنامه اكتفا كنيد مطلقا چيزي از اصل قضيه دستگيرتان نمي شود ، همين قدر مي بينيد بابائي آمده و به تخت نشسته كه مارهائي روي شانه هايش است و چون ناچار است از مغز سر جوانان به آنها خوراك بدهد تا راحتش بگذارند، مردم به ستوه مي آيند و انقلاب مي كنند و دمار از روزگارش بر مي آورند و فريدون را به تخت مي نشانند، وقهرمان اصلي انقلاب هم آهنگري است كه چرمپاره آهنگري اش را تك چوب مي كند.&lt;br /&gt;وقتي كه رد اسطورة ضحاك را توي تاريخ بگيريم به اين حقيقت مي رسيم كه ضحاك فردوسي درست همان گئومات غاصبي است كه داريوش از برديا ساخته بود. اگر شما به آنچه ابوريحان بيروني دربارة ضحاك نوشته نگاه كنيد از شباهت مطالب او با مطالب سنگ نبشتة بيستون حيرت مي كنيد. يك نكته بسيار بسيار مهم متن ابوريحان بيروني اصطلاح « اشتراك در كد خدائي» است در دوره ضحاك ،و اين دقيقا همان تهمت شرم آوري است كه به مزدك بامدادان نيز وارد آورده اند.&lt;br /&gt;مي بينيد دوستان كه حكومت ضحاك افسانه اي يا بردياي تاريخي را ما به غلط و به اشتباه، مظهري از حاكميت استبدادي و خودكاكگي و ظلم و جور و بيداد فردي تلقي كرده ايم.به عبارت ديگر شايد تنها شخصيت باستاني خود را كه كارنامه اش به شهادت كتيبة بيستون و حتي مداركي كه از خود شاهنامه فردوسي استخراج مي توان كرد سرشار از اقدامات انقلابي توده است، بر اثر تبليغات  سوئي كه فردوسي بر اساس منافع طبقاتي و معتقدات شخصي خود براي او كرده به بدترين وجهي لجن مال مي كنيم و آنگاه كاوه را كه مظهر انقلاب توده اي به حساب مي آوريم در حالي كه كاوه در تحليل نهائي عنصري ضد مردمي است.&lt;br /&gt;و همين طور مي بينيد كه تا كنون هيچ محققي به شما نگفته است كه شاهنامه ي فردوسي ، اگر در زمان خود او مبارزه براي آزادي ايران عرب زده ي خليفه زده ي تركان سلجوقي زده را ترغيب مي كرده است ، امروز بايد با آگاهي بدان برخورد شود نه با چشم بسته ، از شاهنامه به عنوان « حماسه ملي ايران نام » مي برنند حال آن كه در آن از ملت ايران خبري نيست و اگر هست همه جا مفاهيم وطن و ملت را در كلمه شاه متجلي مي كند ...&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; معرفي يك شاعر &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوان رامون خيمنس ، از كودكي نقاشي مي كرد و شعر مي گفت .دانشجوي حقوق بود كه دانشكده را رها كرد و به شعر پناه آورد . در سال هاي 1912-1920 نام آورترين شاعر اسپانيا و پايه گذار مدرنيسم شعر اسپانيا شد . شعر هاي اوليهي خيمنس در كتاب« ترانه هاي غمگين» و« باغچه هاي دور» تغزلي بود .&lt;br /&gt;همين دو كتاب را شالوده ي مدرنيسم اسپانيا دانسته اند .&lt;br /&gt; وي سر دبير ماه نامه ي هلياس بود .(1902-1904)&lt;br /&gt; در مادريد مي زيست (1916-1936  ) در اين سال ها نشريه هاي فراواني چاپ كرد و در مادريد و سراسر اسپانيا مطرح شد .&lt;br /&gt;در آغاز جنگ هاي داخلي اسپانيا ، راهي كوبا شد كه اين سفري بي بازگشت به قاره ي امريكا بود . و پس از چندي اقامت در كوبا به تدريس در دانشگاه هاي مختلف امريكا پرداخت .&lt;br /&gt;مبارز و شاعري بسيار مذهبي بود و بيشتر شعر هايش از دين الهام &lt;br /&gt;مي گرفت ،اين گونه احساس ها را در آخرين كتابش« WESEMAWS   DER  TIEFIU »&lt;br /&gt;1949  نشان مي دهد . &lt;br /&gt;انديشه هاي شاعري خيمنس به سه دوره تقسيم مي شود.&lt;br /&gt;1-      ايداليسم رمانتيك .&lt;br /&gt;2-      روح گرايي يا اسپيريتو آليسم .&lt;br /&gt;3-      وحدت وجود عرفاني .&lt;br /&gt;معروف ترين كتاب او « نقره يي كوچولو و من » است كه در سال هاي 1914-1917 پر فروش ترين كتاب بود . همين مجموعه بود كه نام او را در ادبيات اسپانيا و جهان جاودانه كرد .وقتي كه در سال 1936 خبر نگاري از گارسيا لوركا پرسيد كه به نظر او «بهترين شاعر كيست؟»در پاسخ گفت :دو معلم دارم . خيمنس و آنتونيو ماچالو . خيمنس هم در سال 1956در سخنراني دريافت جايزه نوبل ، لوركا و ماچالو را از جاودانه هاي شعر به شمار آورد .&lt;br /&gt;خمينس در سال 1958پس از سال ها خانه به دوشي و دوري از وطن و مبارزه با حكومت ژنرال فرانكو،درپرئرتريكو در گذشت .&lt;br /&gt;                                                                                                                                                                            منابع:اي دل         &lt;br /&gt;                                                                                                                                                بمير يا بخوان&lt;br /&gt;ترجمه :مهدي اخوان لنگرودي&lt;br /&gt;سه شعر از خمينس :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;•  دخترك لنگ &lt;br /&gt;دخترك لبخند مي زند – صبر كنين ،برم چوب زير بغلم را بياورم !&lt;br /&gt;آفتاب و گلهاي رُز&lt;br /&gt;مي جهند نور هاي سبز و زلال با تكان طاق نصرت هاي درختان جوان&lt;br /&gt; هياهوي پرندگان :باد تازه ي شمال شرقي &lt;br /&gt;دخترك لبخند مي زند ـ صبر كنين بروم چوب زير بغلم را بياورم ! &lt;br /&gt;آسماني از رو يا وابرشم &lt;br /&gt;در ميان قلب غرق مي شود &lt;br /&gt;بچه ها سپيد پوش مي آيند &lt;br /&gt;بازي مي كنند ، خيس عرق مي شوند . فرياد مي كشند &lt;br /&gt;                                                                      «بدو! »&lt;br /&gt;دخترك لبخند مي زند ـ صبر كنين ، برم چوب زير بغلم را بياورم !   &lt;br /&gt;چشم هاي اش مي درخشند ، و پاهايش آويزان و بيگانه و پيچ خورده &lt;br /&gt;شانه اش درد مي كند . نفس زنان مي آيد ، به درخت گز تكيه مي دهد .&lt;br /&gt;مي نشيند مي خندد و مي گريد و باز مي خندند &lt;br /&gt;صبر كنين ، بروم چوب زير بغلم را بياورم !&lt;br /&gt;اما پرنده ها منتظر نمي مانند &lt;br /&gt; و بچه ها هم &lt;br /&gt;بهار اشتباه مي كنند &lt;br /&gt;جشن و شادماني از آن كسي است كه مي دود وپرواز مي كند .&lt;br /&gt; درخترك لبخند مي زند ـ صبر كنين ، بروم چوب زير بغلم را بياورم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;•	واپسين لحظات &lt;br /&gt;ـ و من خواهم رفت و پرنده ها خواهند ماند وخواهند خواند :&lt;br /&gt;و باغچه ام خواهد ماند با درخت سبزش و با چاه سفيدش &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;هر غروب آسمان ، آبي و آرام بخش خواهد شد و به صدا در خواهد آمد ،&lt;br /&gt;مانند غرب امروز ـ زنگهاي برج كليسا &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; و خواهند مرد همه آنهايي كه مرا دوست داشتند &lt;br /&gt;و دهكده هر سال تازه خواهد شد .&lt;br /&gt;و در آن كنج سفيد پوش باغچه &lt;br /&gt;روح من ، مملو  از درد وطن ، بي هدف پرسه خواهد زد &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و من خواهم رفت ، و من تنها خواهم رفت &lt;br /&gt;                                                        بي خانمان &lt;br /&gt;بدون درخت سبز ، بدون چاه سفيد &lt;br /&gt;بدون آسمان آبي و آرام بخش &lt;br /&gt;و پرنده ها خواهند ماند و خواهند خواند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;•    موگور*&lt;br /&gt;در ابتداي شب ، دهكده در ابرهاي بزرگ خفه مي شود&lt;br /&gt;فانوس ها غمگين اند و خواب آلود ،&lt;br /&gt;و ماه زرد به گردش مي رود ، در ميان آب و باد&lt;br /&gt;بوي نم كشتزار مي آيد&lt;br /&gt;ستاره يي در خشان پديدار مي شود ، سبز رنگ ، در پشت برج كهنه ي كليسايي &lt;br /&gt;قطار ساعت هفت مي گذرد ... سگ ها پارس مي كنند &lt;br /&gt;هنگامي كه به جاده مي آيي &lt;br /&gt;چهره ات را &lt;br /&gt;در چهره سرد ماه احساس مي كني&lt;br /&gt;و بالاي قبرستان سفيد ، روي تپه يي ، گريه مي كنند&lt;br /&gt;سروهاي تاريك و بلند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;*  دهكده ي زادگاه شاعر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; قطعه ي ادبي وشعر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;فكرم مشغول است ،روحم سرگردان به دنبال دالان تاريكي مي گردد&lt;br /&gt;كه براي هميشه خود را در كف احساس ناشناسي اعدام كند.&lt;br /&gt;ديگر نمي شود حتي با ياد تو باد بادك پسر همسايه را دزديد &lt;br /&gt;تويي كه ديگر نيستي . &lt;br /&gt;نبودي اما روزي تو را كنج احساسم زاييدم وحالا&lt;br /&gt;مثل مادري كه ازفرزند معلول خودناراضي است تورابه دندان مرگ كشيده ام .&lt;br /&gt;مرگي كه نمي خواهدم!&lt;br /&gt;ديگر چه بايد كرد؟&lt;br /&gt;پيش كدام متخصص بايد رفت؟&lt;br /&gt;راستي شنيدي؟&lt;br /&gt;روزنامه نوشت : « هدايت خود كشي كرد »&lt;br /&gt;چرا در پاريس ؟ در تهران كه معروف تر بود . خيلي ها اورا مي شناختند.&lt;br /&gt;اماراستي، چرا در پاريس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        زهره قهرماني    &lt;br /&gt;دانشجوي رشته ي ادبيات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt;شعر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي مي گويم دوستت دارم &lt;br /&gt;دروغ مي گويم &lt;br /&gt;چيزي در من سيلان مي كند&lt;br /&gt;مي گويم :&lt;br /&gt;دوستت دارم&lt;br /&gt;فروكش مي كند ،&lt;br /&gt;مي گويم ؛ تا بعد .&lt;br /&gt;اما وقتي مي گويم دوستت دارم&lt;br /&gt;از حقيقتي حرف مي زنم&lt;br /&gt;كه واقعيت دارد &lt;br /&gt;                        عيناً .&lt;br /&gt;                                 پارسا ملا نوروزي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; يك چشم بر هم زدن و . . .&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پلك هايم به سنگيني از هم گشوده شدند . ،نفهميدم چه شد ! &lt;br /&gt;از خوابي سنگين و به سختي ، از صخره اي نفوذ ناپذير پا به ورطه ي اين زندگاني گذاشتم . سقف بر بالاي سرم . گويا آسماني پر از ستاره هاي چشمك زن ، نا آرام مي نمود و هنوز در بستر ، كه كوچك مرگ گاه من بود قرار داشتم .&lt;br /&gt;رؤياي صبح گاهي :   نازك و ژرف به تخيل كوچك پري درياي شيشه اي . مواج ، ماهي هاي كوچك ِ رنگارنگ ، تمام وجود را در بر گرفته بودند و آفتاب زيبا و خوب ، پوستم را نوازش مي داد . بوي دريا بوي زندگي بود ،و عشق گمشده اي در هزار توي ذهن مواجم ،هم چيزه نو بود . صبح نوازشگر و من رها شده اي در شادي هاي غمناكِ شفاف . زيبا بود ، ياد دارم پدر مي كاشت ، مادرم مي پخت و من غرق در صفاي يك بازي . دنيا نيز با آن همه خشونت  لبخند بر لب به گوشه ي دريا فوت مي كرد . ،خسته شدم . هنگام قيلوله ي ظهر گاهي آمد .&lt;br /&gt;روياي ظهر گاه :   آفتاب خشن بود ،گرماي صلات ظهر بيداد مي كرد. خون در رگ هاي ام به جريان افتاد .&lt;br /&gt;بي تاب شدم . سر گردان به دنبال تك درختي تا بر سايه اش تكيه كنم . اما نگاه حريصانه ام جز سرابي بي منتهي نمي ديد ، مي دويدم ،سرگرداني گردن مي كشيد و من جز يك انقلاب هيچ نفهميدم . نمي دانم چه شد . دنيا ديگر هيچ لبخندي بر لب نداشت . به زمين گرم خوردم ، هم چون سگي در پي جرعه اي آب تا بر عطش اين تن خسته آرامشي باشد ،نمي دانم چرا نا اميد نمي شدم و بر گوشه اي آرام نمي گرفتم ،يك ميل ،يك التهاب ! اكنون فهميدم چه چيز از آن سوي جانم سرك مي كشد ، گويا عشق بود . نامفهوم موجودي كه بود . اما نبود ، بيگانه ي حسرت آور . سرمايه ايي بود ، بايد خرجش مي كردم ، چگونه ؟&lt;br /&gt;و من عاشق آن دور ترين سراب شدم .  دويدم اما هيچ گاه به آن نرسيدم وفقط خاطره ايي از آن ظهر داغ ، از آن قليان و انقلاب در گوشه ي ذهنم حك شد كه شايد تا ابد در زير خاك يا پس آن گنبد كبود جاودان بر من خنده كند . آفتاب بازي اش گرفته بود ، همچون گرزي در گرفته از خشم به سوي كوه هاي بلند و ستبر دست نيافتني مي رفت و من خسته .&lt;br /&gt;روياي عصر :  خسته از يك تلاش نافرجام و زخمي ، پاهايم تاول زده بود لبهاي تشنه ام هيچ آبي نيافت . ولي هنوز در من زندگي موج مي زد ،شاخه اي گندم در اين بيابان ، و من در فكر آن كه شايد فردا مزه اي ،يا گله اي و يا . . . ،از شيره ي جانم بر تخم خشك گياه پاشيدم . چشم بر هم زدني سبز شد و از خشمم گرما و دانه پخت و خوردم ،و باز تخم پاشيدم ،جان را گذاشتم . . . مشغول بودم . ديگر هيچ نمي ديديم جز همان دانه ي گندم و غافل از اين كه آفتاب به پشت آن كوه ها رسيده ، شب شده بود ، دانه نبود و باز گم . . . &lt;br /&gt;روياي شب هنگام :   نمي دانم چقدر دويدم ، اما ديگر پايي برايم نبود ، تنها اين روياي من بود كه مرا از اين بستر به دنياي ديگري مي برد ، دور ، آنقدر دور كه آنجا آفتاب هم نمي تابيد و بلكه هزاران شيئ نوراني كوچك . من رها شده بودم . ديگر نه خشمي و غمي ، هيچ چيز معني نداشت . من بودم و من از صبح زيباتر . دست هايم بزرگ بود و پا نداشتم ، با خود لحظه اي انديشديدم كه كنون خوابم يا خواب بودم . چرا تنها بودم و كسي سايه اي بر سرم نيفكند ؟ در ذهنم هيچ كس نبود . گوشه اي يافتم ، آرام ، با خود به عشق بازي مشغول بودم .و تازه اين وجود بر من پرده مي گشاد از رازهاي اش ، زيبا بود ، معني بود‌ ، نه غم بود و نه شادي . نوري آمد و من خيره ، آفتاب دروغ بود ؟ نوري سرد ملايم ، بر آن دريايي كه تفكرمي كرد ولي حرف نمي زد و مي آفريد زيبايي را ، هيچ كس را مجال اين رويا نبود و روياي شب از پيش ام هر چه بود نعشةگي يك خواب بود . پلك هاي ام بر هم و كنون باز شد . . . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; عذر بدتر از گناه &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاپيش از اين ، اگر داشتم از خياباني مي گذشتم و گهگاه با املاي غلطي از واژه ها روي سر در مغازه ها و آگهي هاي تبليغاتي شركت ها و موسسه هاي گوناگون روبرو مي شدم ، متعجب نمي ماندم كه چرا و به چه دليل ؟ توجيه هايي كه خودم آن وقت ها بر اين مسئله تراشيده بودم اين ها بودند كه : در مرحله ي اول درست نويسي و توجه به اصول و علايم نگارشي در بين عموم اهميت چنداني ندارد و بعد اين كه شايد « از سوي مسئولان هيچ هيات يا شورايي براي نظارت بر اين امر در نظر گرفته نشده و اِل و بِل »&lt;br /&gt;متاسفانه ، مشكل فقط روي سردرها و آگهي ها و نشريات خلاصه نمي شد . گاهي علت و معلول ها منطقي مي نمود . دغدغه ي بقال كوچه هيچ وقت نمي تواند تفاوت بين «غايب » با « غائب » و يا « بليت » با « بليط » باشد . ولي اگر همين بقال به سرش بزند كه ادامه ي تحصيل دهد و وارد دانشگاه شود ، چه ؟&lt;br /&gt;وقتي متوجه فرق بين « جاده » با « جاده » و « دست كم » با « حداقل » مي شود و مي فهمد كه مثلا تا جايي كه ممكن است بايد سعي كند در نوشته هاي اش كمتر از لغات بيگانه استفاده نمايد و صورت درست واژه ها را برگزيند و غيره ، ولي آن وقت وسط حياط دانشگاه اش سنگ نوشته اي را ببيند كه جمله اي مشكوك روي آن حك شده است .&lt;br /&gt;فقط يك جمله .&lt;br /&gt;حالا همان بقال ، درس خوانده و به دانشگاه آمده است . سنگ نوشته را هم خوانده . با محتواي آن هيچ كاري نيست .&lt;br /&gt;7 غلط املايي و نگارشي در يك جمله . آن هم درست وسط يك فضاي آموزشي ! نه تنها آموزشي بلكه آموزش عالي ! باورش سخت بود . اما بود . براي بار چندم خواندم :&lt;br /&gt;« بياري خداوند متعال تحت توجهات حضرت ولي عصر در راستاي اعتلاي فرهنگي نظام مقدس جمهوري اسلامي در عصر زعامت حضرت آيت ا... خامنه اي ميدان دانشجو در شهريور ماه سال 1377 بدست مبارك جناب آقاي دكتر عبد اله جاسبي رياست محترم دانشگاه آزاد اسلامي افتتاح گرديد . »&lt;br /&gt;قابل توجه اساتيد محترم گروه ادبيات ، اگر دانشجويي در پاسخ نامه ي امتحان آيين نگارش و يا فارسي عمومي اش چنين جمله اي را بنويسد ، چه ترتيب اثري مي داديد ؟&lt;br /&gt;مسلما هر چه پيش آيد ، بدتر و ضايع تر از حك كردن چنين جمله ي ناقص و پر از اشتباه ، آن هم سوي مسئولان يك مجموعه ي گسترده ي علمي و فرهنگي نيست .&lt;br /&gt;در اين جا نگاهي موشكافانه به اين جمله مي اندازيم و ايرادهايي را كه به آن وارد مي دانيم بيان مي كنيم :&lt;br /&gt;1-     سر هم نوشتن حرف اضافه ي « به » با كلمه پس از آن ( بياري ) كه جمله با آن آغاز شده است و بهتر بود كه به صورت « به ياري » نوشته مي شد . و همين طور « بدست مبارك ... » .&lt;br /&gt;2-     استفاده از علامت جمع ( ات ) در فارسي جايز نيست . بنابراين مي شد به جاي « توجهات » ، واژه ي « توجه ها » آورده مي شد .&lt;br /&gt;3-     استفاده از واژه هاي بيگانه تا حد ممكن جايز نيست . ( اشاره به استفاده ي از واژه ي   «زعامت » ) كه مي شد جايگزين فارسي بهتري همانند « رهبري »  براي آن در نظرگرفت .&lt;br /&gt;4-     استفاده از 2 يا چند لقب و عنوان ، پيش از نام هر شخصيتي به هيچ وجه پسنديده نيست . به همين دليل آوردن يك عنوان به صورت پيش وند كافي است: ( جناب جاسبي )  ،  ( آقاي جاسبي )   ،   ( دكتر جاسبي )  كه در اين جا بهتر و موجز ترين عنوان همان « دكتر جاسبي » مي توانست باشد .&lt;br /&gt;5-     در اسم هايي كه با تركيب كلمه ي « الله » ساخته مي شوند نبايد « ال » را از « الله » حذف كرد . ( اشاره به كلمه ي « عبداله » ) و همين طور در نوشته ها و متن ها واژه ي « الله » ترجيحا به صورت سه نقطه (...) نوشته مي شود . ( در همين جمله ، كلمه ي آيت ا ... )&lt;br /&gt;اما تعجب اين جاست كه چرا در چند كلمه بعد نيز ، همين شگرد به كار نرفته و عبداله آن هم به صورت اشتباه آمده است .&lt;br /&gt;6-                             عدم استفاده از صورت صحيح واژه ها ،مثل « رياست » به جاي « رييس » . كه هر چند فارسي نيست ، اما بيگانگي كمتري را در بافت خود دارد . لازم است خاطر نشان كنيم 7 غلط املايي و نگارشي در يك جمله ، آن هم با در نظر گرفتن آن طرح و نماي سنگي خاص ، كه به هر حال هزينه هايي در بر داشته است ، چيزي را نمي رساند جز سهل انگاري و عدم توجه به آيين نگارش ، و همين طور اشاعه ي فرهنگ غلط نويسي !&lt;br /&gt;در ضمن ، گفتني است اولين رشته اي كه در اين واحد تدريس شده است ، « زبان ادبيات فارسي » بوده كه اين ديگر « عذر بدتر از گناه  » است .&lt;br /&gt;&lt;/P&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- فرهنگی و هنری --------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; فيلم ، سينما و اسکار&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به شما که مثل خيلی های ديگه در ايران به اين نتيجه رسيده ايد که سينمای ايران جواب گوی نيازهای فيلميک !!  شما نيست و با اين سينما و فيلم های قشنگش!!! قهر کرديد پيشنهاد می کنم که يه سر دوباره به ويديو کلوپ ها بزنيد . هر چند که تا مدتی پيش وضعيت کلوپ ها با تعداد بي شمار فيلم های هندی خود بسيار، اسفناک تر از وضعيت سينما بود. ولی جديدا ( البته نه زياد جديد ) انقلابی در ويديو کلوپ ها رخ داده که ارزش اين را داره که به خودتون زحمت داده و يه سر به اونجا بزنيد!!! چند ( يا منصفانه تر چندين ) موسسه ي تصويری از جمله موسسه ي قرن 21 اقدام به تهيه و دوبله و البته سانسور !! بعضی از فيلم های درجه 1 جهان نموده اند که بازهم کاری است قابل سپاس و قدر دانی . در اين نوشته ( و شايد نوشته های بعد ) سعی داريم چند فيلم از اين رده را به قصد معرفی به شما دوستان اعلام کنيم تا در آينده پا را از کلوپ ها فراتر گذاشته به معرفی آثار جاويد سينمای جهان بپردازيم که باز هم قابل ذکر است که قصد نقد نيست ، که ما منتقد نيستيم !! &lt;br /&gt;اين دسته از فيلم ها که به معرفی آنها خواهيم پرداخت دارای 2 ويژگی هستند:&lt;br /&gt;1.	با ديدن اين فيلم ها شمادر رده ي  فيلم بين های حرفه ای قرار می گيريد. &lt;br /&gt;2.	اين فيلم ها می تواند جای لذت ديدن فيلم در سينما را پر کند. &lt;br /&gt;ما می نويسيم اميدواريم شما ببينيد و لذت ببريد البته اميد وارم روزی در بهترين مرحله ي سينمای ايران شما را در سينما ببينم که برای يک فيلم باز ( ببخشيد دوست دار سينما ) هيچ چيز بهتر از سينما نيست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ويل هانتينگ نابغه :&lt;br /&gt;پرفسور و استاد رياضی دانشگاه هاروارد مسئله ای را برای دانش جويان مطرح می نمايد و اعلام می کند که حل کننده ي مسئله به افتخاراتی نايل می شود. مسئله را فرد ناشناسی که بعدا مشخص می گردد سرايدار دانشگاه می باشد و از نبوغ بالايی برخوردار است حل می نمايد. ويل نابغه که به علت نزاع خيابانی توسط پليس دستگير شده است به ضمانت پرفسور به طور مشروط آزاد می شود. مشروط بر اين که هفته ای يکبار به حل مسايل رياضی بپردازد و هفته ای يک بار نيز خود را به روان پزشک معرفی نمايد. پرفسور که آينده درخشانی را با ويل پيش بينی می کند او را به يک روان پزشک که در دوران دانشگاه هم اتاقی او بوده معرفی می کند. تلاش روان پزشک ( با بازی رابی ويليامز ) برای شکافتن شخصيت ويل ( با بازی مک دامون ) موضوع اصلی فيلم را تشکيل می دهد. داستان فيلم ويل هانتينگ نابغه در عين سادگی دارای پيچيدگی هايی است که در طول فيلم ويل با آن درگير است. پيچيدگی هايی همچون برخورد وی با دختری جوانی که در طول فيلم دل به او می بندد يا همچنين موضوع ازدواج و زندگی روان پزشک از زيبايی های انکار ناپذير فيلم است.&lt;br /&gt;اين فيلم برنده 7 جايزه اسکار می باشد که يکی از آنها به خاطر فيلم نامه ي آن است. &lt;br /&gt;بی خوابی :&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پليس و کارآگاهی حرفه ای به نام « درمر» همراه همکار خود برای حل پرونده ای به « نايت ميوت » واقع در آلاسکای شمالی اعزام می شوند. ( در اين شهر 6 ماه روز و 6 ماه شب است )  موضوع پرونده ، قتل دختری 17 ساله می باشد. در يک قدمی دستگيری قاتل درمر در هوای مه آلود که باعث عدم ديد وی می شود بطور اشتباه همکار خود را مورد هدف قرار می دهد و اظهار می کند ضارب همکار او ، همان قاتل است. تنها شاهد اين تيراندازی همان قاتل دختر 17 ساله – نويسنده ای روان پريش ( با بازی رابی ويليامز ) – می باشد با درمر تماس می گيرد و با او معامله می کند که اگر در جريان قتل دختر شخص ديگری را متهم سازد او نيز راز قتل همکار وی را فاش نمی کند. ( متهم دوم نامزد سابق دختر می باشد )  در اين بين يک کارگاه پليس محلی که زنی است علاقه مند يه پرونده های درمر به نام البر پی به اصل ماجرا می برد. در انتهای فيلم در درگيری درمر پس از کشتن نويسنده ديوانه خود نيز از پای در می آيد. تلاش درمر ( با بازی آل پاچينو ) برای خوابيدن ( که خود به دو دليل نيمه شفاف است : 1- عذاب وجدان او  2- وجود نور ( داستان در 6 ماه روز اتفاق می افتد.)) و سعی او برای پنهان کردن نور موجود در اتاق از زيباترين صحنه های فيلم است. اسکار بهترين بازيگر مرد به آل پاچينو برای بازی حيرت انگيزش در اين فيلم از افتخارهاي اين فيلم است&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- علمی و تحقیقاتی --------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; فن آوری اطلاعات  (IT)&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مطلبی که امروز قرار است در مورد آن بنويسمIT است اصطلاح تکنولوژی اطلاعات IT شامل مجموعه تکنيک ها و ابزارهايی است که در حهت بهينه سازی و پشتيبانی سيستم هايی فعال بر محور اطلاعات و دانش می باشد به عبارت ديگر برای تکنولوژي هايی به کار می رود که ما را در ضبط ،ذخيره سازی ،پردازش، بازيابی ، انتقال و دريافت اطلاعات ياری می کند . اين اصطلاح تکنولوژي های نوين مانند کامپيوتر ، فاکس ، ميگرو گراف ها ، ارتباطات از راه دور ، ميکرو الکترونيک ها و حتی سيستم های بايگانی اسناد ، ماشين های محاسباتی مکانيکی ،چاپ و حکاکی را در بر می گيرد . &lt;br /&gt;IT  رشته ای است که از منابع الکترونيکی برای دستيابی به اطلاعات استفاده می کند و اثر سيستم های کامپيوتری بر مردم و موسسات را بررسی می کند ، اين امر در حالی است که علوم کامپيوتر و مهندسی اطلاعات بيشتر به سمت تکنولوژی جهت گيری کرده اند . &lt;br /&gt;پيشينه IT  به زمان بر قراری ارتباط ميان انسان های غار نشين بر می گردد ( علائم دود ، نقاشی روی ديوار غار ها و پوست حيوانات ) ، کلام شفاهی به عنوان نخستين شکل ارتباطات ازنمونه های آغازين IT در نظر گرفته می شود . اين اشکال به دليل ایجاد ارتباط فقط رودررومحدود داشت .اختراع صنعت چاپ ، به عنوان اولين نمونه ي ماشينی است که به منظور ايجاد گسترش و توسعه ي نشر اطلاعات  پيشرفت نمود . در طی سالهای گذشته نيز الکتريسته، تلگراف ، تلفن ، راديو ، تلويزيون و ... نيز در اين مسير به کار گرفته شد . انتقال اطلاعات تنها زمانی از ارزش کيفی برخوردار شد که علوم کامپيوتر گسترش يافت . کاربرد اطلاعات همراه با استفاده از تکنولوژی ، عصر اطلاعات را به وجود آورده است .&lt;br /&gt;IT  را می توان محل تلاقی الکترونيک ، پردازش داده ها و اطلاعات مخابراتی دانست .اين تلاقی دو ويژگی مهم دارد :&lt;br /&gt;1.	از ميان رفتن فاصله ها &lt;br /&gt;2.	کامپيوتري شدن سيستم های ارتباطی که موجب ايجاد ظرفيت های جديد برای انتقال صدا و تصوير مي شود. &lt;br /&gt;اثرات فن آوری اطلاعات &lt;br /&gt;IT  می تواند ما ار قادر سازد تا سيستم های اطلاع رسانی کا رآمدی بوجود آوريم . بدون کاربرد معقول ITفعاليت ها تقريبا بی فايده و بی حاصل خواهد بود . به کار گيری IT  تغييرات بنيادين را در کليه زمينه ها نويد می دهد که از آن جمله می توان به موارد زير اشاره نمود :&lt;br /&gt;1.	تاثير اقتصادی فن آوری اطلاعات : &lt;br /&gt;نحوه جديد بر قراری ارتباطات (اينترنت ، پست الکترونيک و....)تحول چشمگيری در بازرگانی و اقتصاد داشته است IT  بستر و وسيله خوبی برای بهبود عمليات در توليد و ارتباطات است که موجب حذف کارهای تکراری و زائد و تسريع دقت در عملکرد می گردد و بدين جهت مورد توجه بسياری از مديران قرار گرفته است ، نتايج برخی تحقيقات و بررسی ها نشان می دهد که راز موفقيت شرکت های اروپايی در گرو سرمايه گذاری روی مردم و فن آوری جديد است و تنها در کنار مديريت صحيح و کارآمد اين مهم می تواند صورت گيرد .&lt;br /&gt;با استفاده ازاين فن آوری انتقال الکترونيکی داده ها ، مدارک و اسناد مانند سفارش خريد ، فاکتور فروش ، اعلاميه حمل ، تاييديه وصول کالاو ساير مکاتبه هاي استاندارد بازرگانی بين طرفين تجاری از طريق دستگاه های رايانه ای مبادله مي شوند. با بکار گيری فن آوری «مبادله الکترونيکی داده ها » و همراه کردن آن با مقول هاي همچون پست الکترونيک ، تابلو اعلانات الکترونيکی، انتقال الکترونيکی پول و ساير فن آوری هايی که مبتنی بر استفاده از شبکه های کامپيوتری برای انجام وظايف مختلف بازرگانی و تجاری می توانند می توانند به کار گرفته شوند، بحث تجارت الکترونيک ( E-Commerce) مطرح شده است . در يک تعريف ساده ، تجارت الکترونيک را مي توان انجام هر گونه امور تجاري و بازرگاني از طريق شبکه جهاني اينترنت بيان کرد. در يک تعريف ساده ، تجارت الکترونيک را مي توان انجام هر گونه امور تجاري و بازرگاني از طريق شبکه جهاني اينترنت بيان کرد .&lt;br /&gt;در يک تعريف دقيق تر، تجارت الکترونيک يعني انجام معامله هاي از طريق شبکه ،يا خريد و فروش محصولات و خدمات از طريق فروشگاههاي اينترنتي وب . اين امور مي توانند شامل خريد و فروش عمده يا خرده کالاهاي فيزيکي و غير فيزيکي مانند محصول هاي غذايي يا نرم افزارهاي کامپيوتري و ارائه خدمات به مشتريان نظير مشاوره هاي پزشکي يا حقوقي و يا ديگر موارد تجاري مانند تبادل کالا با کالا ، راه اندازي مناقصه هاي و مزايده هاي باشد . خوب برای امروز ديگه بسه !!!&lt;br /&gt;انشا الله در روز های آينده می آيم و اول سعی می کنم در مورد بحث تجارت الکترونيک بيشترصحبت کنم و بعد هم به ادامه ي بحث IT خواهم پرداخت .&lt;br /&gt;لطفا ما را از نظرات خودتون محروم نکنيد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; -کلاس آموزش ضد هک(قسمت اول حذف سرور هک)&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براى نابود كردن سرور هك شما چند راه آسان پيش رو  داريد و چند راه مشكل ! &lt;br /&gt;آسان ترين راه    : Format c  يا هر درايور ديگر كه ويندوز روى آن نصب شده ! قول مى دهم در عرض چند ثانيه ( به قول بعضى ها سه سوت ) همه ي  مشكلهاي  شما حل شود !&lt;br /&gt;راه آسان ديگر اين است كه يك برنامه Trojan Remover  نصب كنيد تا خودش ترتيب كارها را بدهد اين برنامه را مى توانيد از قسمت برنامه هاى ضد هك پيدا كنيد . &lt;br /&gt;همچنين مى توانيد ويندوز خود را پاك كنيد و يك ويندوز جديد نصب كنيد . &lt;br /&gt;يا اين كه يك ضد ويروس و برنامه فايروال نصب كنيد و سيستم خود را كاملا" اسكن كنيد . اين برنامه ها را هم مى توانيد از قسمت برنامه هاى ضد هك پيدا كنيد . من شخصا" در هر دو مورد نورتون را توصيه مى كنم . البته مك آفى هم خوب است ولى سرعت سيستم را واقعا" پايين ميآورد . &lt;br /&gt;با اجراى هر كدام از اين كارها شما برنامه هك احتمالى را از روى سيستم خود حذف كرده ايد . &lt;br /&gt;اما راههاى مشكل . اگر شما كاربرى باتجربه و مسلط به ويندوز باشيد اين قسمت ها براي تان ساده است . &lt;br /&gt;اول از همه بايد ببينيد كه اصلا" فايل سرور هك روى سيستم عامل شما نصب شده يا نه . &lt;br /&gt;براى اين كار در ابتدا اگر به اينترنت متصل هستيد ارتباط خود را قطع كنيد ( بعضى ها بايد يك جورى دوستان مسنجر خود را دست به سر كنند ! ) . سپس كليه برنامه هايى را كه پس از اتصال شما به اينترنت به صورت خودكار Login  مى كنند ببنديد يا از كار بيندازيد . برنامه هايى مانند yahoo messenger  يا msn messenger  از اين دست هستند . همچنين بعضى از برنامه هاى پخش موسيقى يا ... . &lt;br /&gt;با اطمينان از اين كه هيچ برنامه اى بدون اجازه ي شما Login  نخواهد شد ،  دوباره به اينترنت متصل شويد ولى پنجره Internet explorer  را باز نكنيد . يعنى فقط بايد شماره گيرى كنيد و به اينترنت وصل شويد ، همين ( البته در مورد مودم هاى شماره گير . بقيه دوستان هم از هر طريق ديگر كه متصل مى شوند اين كار را انجام دهند ) .&lt;br /&gt; سپس از قسمت   start\programs  گزينه MS DOS - Prompt (در ويندوز۹۸) و Command - prompt در ويندوز xp را انتخاب كنيد تا پنجره Command - prompt  باز شود . در اين قسمت تايپ كنيد  netstat -n  ( توجه كنيد كه بين netstat  و n-  يك فاصله وجود دارد . ) &lt;br /&gt;در اين صورت بايد پنجره اى مشابه اين شكل ببينيد :&lt;br /&gt;                              &lt;br /&gt;---- عکس فعلا موجود نیست -----&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;توجه كنيد كه اگر در زير قسمتهاى dress   /   foreign     address     proto  /   local aعددى نوشته شده باشد به احتمال قوى نشان مى دهد كه يك برنامه هك از طريق سيستم شما به اينترنت متصل شده . يعنى در حالت طبيعى كه شما تازه Connect شده ايد و هنوز هيچ برنامه اى حتى IE  اجرا نشده در اين قسمت نبايد عددى موجود باشد . &lt;br /&gt; يك كار ديگر هم بايد انجام بدهيد و آن كار اين است كه در قسمت Run  تايپ كنيد Regedit &lt;br /&gt;اين كار پنجره Registry editor  را باز مى نمايد . مسير زير را دنبال كنيد : &lt;br /&gt;HKEY_LOCAL_MACHINES_Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\i &lt;br /&gt;ابتدا به پوشه ي  Run برويد ( روى آن يك بار كليك كنيد ) . به ليست برنامه هايى كه در سمت راست مى بينيد به دقت توجه كنيد . اگر در اين ليست در قسمت Name به مواردى چون :           NetBus Server Pro   يا umger32.exe  يا  systray.dll ، Rundll16.exe , Task_bar.exe و srv32.exe برخورديد هم نشانى از نصب سرور هك بر روى PC شماست . &lt;br /&gt;سپس به پوشه RunServices  در رجيسترى برويد . اگر در اينجا هم به نامهايى مشابه shell.exe  يا فقط exe.  برخورديد يك PC آلوده داريد . &lt;br /&gt;نكته اي بسيار مهم  بايد توجه بفرماييد ، اين اسامى كه مشاهده كرديد به صورت پيش فرض از طرف برنامه هاى هك مشهور انتخاب مى شوند و كاملا قابل تغيير هستند . هر فرد باهوشى با عوض كردن اين اسامى از طريق Edit server  برنامه ي هك خود مى تواند شما را گمراه كند و به همين دليل اگر در اين قسمت به موردى بر نخورديد،  اين دليل بر سلامت PC  شما نمى تواند باشد . توصيه من در ابتدا اجراى فرمان netstat براى اطمينان و در مرحله بعد اجراى يك Trojan remover  و يا يك ويروس كش بر روى سيستم است . اين كارها هيچ ضررى براى شما ندارد و خيال تان را راحت مى كند . &lt;br /&gt;به هر حال اگر من به جاى شما بودم و فكر مى كردم كه ممكن است يك برنامه هك مشغول فضولى در رايانه ام  باشد ، اول از همه ويندوز را پاك مى كردم و در ويندوز جديدم هم اول از همه يك ضد ويروس قوى(نورتن۲۰۰۴) و يك ديواره ي آتش نصب مى كردم . در اين مورد در قسمت محافظت از خود ، بيشتر توضيح می‌دهم . &lt;br /&gt;در هر صورت استفاده از نرم افزارهاى ويژه ي حذفtrojanحتي براي حرفه اي ها هم راحت تر و كم دردسر تر از حذف دستي اين موجود هاي موذي است. &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; تحليل «  بحران در خوابگاه »&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در شماره ي قبل مطلبي تحت عنوان « بحران در خوابگاه » داشتيم كه در مورد اوقات فراغت دانش جويان ساكن خوابگاه بود و اين مطلب حاكي از اين بود كه اكثر دانش جويان برنامه ريزي درست و مناسبي براي پر كردن اوقات فراغت خود در خوابگاه ندارند كه به قول استاد فتحي « اين خود كمتر از فاجعه نيست » و اين انگيزه اي شد و ما بر آن شديم كه براي تحليل اين بي برنامگي ها چاره اي بينديشيم.&lt;br /&gt;در اين راستا نظر تعدادي از اساتيد رشته روانشناسي را جويا شديم و پاي صحبتهاي ارزشمند آنها نشستيم و آنها در مورد اهميت اوقات فراغت برايمان  بيان داشتند :&lt;br /&gt;1-     استاد فتحي:&lt;br /&gt;«قصد شعار دادن ندارم. اما به عقيده من بايد فرهنگ آشتي با كتاب و مطالعه را در بين دانش جويان رواج داد.»&lt;br /&gt;ايشان تاكيد داشتند:«بايد براي ايجاد روحيه كتاب خواني،ايجاد جلسه هاي گروهي سازنده،نقادي كتابها، گنجاندن برنامه هاي ورزشي مانند و نصب جمله هاي قصار بزرگان در پانل ها كه حاوي جمله هاي مثبت و سازنده است تلاش كرد.» &lt;br /&gt;2-استاد خوشنام:&lt;br /&gt;«بايد بدانيم كه اوقات فراغت مساوي با اوقات بيكاري نيست.»&lt;br /&gt;ايشان اظهار كردند: دانش جو و جوان از ديدگاه ايشان بايد اندوخته هاي مفيدي را براي غني كردن آينده خود داشته باشند و اوقات فراغت بي برنامه ريزي را مساوي با اوقات تلف شده مي دانند .&lt;br /&gt;تشكيل گروه هاي كاري چند نفره براي پژوهش هاي علمي از سوي دانش جويان كار مفيد و سازنده اي براي پر كردن اوقات فراغت است و كساني كه علاقه ي كمتري به موضوع هاي علمي دارند مي توانند به فعاليتهاي موازي همچون يادگيري رايانه ، زبان خارجه و. . . بپردازند.اما لزوما‍“ فعاليت انتخاب شده بايد مورد علاقه و متناسب با استعداد و هويت فرد باشد. وي همچنين اضافه كردند:&lt;br /&gt;«در روانشناسي، اصلي است كه مي گويد: فرصت هاي ياد گيري غير قابل جبرانند ، پس نبايد با ندانم كاري ها در آينده حسرت زمان هاي از دست خورده را بخوريم.»&lt;br /&gt;3-استاد مستوفي:&lt;br /&gt;بر تفاوت جمعيت ها اشاره كردند و گفتند:«مسلما“ پسر ها نسبت به دختر ها براي پر كردن اوقات فراغت خود كمتر دچار مشكل مي شوند اما دختر ها نيز با توجه به محدود يت ها اگر با بصيرت و آگاهي قدم بردارند مي توانند به درستي اوقات فراغت خود را پر كنند.   &lt;br /&gt;از ديد روانشناختي، تنها بدين معنا نيست در مكاني به تنهايي بسر ببريم و احساس تنهايي بكنيم.&lt;br /&gt;افراد زيادي هستند با توجه به تنها زندگي كردنشان، احساس تنهايي نمي كنند اينها انسان هايي هستند كه زندگي برايشان معني و مفهوم خاصي دارد و كساني هستند كه معنا هاي بيشتري در زندگي پيدا مي كنند.&lt;br /&gt;اگر در خلوت و  تنهايي فرد در مورد درون خود تا‌مل كند، درست بينديشد به نيازهاي درون خود پي مي برد و بر حسب نياز درونش فعاليتي را بر مي گزيند تا وقت آزاد خود را با پرداختن به آن فعاليت پر كند.&lt;br /&gt;مثل پرداختن به آموزش رانندگي، نواختن ساز،نقاشي و. . . .»&lt;br /&gt;در ادامه ، تاكيد ايشان بر اين نكته بود كه «انديشيدن و كاويدن دنياي درون در خلوت را، جايگزين سر در گمي ها و بيهوده كاري ها كنيم.»&lt;br /&gt;4- استاد خادمي:&lt;br /&gt;بر لزوم احداث كتابخانه هر چند كوچك و با كتاب هاي اهدايي خود دانش جويان مقيم خوابگاه ، گردش هاي علمي كم هزينه ي كوتاه مدت در روز هاي تعطيل،اجراي برنامه هاي مذهبي، آموزش فعاليت هايي چون كامپيوتر، انجام فعاليتهاي ورزشي و تماشاي فيلمك در خابگاه تاكيد داشتند.&lt;br /&gt;صحبتهاي اساتيد هر كدام به نوبه خود برايمان ارزشمند و فقيد بود.&lt;br /&gt;صحبت هاي اين اساتيد برايمان يادآور اين بود كه در كنار دست مدد مسؤلين و چاره انديشي هاي آنها ، بايد درست و با معنا انديشيد ، نكات مثبت درون و توانايي ها را دريافت ، به آنها باليد و نياز ها را شناخت و در پي رفع آنها بر آمد.&lt;br /&gt;بايد جوان را ارزشمند دانست و به او درست زندگي كردن را آموخت ام بايد زيبايي ها ، توانايي ها ، پاكي و عظمت درونش را به او نشان داد و در راه انديشيدن بيشتر او را ياري داد و همان طور كه دكتر شريعتي مي گويد: «ستايش گر معلمي هستم كه اندئيشيدن را به من مي آموزد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------------- &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font color="#ff9900" &gt; با فارغ التحصيلان&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;من ،يكي از چند هزار دانش جوي دانشگاه آزاد ابهر هستم كه مثل بقيه ي دا نش جويان ، وقت ، انرژي ، عمر و. . . خود را صرف تحصيل در دانشگاه مي كنم هزينه آن را نيز مي پردازم . &lt;br /&gt;گاهي اوقات خيلي مسايل مرا به فكر وامي دارد ، كه آيا بعد از اتمام درس ام بازار كاري هست يا نه ؟ آيا  به درخواست كار من با مدرك دانشگاه آزاد پاسخ رد مي دهند يا خير ؟ و ... &lt;br /&gt;اين سئوال من و همكارم را واداشت تا نظر تعدادي از دانش جويان فارغ التحصيل و ترم آخري را جويا شويم و سئوال خود را در قالب اين كه :&lt;br /&gt; « بازار كار آنها بعد از اتمام تحصيل چگونه است ؟ » مطرح نماييم &lt;br /&gt;س.ف ، رشته ي باستان شناسي &lt;br /&gt;1-     بازار كار نداريم و اين تنها مشكل من نيست . ‌در كشور ما اكثر قريب به اتفاق كار مناسب ندارند .&lt;br /&gt;ر.ك ، رشته ي روان شناسي &lt;br /&gt;در جواب سئوال هاي ما با اطمينان جواب مي دهد : &lt;br /&gt;1-     بازار كار ندارم و با خنده اضافه مي كند : البته دوره ، دوره ي بيكاري و علافي است و بازار كار همه جا كساد است . اما باز هم مي توان اميدوار بود با وجود عاملي به نام « پارتي » مي توان مشكل را حل شده تلقي كرد و با هر مدركي ، چه آزاد و چه دولتي و پيام نور كار هست .&lt;br /&gt;س . ن ، ادبيات &lt;br /&gt;1-     خير ، بازار كار نداريم و پيدا كردن كار منوط به داشتن پارتي گردن كلفت است .&lt;br /&gt;پيدا كردن كار دلخواه ، چيزي شبيه معجزه است .&lt;br /&gt;الف .م  ، رشته باستان شناسي &lt;br /&gt;خيلي سريع جواب مي دهد :&lt;br /&gt; « بازار كار ندارم و اين يك سياست كلي حاكم بر جامع است . »&lt;br /&gt;الف .ت ، روانشناسي &lt;br /&gt;متفاوت با بقيه جواب مي دهند&lt;br /&gt; « مطمئناً به سادگي كار پيدا نمي كنم و حوصله دردسر دنبال كار گشتن را ندارم . قصد دارم با سر مايه اي كه پدرم در اختيارم مي گذارد مهد كودكي را داير كنم . »&lt;br /&gt;م .ف ،مكانيك &lt;br /&gt;با اطمينان جواب مي دهد&lt;br /&gt; « من چندين پيشنهاد كار داشته ام . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ر .الف&lt;br /&gt; علاوه بر آن كه معتقد است از اين سؤال و جواب ها زياد شده است و آب از آب تكان نخورده و مشكلات همچنان به قوت خود باقي مانده و چيزي عوض نمي شود ، ولي در نهايت براي رد نكردن درخواست ما مي گويد : « باشد صحبت مي كنيم «تيري در تاريكي» »&lt;br /&gt;: رشته ي ما كاربردي است و بيشتر بايد خودت دنبال كار باشي و مسلما با پارتي و آشنا مشكل كار پيدا كردن راحت تر حل مي شود .&lt;br /&gt;ب.خ ،رشته ي پرستاري &lt;br /&gt;وي نيز به كاربردي بودن پرستاري اشاره مي كند و مي گويد :&lt;br /&gt;« معمولاً از لحاظ كاري مشكلي نداريم و اضافه مي كنند كه چون طرح كار در مراكز درماني و بيمارستانها داريم در طي اين طرح ها تجربه هاي زيادي را به دست مي آوريم و كادر مراكز درماني هم از نزديك ، كاركرد دانش جويان را مي بينند و احتمال پيشنهاد در مراحل بعدي ، بسيار بالاست .»&lt;br /&gt;-س.الف    مشاوره&lt;br /&gt;با خوشرويي جواب مي دهند : &lt;br /&gt;1)      دنبال كار نبودم . چون تا پارتي نباشد ، دنبال كار گشتن بيهوده است .&lt;br /&gt;-س.ف    مشاوره&lt;br /&gt;خيلي خلاصه جواب مي دهند :&lt;br /&gt; « جايي براي كار سراغ ندارم  »&lt;br /&gt;-ف.ن   مشاوره&lt;br /&gt;جواب مي دهند : &lt;br /&gt; « احتمالا آموزش يار خواهم شد ( با خنده ) »&lt;br /&gt;-الف.الف   تاريخ :&lt;br /&gt; « به واسطه ي يكي از آشنايان مشغول به كار شده ام . »&lt;br /&gt;و زير لب زمزمه مي كنند كه :&lt;br /&gt;« واقعا وقتي كه نمي توانند جواب گوي نياز هاي اين همه دانش جو باشند چرا ظرفيت پذيرش را انقدر بالا مي برند . »&lt;br /&gt;-الف.ر    ادبيات :&lt;br /&gt; « بعد از تحمل مشقات بسيار در ديار غربت و پاس كردن 144 واحد درسي و 144000 واحد استرس و اضطراب ، براي گرفتن مقوايي با قيمت بالاي 5 مليون تومان ، شادمان روانه ي خانه ي همسر مي شوم ( البته با نا ديده گرفتن بازار داغ كار ) و در عرصه هايي چون آشپزي ، همسر و بچه داري ، پذيرايي از ميهمان و ... مشغول به كار مي شوم . »&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; كوتاه  و خواندني &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*      طول رگهاي بدن انسان000 147 كيلومتر است .&lt;br /&gt;*      تار موي انسان مي تواند يك وزنه ي  200 گرمي را تحمل كند .يك دسته موي كامل  به طور متوسط 30000 تار مو دارد كه مي تواند يك وزنه 6 تني را تحمل كند و اگر مو ها را به هم بتابيم اين مو تا 8 تن تحمل وزن را دارد .&lt;br /&gt;*      پر فروش ترين آب نبات جهان موسوم به  Lifesavers بوده در سال 1913 تا 1980 تعداد 29651840000 لوله ي آن به فروش رفته است ، اگر اين تعداد لوله را از جهت طول به هم بچسبانيم  تونلي تشكيل خواهد شد كه مسافت آن 6 برابر  فاصله ي بين زمين و كره ماه است .&lt;br /&gt;*      ليون لاكهو شريك اصلي در شركت حقوقي لاكهو در جرج تاون كشور گينه در اول ژانويه ي  1982 موفق شد به طور متوالي  دويست و چهلمين موكل خود را  كه متهم به قتل شده بود تبرئه نمايد .&lt;br /&gt;*      يكي از دانشمندان شيميست آلماني بعد از مطالعه هاي طولاني ثابت كرد كه مي توان از موادي كه بدن انسان را تشكيل داده اند اشياء زير را ساخت. 1- 65 مداد 2 -=بيست عدد قاشق كوچك 3- پنجاه حبه قند 4- شش ميخ كوچك 5- پنج كيلو شمع 6- هشتصدو بيست دانه چوب كبريت .&lt;br /&gt;*      امروز در جهاني زندگي مي كنيم كه نيمي از ثروتش در اختيار 450 ثروتمند در كشورهاي غني است .&lt;br /&gt;*      بزرگت رين پيتزا كه تال كنون پخته شده است 24 متر قطر ،468 متر مربع مساحت و 8466 كيلو وزن كه در 18 اكتبر 1978 در رستوران مخصوص پيتزا به نام Oma واقع در (لرنز واما تو)  تهيه وجهت مصرف  به 60318  قطعه تقسيم شد .&lt;br /&gt;*      بزرگ ترين همبرگر جهان با استفاده از 1370 كيلو گوشت گاو تهيه و در 19 ژوئن 1981 در پارك شهري تانر در ايالات داكوتاي  شمالي به صورت 13083  قطعه   بين مدعوين توزيع گرديد .&lt;br /&gt;*      بزر گ ترين املت جهان در 27 ژوئن 1981 با استفاده از 20117 عدد  &lt;br /&gt;تخم مرغ  در تاوه اي به ابعاد 3*9 در فروش گاه مركزي جنوب شهر گالگاري كانادا تهيه شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; خبرهاي علمي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بازداشت دانش آموز 18 ساله سازنده ويروس ساسر &lt;br /&gt;اين داش آموز آلماني با پخش اين ويروس در اينترنت باعث ايجاد خرابي هايي در كار رايانه هاي جهان شد البته بيشترين خرابي از ايران گزارش شده است                      &lt;br /&gt;-افراد سيگاري علاوه بر اين كه در معرض بسياري از بيماري ها و سرطان ها قرار گرفته اند به خاطر كاهش جريان خون بدن شان در دست و پاهاي شان بيشتر از مردم ديگر احساس سرما مي كنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; خبرهاي كوتاه&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلع شديم پروژه ي تحقيقاتي اي در دانشگاه بر روي دانش جويان در حال اجراست . كنجكاو شديم در اين رابطه اطلاعات بيشتري كسب كنيم . به همين خاطر به سمت سوله ي ورزشي حركت كرديم ، كه محل اجراي اين پروژه بر روي دانش جويان داوطلب است . در كلينيك پزشكي توانستيم با خانم دكتر سبزرو مصاحبه اي داشته باشيم . &lt;br /&gt;سه شنبه 10:20 صبح &lt;br /&gt;از ايشان مي خواهيم تا در مورد اين پروژه ، براي مان بيشتر صحبت كنند :&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- اين پروژه تشكيل شده از يك سري تست ها و آزمايش هايي كه براي بررسي ناهنجاري هاي فيزيكي و جسمي  دانش جويان داوطلب ، كه  بر روي آن ها  انجام مي شود .&lt;br /&gt;-مي توانيد در رابطه با اين مراحل توضيحات بيشتري بدهيد ؟&lt;br /&gt;- بله . اين مراحل شامل اندازه گيري قد ، وزن ، بررسي قوس كمر ، ناهنجاري هاي ستون فقرات گردني ، پشتي و كمري و ناهنجاري هاي عضلاني و استخواني است .&lt;br /&gt;آيا شما بعد از انجام آزمايش ها  و تشخيص ناهنجاري ها به تك تك دانش جويان توصه هايي براي رفع مشكل هاي شان مي كنيد ؟&lt;br /&gt;- البته ما هنوز در مرحله ي اجراي اين طرح هستيم . در كل وظيفه ي ما اجراي طرح ، شناخت ناهنجاري ها و درمان است ، البته مرحله به مرحله .&lt;br /&gt;-چه مدت زماني لازم است تا اين آزمايش ها را بر روي يك فرد انجام دهيد ؟&lt;br /&gt;- اگر همكاري سرعت بيشتري داشته باتشد حدود  10 الي 15 دقيقه زمان لازم است .&lt;br /&gt; دانش جويان چگونه مي تواندد در صورت تمايل به اينجا مراجعه كنند ؟ &lt;br /&gt;- افراد علاقه مند مي توانند با پر كردن فرم هايي كه در اختيار آنها قرار گرفته به طور داوطلب مراجعه كنند. البته استاد آبكار خودشان چد نفري را مستقيما معرفي كردند .&lt;br /&gt;استقبال دانش جويان تا به امروز از اين پروژه چه طور بوده است ؟ &lt;br /&gt;- هر كسي ، حاظر به انجام اين تست ها نيست . البته حالت اجبار هم ندارد شايد به خاطر وضعيت خاصي كه بايد در طول آزمايش ها داشته باشند يعني حالت برهنگي كامل ، كمتر مراجعه مي كنند  .&lt;br /&gt;در آخر خانم دكتر سبز رو افزودنند دانش جويان بيشتر همكاري كنند  واقعا يك كاري است در رفع مشكل هاي  جسمي وفيزيكي خودشان .&lt;br /&gt;البته خواستيم با استاد آبكار در رابطه با جزييات طرح شان بيشتر صحبت كنيم كه متاسفانه موفقبه انجام اين كار نشديم .&lt;br /&gt;با تشكر از دكتر سبزرو كه دراين شماره ما را ياري كردند .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- اجتماعی--------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; «تصويري از يك شهر»&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيابان ها چهار چوب ، بدنه و ساختار اصلي فرم هر شهر را تشكيل مي دهند . بديهي است هر شبكه خصوصيات خاص خود را داشته و از امتيازات و محدوديت هاي ويژه اي برخوردار است . خيابانها محل اتصال و ارتباط  فضاها وفعاليت هاي شهري به يكديگر مي باشند و مهمترين وسيله وابزار طراحي شهري هستند واز آنها مي توان به عنوان يك نماد فرهنگي نام برد.&lt;br /&gt;خيابان وليعصر ابهر از جمله خيابانهايي است كه امروزه با مشكلات فراواني مواجه مي باشد و آيا با اين معضل ها مي تواند يك نماد فرهنگي باشد ؟ &lt;br /&gt;عدم انطباق فرم ، فضا و عملكردهاي مربوطه  و نبودن رابطه ي معقول و منطبق بين آنها ، باعث شده كه حالت بحراني در اين خيابان به وجود آمده ، با قرار گرفتن غلط كاربري ها در فضا ، قرار گرفتن كاربري هاي جذب كننده ، نظير خرده فروشي ها در فضاهاي كوچك و فشرده سبب تراكم بيش از حد استفاده كنندگان در اين قسمت ها شده است . &lt;br /&gt;چرا ما بايد در خيابان اصلي شهر و محل رفت و آمد موانعي ببينيم كه به خاطر موقعيت و قرار گيري نامناسب شان باعث بروز مشكلات و تنگناهايي در خيابان مي شوند .&lt;br /&gt;برآمدگي مربوط به تاسيسات ، كف پوش هاي فرسوده و جداول نامناسب ، جلو آمدگي پله ها و اشغال پياده رو توسط آنها و جعبه هاي تاسيسات و خدمات عمومي و تابلوها كه در جاهاي نا مناسب قرار گرفته اند ، مانع عبور و مرور هستند .&lt;br /&gt;وجود هر دسته از موانع در فضاهاي مخصوص پياده ها سبب مي شود كه پياده ها از فضاي غير مجاز و نامناسب و نا امن استفاده كنند . كه اين موضوع به وضوح در خيابان وليعصر ابهر مشخص مي باشد . &lt;br /&gt;حال با وجود تراكم دانشجو در اين خيابان ، جمعيت خود شهر ، موانع غير ثابت ديگر، از جمله وجود مصالح ساختماني گوناگون براي ساخت و ساز و عبور موتور سواران از پياده رو و وجود دست فروش ها كه هر كدام به طريقي باعث كاستن كارايي حركت عابرين پياده و همچنين سواره مي شوند نيز مشكل بالا را دوچندان مي كند. &lt;br /&gt;چرا در يك شهر ، نبايد يك نظام منطقي و منسجم براي حمل و نقل سواره باشد كه خود عامل عمده اي در ايجاد اختلال و بي نظمي در آمد و شدها مي شود . &lt;br /&gt;ميزان فضاي خيابان ها به خصوص در بخش هاي مركزي شهر مقداري ثابت و محدود بوده ، در حالي كه نياز هاي استفاده كنندگان از اين فضاها چه از لحاظ كمي و چه كيفي در حال افزايش است و در آخر مي توان گفت در طراحي و شكل دهي فضاهاي اين خيابان الگوهاي رفتاري استفاده كنندگان كه در حقيقت معرف فرهنگ جامعه است مورد توجه قرار نگرفته و به همين دليل بين فضاهاي موجود و نحوه استفاده از اين فضاها تعارض اساسي وجود دارد .&lt;br /&gt;وجود عملكردهاي مختلف در كنار هم و استفاده هم زمان اين عملكردها در فضاي محدود خيابان وليعصر ابهر ، اگر در چارچوب برنامه و طرح مناسب و حساب شده نباشد مسلما وضعيت را تبديل به بي نظمي و هرج و مرج خواهد كرد و هيچ يك از گروه هاي مرتبط از اين وضع بهره اي نخواهند برد . &lt;br /&gt;امير ارجمند &lt;br /&gt;دانشجوي معماري &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; لحظه اي در كانون اصلاح و تربيت&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در محوطه بزرگ و دلبازي در غرب تهران ، كودكاني دل گرفته و غم زده در حسرت كودكي نكرده خود ، ‌شب ها خواب بازي فوتبال در كوچه هاي تنگ و خاكي محله شان را مي بينند . خواب خوردن لقمه اي نان تازه با نوشابه و سپس دويدن تا قله يك كوه و گرفتن خورشيد . اما خوابهاي خوب هم مثل واقعيت هاي خوب زندگي شان چندان زياد نيست . آنچه بيشتر اوقات وقتي چشم بر هم مي نهند به سراغشان مي آيد ، كابوس است . كابوس اخراج از مدرسه ، كتك هاي پدر و مادر ، فرار از خانه ، كتك هاي صاحب كار ، دوستان خلاف كار و كابوس انجام بزه هاي كوچك و بزرگ ... تا دستگيري . اين ها كودكاني هستند كه به دلايل مختلف ، زود از سر سفره محبت خانواده رانده شده اند ، زود به سر كار رفته اند ، زود بزرگ شده اند ، خيلي زود هم ره به خطا برده اند . آرزوهاي آنان چندان بزرگ نيست به كوچكي خودشان است : يك دفترچه نقاشي ،‌ 100 تومان پول براي خريد از بوفه ، رفتن به كلاس درس ،‌ كاركردن در كارگاه هر چند با مزدي اندك ،‌ داشتن يك ملاقاتي ، راه رفتن ، دويدن ... اما اين آرزو هاي كوچك هم بر آورده شدني نيست بسياري از اين بچه ها در طول چند ماهي كه در كانون بوده اند حتي يك بار ملاقاتي نداشته اند . پسر بچه ي ده ساله اي كه به خاطر دزديدن دو جوجه لاري بايد يك سال حبس بكشد با تمام وجود التماس مي كرد : خانم ،‌ خانم ، دوشنبه ها روز ملاقاته ،‌ شما دوشنبه ديگه مي آيي ديدن من ؟ اينجا در كانون اصلاح و تربيت « روي موكت » يك اصطلاح جا افتاده است بچه ها در گروه هاي سني مشخص « روي موكت » نشسته اند و موكت بدترين تبعيدگاه آنهاست . يك پسر شانزده ساله مي گفت : از بس روي موكت نشستم پا درد گرفته ، مي خواهم بدوم باور كنيد الان مي تونم تا ته دنيا بدوم . &lt;br /&gt;انرژي اين جوانان زير فشار مقررات كانون روي هم انباشته و متراكم مي شود چه كسي مي تواند بگويد اين انرژي پس از رها شدن چگونه عمل خواهد كرد ؟‌ ولي اين قدر مي توان گفت كه هر چه فشار بيشتر باشد تخريب حاصل از اين انرژي متراكم ، بيشتر خواهد بود اينجا بچه ها هم گريه مي كنند ،  پنهان و آشكار &lt;br /&gt;پسر 17 ساله اي كه به جرم قتل دستگير شده بود مي گفت : اولش كه اومدم اينجا شبانه روز گريه مي كردم ولي حالا ديگه عادت كردم . او شش ماه قبل در يك چلو كبابي به علت بد كشيدن غذا از طرف سركارگر خود مورد تنبيه واقع مي شود و در حالت عصبانيت با چاقوي همان آشپزخانه كه در دسترسش بوده سركارگر را به قتل مي رساند . در نگاه و لبخند او حالتي بود كه هيچ توصيفي براي آن پيدا نمي شود او در دنيايي از اگر ها سرگردان است اگر او درس مي خواند ، اگر اين قدر زود سركار نمي رفت ، اگر در سركار اين همه تحقير نمي شد ،‌ توهين نمي شنيد ، اگر خيرخواهي در اين دعوا ميانجي مي شد ،‌ اگر يك نفر كارد را از دستش مي گرفت و... . پاسخ « آخرين اگر » را از كارشناسان مي خواهيم : اگر يكسال ديگر كه او 18 ساله مي شود و به زندان بزرگسالان مي رود ... اينجا بچه ها تشنه آموختن هستند آموزشي كه در طول ساليان كوتاه زندگي از آنها دريغ شده است . نام « كانون اصلاح و تربيت » اين ذهنيت را در ما هم به وجود آورده بود كه به كلاس هاي درسي قدم مي گذاريم بچه ها مشتاقانه پاي درس معلم نشسته اند و در جويبار كلام او ، روح از بزه كاري ها مي شويند و در دشت آينده بذر اميد مي كارند . اما بچه ها در سالن هاي خوابگاه ها در دو رديف روبروي هم « روي موكت » نشسته بودند همه ذهنيت ما را در هم ريختند ، از كلاس و درس خبري نبود و اين در حالي است كه در قسمت شمالي كانون يك مدرسه بزرگ وجود دارد كه قبلا متعلق به كانون بود و مدتي يك شيفت آن در اختيار آموزش و پرورش منطقه 5 قرار داده شده اما آموزش و پرورش منطقه 5 ميهماني بوده كه صاحبخانه را بيرون كرده و 230 بچه بزهكار را كه تعليم و تربيت ضروري ترين نياز آنهاست از مدرسه و زمزمه محبت معلم محروم كرده است . يافتن توجيهي براي اين تصاحب كار مشكلي نيست : بچه هاي خلاف كار مستحق ترند يا بچه هاي بي گناه ؟‌ اما يافتن پاسخ براي اين توجيه هم مشكل نيست اگر اين 230 كودك و نوجوان تحت تعليم و آموزش واقع نشوند اگر راه را از چاه تشخيص ندهند و اگر نتوانند با داشتن سواد و شعور اجتماعي فرداي كاري خود را تضمين كنند بديهي است با سابقه و روحيه اي كه دارند دوباره دست به اعمال خلاف ، امنيت زندگي اجتماعي ملتي را از بين مي برند . اينجا ، تنها « آموزش » فراموش نشده است بلكه « پرورش » هم مورد كم لطفي است . براي 230 كودك و نوجوان حتي يك نفر مربي امور تربيتي وجود ندارد . اينجا را فقط دو مددكار مي چرخانند مددكاراني كه آنقدر از بچه ها مراقبت كرده بودند كه ناخودآگاه از خبرنگاران نيز مراقبت مي كردند . بيشتر بچه هاي زير 10 سال كه به جرم سرقت دستگير شده اند پول حاصل از فروش اجناس مسروقه را صرف خريد تنقلات كرده اند . پسر بچه ي هشت ساله اي فيلسوفانه مي گفت : پول دزدي باد هواست من فقط يك نوشابه و يك كيك خوردم تموم شد . در مورد بچه هاي بالاي ده سال ، سينما و شهربازي هم انگيزه اي براي سرقت است .&lt;br /&gt;پنچ كارگاه موجود در كانون اصلاح و تربيت توسط بخش خصوصي اداره مي شود . در يكي از اين كارگاه ها فقط شش نفر مشغول كار بودند كمي تعداد كارگران ، كنجكاوي را بر مي انگيزد و نجواي بچه ها در گوش طنين انداز مي كند كه : هر كس پارتي داره به كارگاه ميره .&lt;br /&gt;كانون داراي بخش هاي مختلفي است آشپزخانه اي نسبتا بزرگ ،‌ بهداري تازه شسته شده ،‌ اداره اجراي احكام ، قرنطينه اي كه آن را نديديم . در اينجا هر بزهكاري در بدو ورود تحويل قرنطينه مي گردد و در بهداري صاحب پرونده اي مي شود سپس براي تشكيل پرونده قضايي به اداره اجراي احكام و براي تشكيل پرونده مددكاري به واحد مددكاري معرفي مي شود . بزهكاران با توجه به رده سني و بدون توجه به نوع جرم در خوابگاه ها اسكان داده مي شوند . فقط گروهي كه جرم آنها شرارت است جدا از بقيه نگهداري مي شوند كار واحد مددكاري ملاقات و بازديد از خانواده ها ، جلب رضايت شاكيان و پيگيري پرونده هاست اما با توجه به تعداد كم مددكاران عملا اين خدمات ممكن نيست . در اينجا اصرار زيادي است كه كلمه « زندان » به كار برده نشود اما چرا ؟ آيا اصلاح و تربيت بدون وجود معلم و مربي امور تربيتي و عقيدتي ، مددكار ، روانشناس و جامعه شناسي ماهر و دلسوز ميسر خواهد بود ؟ و اگر اصلاح و تربيتي در كار نباشد ، كانون با زندان چه تفاوتي دارد ؟‌ ناگفته نماند كه بودجه هاي اندك فراهم آوردن شرايط و امكانات مناسب ، كار آساني نيست ولي با ياري طلبيدن از مردمي كه هميشه ياور افتادگان بوده اند هيچ كاري مشكل نيست ، زندانيان بزرگ سال انجمني دارند كه از آنان حمايت مي كند چرا براي زندانيان كوچك فكري نكنيم ؟ امروز حمايت از كودكان بزهكار به يك بسيج عمومي نيازمند است و اين رسالت به عهده رسانه هاي جمعي است كه مردم را به تفكر وادارند . اين بچه ها بعد از آزادي به كجا خواهند رفت و چگونه خواهند توانست از اتهامي كه به جهالت بر خود وارد كرده اند تبرئه شوند ؟ آنها براي فرار از گذشته به ارابه اي تندرو نياز دارند ارابه اي كه آموزش ، پرورش ، كمك هاي مادي و معنوي مردم و حمايت هاي قانوني قانون گذاران چهارچرخ آن را تشكيل مي دهد . &lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- طنز --------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; اقسام الدانشجو &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اََلدانشجو هو موجود الذَّليل ، الذي يسكن في لانه ، اسمُهُ خوابگاه . لا موجودٌ فيه امكانات الاوليه وآبه يقطعُ مداوماً و هكذا ماءٌ حارٌ كميابٌ في شير الآب . آلات البارد و الحار ( گرمايش و سرمايش) يعملٌ في شتاء والصيف بالعكس .&lt;br /&gt;و هو يطعمُ طعاماً فقط اسمهُ طعاماً ، شئءٌ نرمتر من السنگ ، الذي قادر علي ذهاب من الحلقوم الي الپايين و امله ( آزمايش ) في الازدواج شديدٌ وليكن لا دست يافتني و فقط في الخيال البافتني . الفرض ، الدانشجو ثلاث اقسام :&lt;br /&gt;اَولهُ تنبل ; الذّي في خواب في الخوابگاه دائم ، دومه عاطل و هو مغرورٌ بسيار و يحمل دائماً و في دستهُ كيفٌ عجيبٌ اسمه سامسونت و معمولاً خالي من الكتاب و الدفترو في داخله شانه ، حوله و زيرشلوارٌ – اما القسم سوم من الدانشجو هو الباطل و مشخصاته چنين : &lt;br /&gt;هو يا يدرس و لايخوابُ و بل بگوش موسيقيته دائمً حتي في خواب و سر كار دائماً با شعر ورمان – ابنانه من هذا القسم معمولاً يَدود سيگار كثيراً ، اولئك العاشقون و هميشه بي خيال يا في الخيال الباطل .&lt;br /&gt;علاوه علي الايتها اقسامٌ ديگر من الدانشجو موجودٌ مانند نوع الرپ نوع الدرس خوان الذي نادرٌ مثل ياقوت و نوع الديگر هو الذي ملعبةُ في يد السياسيون و نوع الآخر من الدانشجو هو بي كار الذي «يكتب و ينتشر نشريه مثل دانشجو ».&lt;br /&gt;www.persiantalk.com:منبع  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; بوي كافور و عطر كباب&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پس از قرون متمادي صبر و انتظار جلسه ي پرسش و پاسخي در تاريخ 10/2/83 و با حضور دانشجويان رشته ي برق و مقام هاي مسئول دانشگاه برگزار شد و از آنجا كه ايرانيان از وقت شناس ترين مردم دنيا به شمار مي روند جلسه فقط با 30 دقيقه تاخير آغاز گرديد . &lt;br /&gt;در اين جلسه مديران گروه رشته ي برق صنعتي با مهرباني زايد الوصفي به تشريح عملكرد خود پرداختند ( البته ايشان نمي دانستند چه سئوال هاي در انتظارو آنها است ) . سپس رييس واحد به تشريح ساخت و سازهاي خود ، در آينده اي نزديك پرداختند و پس از آن نوبت به پاسخ گويي به سوال هاي دانش جويان محترم برق رسيد . و از آنجايي كه آزادي بيان در دانشگاه ما بيداد مي كند ، معاون محترم آموزشي ، سوال هاي محيرالعقول دانش جويان را بدون كوچك ترين دخل و تصرفي در اختيار مقام هاي مسئول قرار دادند .&lt;br /&gt; سوال هايي از قبيل : طول و عرض كباب هاي دانشگاه ، ميزان كافور مصرفي در غذاها و چكيدن قطره هاي آب از سقف سرويس هاي بهداشتي ، كوتاهي ، سقف سرويس هاي قزوين و ... ، سوال هاي فلسفي اي بود كه شايد از بدو ورود به دانشگاه ذهن پوياي اين عزيزان آينده ساز را به خود مشغول كرده بود ، كه درادامه و از آنجايي كه در رشته ي برق ، ديواري كوتاه تر از ديوار مدير گروه پيدا نمي شود تعدادي از دانش جويان 6 بار مشروطي سوال هاي در راستاي خالي كردن دق دلي هايشان از ايشان پرسيدند كه ايشان نيز ...&lt;br /&gt;در ادامه ، تعدادي از محبان دكتر هادي حسيني ( مدير گروه سابق كارشناس برق كه در نيمسال دوم سال تحصيلي 81-80 بنا به دلايل نا معلوم استعفاي خويش را تقديم نموده بودند ) خواهان بازگشت ايشان شدند ، كه معاون آموزشي در پاسخ به عدم علاقه ي دكتر به همكاري مجدد با واحد اشاره كردند .&lt;br /&gt;و در نهايت بدون اين كه حتي سوال در رابطه با مشكلات عديده ي گروه مطرح گردد جلسه پايان پذيرفت حال اي گروه برق :&lt;br /&gt;         باش تا صبح دولتت بدمد                                                    پ-نيما          الف-جاويد&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; دانش جو ي شاكي &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو كه ، از « هاي كلاس » هاي جهاني               و يا دانش جوي اين ساختماني&lt;br /&gt;چرا شاكي شدي از وضع موجود                   بگو تا حل كنيم اين مشكلو زود&lt;br /&gt;گله از دستشويي و شير آبست                       كه دلها از وجودش ، بد كبابست&lt;br /&gt;كه مايع دارد و بيشش ز آبست                      هميشه شير آبش هم خرابست&lt;br /&gt;شده اوضاع اين شيرها فراموش                     يكي در حال چكّه ، ديگري جوش &lt;br /&gt;و چون بادي وزد  از سوي زنجان                  تمام شيشه ها خُرداند و لرزان &lt;br /&gt;و حالا پنجره بي شيشه گشته                         مثال بيدك بي ريشه گشته &lt;br /&gt;شده در هم تمام موي « ماهان »                     نداره وقت براي شانه ي آن &lt;br /&gt;اگر باشد كمي هم وقت در اينجا                     نمي يابي خلاصي از تماشا &lt;br /&gt;نمايشگاه گيوه يا كه كيف است                        نمايشگاه استانها رديف است &lt;br /&gt;شده اين ساختمان چون موزه ي شهر               پر از اجناس ناياب همه دهر &lt;br /&gt;به اوضاع قاراشميش كرديم عادت                 اگر چه نيستيم تحت حمايت &lt;br /&gt;نداريم جز غم مهجوري او                          ارادتمندتان  هستيم « دانش جو»&lt;br /&gt;    پري آقاجاني &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; مشكلات ساختمان هاي دانشگاه &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;كله ي صبح بود . اومديم دانشگاه ، وارد ساختمان امام خميني شديم . رفتيم سمت دستشويي آبي به سر و صورتمون بزنيمو تيپمونو درست كنيم ، ديديم بابا آينه رو هم برداشتن  بردن . ببخشيد ببخشيد گلاب به روتون اومديم بريم دستشويي ، ديديم كه شلنگ كه نداشت هيچ ، آفتابه رو هم بردن . گفتيم چي كار كنيم ؟ بشينيمو يه مطلب درباره ي اين موضوع بنويسيم .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;-  به محض ورود به دستشويي ها و سرويس هاي بهداشتي دانشگاه با اوضاع كاملا نامناسب آن ها مواجه مي شويم . آيا اين سرويس ها براي ما ساخته شده اند ؟ و آيا خود ما نبوديم كه اين بلاها را سر دستشويي ها آورده ايم ؟ منظورم با شخص نيست . بلكه با تمام دانشجوها است . ما در دانشگاه ابهر به گونه اي ، دچار بي هويتي و بي شخصيتي شده ايم و نمي دانيم از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم . جا دارد همين جا يعني دوشنبه بيست و هشت ارديبهشت ماه به روز بزرگداشت حكيم عمر خيام واين رباعي معروف اش اشاره كنيم و يادش را گرامي بداريم :&lt;br /&gt;از آمدنم نبود گردون را سود &lt;br /&gt;وز رفتن من جاه و جلالش نفزود&lt;br /&gt;وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود &lt;br /&gt;كين آمدن و رفتنم از بهر  چه بود&lt;br /&gt;انگار  آمده ايم كه وقت هاي مان را تلف كنيم و فقط اسم دانشجو را يدك بكشيم .&lt;br /&gt;البته همه ي اين تفاسير ، تقصير ما هم نيست .  در بعضي از موارد ،  گناه آن به گردن مسئولان و پرسنل دانشگاه نيز است.&lt;br /&gt;مثلا كجا ؟&lt;br /&gt;همين طبقه ي سوم دانشگاه امام علي خودمون . اصلا آب بالا نمي ياد ، يا اگه هم مي ياد آب داغ ، باشدت كنترل نشدني بالا مي ياد و تمام زندگي آدمو خيس آب مي كنه ، يا اينكه اين سرويس ها هيچ كدام هواكش نداره يا اگه داره هميشه خاموشه و خودتون ام مي دوند چه بلايي سرمون مي ياد ... واي  واي ....&lt;br /&gt;خلاصه آن كه اگر بخواهيم يك دانشگاه خوب و سالم و عاري از اين نوع موضوع هاي زننده داشته باشيم بايد همه دست به دست هم دهيم و در بعضي از مواقع ، جور همديگر را بكشيم و به حق و حقوق خود و ديگران احترام بگذاريم .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#cc0000" size=5 &gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt; ----------- خبری --------------&lt;/font&gt;&lt;/center&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; مصاحبه با مهندس پرچگاني – رييس دانشكده ي علوم انساني&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-       با سلام و عرض خسته نباشيد ،&lt;br /&gt;در ابتدا  انتخاب شايسته و بجاي  جنابعالي را به عنوان رييس دانشكده ي علوم انساني تبريك عرض نموده و براي شما آرزوي موفقيت روز افزون مي كنيم .&lt;br /&gt;در همين راستا بر آن شديم تا مصاحبه اي هر چند دير هنگام ولي ثمر بخش با شما داشته باشيم  .در ابتدا خواهش مي كنيم ، بيوگرافي كوتاهي از خودتان و سابقه ي فعاليت هاي فرهنگي تان  ذكر نماييد و بعد اينكه به عنوان اولين پرسش  :&lt;br /&gt;-     با توجه به سمت كنوني تان ، چه برنامه هايي را براي پيش برد اهداف خود در اين زمينه و بخصوص اين گروه ( علوم انساني ) در نظر گرفته ايد ؟ &lt;br /&gt;*      بنده در سال 1352 در شهر زنجان متولد شدم و فارغ التحصيل رشته ي هنر در مقطع فوق ليسانس از دانشگاه تهران هستم و در دانشگاه هاي هنر تهران ، كاشان ، اصفهان ، آزاد اسلامي تهران و زنجان تدريس داشته و دارم .&lt;br /&gt;با توجه به آغاز فعاليت هاي دانشكده در سال هاي گذشته ، كه به صورت مقطعي و در زمان هاي كوتاه و بدون چارت تشكيلاتي مصوب  صورت پذيرفته بود ، در سال گذشته با تصويب از طريق سازمان مركزي و با تاييد مسئولان دانشگاه آزاد اسلامي مسئوليت دانشكده با نظام تبيين شده به عهده ي اين جانب گذاشته شده است .  در واقع مبي توان كفت دانشكده ي علوم  انساني اين واحد از تركيب رشته هاي انساني و برخي رشته هاي جنبي  تشكيل شده است ، كه به مرور و با گسترش رشته ها و امكانات ، از دل آن دانشكده هاي ديگري قابل طرح و گسترش اند . سعي بنده بر اين خواهد بود كه با هم كاري معاون هاي مختلف و ارتباط مستقيم كه با رئيس واحد خواهند داشت ، بخشي از كارها و فعاليت ها دانشگاه را با سامان دهي مناسب ، در حوزه ي كاري خويش انجام دهم تا سنگيني وظايف بخش هاي ديگر در اين قسمت  كاهش پيدا كند . دانشكده داراي چارت جداگانه ايي است همانند سازماني كه به دانشگاه وابسته است ، در عين اين كه ارتباط منطقي اي با بخش ها و حوزه هاي مختلف خواهد داشت .&lt;br /&gt;   نظام مند كردن سيستم داخلي دانشكده ، گسترش كمي و كيفي رشته ها ، نظارت صحيح  و پايدار در بخش هاي  مختلف ، جواب گويي مناسب به دانش جويان و مراجعين متمركز كردن فعاليت هاي آموزشي ، پژوهشي و دانش جويي  و . . . از عمده  فعاليت هاي اين  جانب خواهد بود . &lt;br /&gt;-     جناب پرچگاني ، مطلع شديم كه چندي پيش ، موفق به كسب رتبه اي در سطح جهاني  گشته ايد ، ضمن عرض تبريك و اظهار شادماني بابت اين قضيه ، از شما تقاضا مي كنيم ، اطلاعاتي در اين زمينه و رشته ايي كه در آن ، مقام كسب نموده ايد در اختيار خوانندگان ما قرار دهيد .&lt;br /&gt;*      بنده در سال هاي گذشته  هفت نمايشگاه انفرادي در گالري هاي  معتبر كشور ( تهران ) داشته ام و در بيش از هفتاد نمايشگاه معتبر خارجي و داخلي شركت داشته ام و در نگارش 9 مقاله در نشريه هايي چون آدينه  ، دنياي سخن ، گردون و . . . همكاري داشته اند و در دوسالانه هاي مختلف داخلي و خارجي حضور داشته اند كه حاصل آن پنج جايزه ي داخلي و دو جايزه ي بين المللي است كه آخرين جايزه ، متعلق به دوسالانه ي بين المللي « اوزاكاي ژاپن » در زمينه ي طراحي بود كه سال گذشته برگزار شد  وهم اكنون نيز با همه ي مشغله اي كه دارم هيچ وقت طراحي ، نقاشي و معماري را فراموش نمي كنم  و فعاليت هايي داشته و دارم كه انشا ا... در اوايل پاييز امسال ، هشتمين نمايشگاه انفرادي ام در تهران برگزار مي گردد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;-     در پايان از همكاري صميمانه ي شما تشكر و قدر داني مي كنيم .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;*      اميد وارم كه شما نيز در كارهاي تان موفق باشيد .&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; روياي ترويج صلح در روزي جهاني &lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از گذشت چهار روز از « روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر » ،  سه شنبه (22/2/83) جمعي از دانش جويان دانشگاه آزاد اسلامي كه  عضو كانون دانش جويي هلال احمر بودند  چهارمين گردهمايي خود را در قالب جشني بر گزار كردند كه طبق گزارش خبرنگار ما ، دانش جويان زيادي كه اكثراً كارت دعوت داشتند در اين مراسم شركت كرده بودند ، در ادامه ي مراسم خانم موسوي يكي از اعضاي اين كانون ، شروع به سخنراني كرد . ايشان طي صحبت هايي ضمن خوش آمد گويي به ميهمانان  به تبيين برنامه هاي آتي اين كانون پرداختند . پس از ايشان دكتر رجائي سخنراني خود را آغاز كردند و ضمن تشكر از تلاش هاي ارزنده كانون ، اهداف اين جمعيت را تلاش براي تسكين دردهاي بشري و كوشش در جهت بر قراري تفاهم وصلح بر شمردند . وي خاطر نشان كرد كه مسئولان همراهي بيشتر ، مي توانند در جهت بهبود وضعيت اين كانون كمك قابل توجهي كنند .سپس نوبت به سخنراني آقاي معجوني رسيد كه ايشان نيز صحبت هايي را در مورد امداد گر مطلوب بيان داشتند . در نهايت ، اين مراسم با اجراي موسيقي و اهداي جوايز به اتمام رسيد . البته بهتر بود ، كساني كه مدعي ترويج فرهنگ گفتگو و صلح هستند ، مي توانستند با حل مشكل هاي درون سيستمي ، اين رويه را در ميان خود پياده كنند تا با هماهنگي و وحدت بيشتر ، مراسم را بدون وقفه و دقيقا در روز جهاني هلال احمر برگزار نمايند .&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; درد دل با جاسبي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشگاه آزاد اسلامي ، به عنوان يك دانشگاه گسترده كه داراي واحدهاي مختلف در سراسر كشور است ، براي همگان و حتي بسياري از كشورهاي جهان شناخته شده است . بسياري از جوانان جوياي علم كه نتوانسته اند از سد كنكور دانشگاه هاي دولتي عبور كنند ( يا به هر دليل ديگري ) هم اكنون ، در اين دانشگاه مشغول به تحصيل هستند . و چون از طرف دولت هيچ گونه حمايتي از اين دانشگاه نمي شود ، دانش جويان اين دانشگاه مجبورند هزينه هاي ادامه ي تحصيل خود را شخصا بپردازند . ولي اين دانش جويان در قبال هزينه اي كه صرف مي كنند و وقتي كه براي درس خواندن در اين دانشگاه سپري مي كنند ، داراي انتظارها ، خواسته ها و پيشنهاد هايي هستند كه مي بايست با رييس عالي اين دانشگاه ، دكتر جاسبي در ميان گذارند .&lt;br /&gt;در همين راستا برآن  شديم كه از ميان دانش جويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر گزارشي با مطرح كردن اين پرسش كه « اگر اكنون دكتر جاسبي را ببنيد از او چه مي خواهيد و چه پيشنهاد و انتقادي داريد »  تهيه كنيم . كه حاصل اين گزارش را در زير مي خوانيد :&lt;br /&gt;-خ.ن   رشته ي مشاوره ، كه از هشتگرد به واحد ابهر آمده است پيشنهاد داد : كه اگر ممكن است ، بعد از كنكور و اعلام نتايج قبولي و تراز هر شخص ، انتخاب رشته انجام شود كه دانش جويان آينده به رشته انتخابي خود علاقه مند باشند و بادقت و خواست خود انتخاب رشته كرده باشند .&lt;br /&gt;-س.س رشته ي ادبيات ، با بيان اين مطلب كه : امكانات دانشگاه آزاد از دانشگاه هاي دولتي كشور كمتر است ، افزايش امكانات علمي ، پژوهشي و كارگاهي را خواستار شدند . ايشان همچنين در خواست كردند كه مبلغ شهريه متغير ، در هر سال ، با درصد كمتري افزايش يابد .&lt;br /&gt;-الف.ن    رشته ي روانشناسي ، كه اهل اهواز هستند نيز ضمن تاييد مطالب بالا خواهش كردند كه :&lt;br /&gt;دانش جويان دانشگاه آزاد اسلامي نيز از تسهيلات دانشگاه هاي دولتي مثل بن كتاب ، برگزاري سمينارهاي ملي و ... برخوردار باشند .&lt;br /&gt;-ب.ن    رشته ي روانشناسي ، نيز رويه جذب اساتيد در اين دانشگاه را مطلوب نداسته و درخواست داشته اند كه : در صورت امكان از اساتيد مجرب تر كه داراي تجربه تدريس بيشتري هستند استفاده شود .&lt;br /&gt;-ط.ب ،  نيز افزايش سطح علمي دانشگاه آزاد را خواستار شد و اظهار كرد كه : اين امر جز هماهنگي ميان سيستم آموزشي اين دانشگاه و اساتيد مقدور نيست .&lt;br /&gt;-الف.ج    رشته ي تربيت بدني علاوه بر مطالب بالا افزودند كه غني سازي كتابخانه ها ، مي تواند در بالا بردن سطح علمي دانشگاه آزاد موثر باشد .&lt;br /&gt;-م.م  ،  كه از تركمنچاي ميهمان شهر ابهر هستند ، نظارت بيشتر بر واخدهاي مختلف را كه باعث حل مشكلات دانش جويان شود ، خواستار شدند و بيان كردند كه اگر در جلسه هاي پرسش و پاسخ ، از مسئولان اصلي دانشگاه آزاد نيز حضور داشته باشند ، حل مسايل واحدها با سرعت و دقت بيشتري انجام خواهد شد .&lt;br /&gt;-عظيمي   رشته ي مديريت بازرگاني ، با ذكر خدمت ها و كارهاي ارزنده ي دكتر رجايي خواستار ابقاي ايشان به عنوان رييس اين واخد شدند و همچنين خاطر نشان كردند كه : رسيدگي به امور معيشتي دانش جويان ، مثل كيفيت غذا و... از ساير امور مهمتر است .&lt;br /&gt;-بهزاد غفوري    رشته ي نقشه كشي عمومي ، به نظر من يك دانشگاه سطح اول بايد خود را نسبت به كمبودهاي  جامعه خود را وقف دهد يعني اگر صنعت ما كمبود يك مهندس را دارد دكتراي تاريخ را به جمع بقيه رشته ها اضافه نكند ، منظور من اين نيست كه تاريخ به درد ما نمي خورد ، تاريخ ، گذشته ما است و ما بدون گذشته وجود خارجي نداريم .&lt;br /&gt;مملكت ما احتياج به صنعت دارد و بايد اين دانشگاه امكان ادامه تحصيل براي رشته هاي پيوسته مثل مكانيك ، برق ، كامپيوتر و ...را فراهم كند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt;  کلينيک مشاوره تيمارستان نيست&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; كلينيك دانشگاه از چند ترم پيش توسط اساتيد خوب و موفق دانشگاه در داخل دانشگاه و شهر خرمدره تاسيس شد . ولي به دليل مشكل هاي و مسايل گوناگون به تعطيلي انجاميد و به طور رسمي و پيوسته از تابستان سال گذشته تاسيس شده كه شامل قسمت مشاوره و پزشكي است . كار مشاوره در اين كلينيك با چهار مشاور و يك پزشك شروع شد . در حال حاضر ده نفر مشاور در قسمت مشاوره فعاليت دارند كه علاوه بر مشاوره هاي روان شناختي به مشاوره ي حقوقي ، مشاوره ي تحصيلي و آموزشي ، مشاوره ي خانواده ، مشاوره ي ازدواج  ، مشاوره ي روابط بين فردي و موارد خاص باليني در قسمت روان شناختي مي پردازند . از جمله ي ديگر مشاوره ها مشاوره ي ورزشي و مشاوره ي آماري است كه قسمت مشاوره ي حقوقي به طور رايگان براي دانش جويان ، مشكلات حقوقي دانشگاه را حل مي كند . مشاوره ي آماري ، تازه تاسيس شده است و به سئوالات آماري دانش جويان پاسخ مي دهد . در كلينيك پزشكي ، متخصصان داخلي – زنان – پوست – پزشك عمومي – روان پزشك و چشم پزشك فعاليت دارند . تعداد مراجعه كنندگان در ترم گذشته 1200 نفر بوده كه 500 نفر در بخش مشاوره و 700 نفر در بخش پزشكي بوده است . برنامه هاي جديدي براي گسترش اين كلينيك انجام  شده كه هدف از انجام اين فعاليت ها ، ارايه ي خدمات به جا و مناسب به اساتيد و دانشجويان و شناساندن مشاوره و روان شناسي در سطح دانشگاه است . بيشترين مراجعه كنندگان به كلينيك مشاوره دانش جويان رشته ي روان شناسي بوده اند و به طور كلي استقبال ، نسبتا خوب است . در يك نگاه مي توان گفت : از همه ي اقشار دانش جويان به كلينيك مراجعه مي كنند و مسايل آموزشي و تحصيلي و خانوادگي و روابط بين فردي خود را مطرح و حل مي كنند . در كلينيك مشاوره چند مورد باليني براي ترك اعتياد و جلوگيري از خودكشي مطرح شده كه با تلاش متخصصان مشاوره و روان شناسي ، مشكل حل شده است . حدود 100 نفر مراجعه كننده از خارج دانشگاه به كلينيك مراجعه كرده اند كه تعدادي از آنها از دانشجويان تاكستان و اهالي خدابنده بوده اند . بالا بردن سطح آگاهي در بين دانش جويان در موفقيت و پيشرفت كلينيك موثر است . البته نگرش ها به دليل كمبود آگاهي از مشاوره ، زياد مثبت نيست و دانش جويان بايد بدانند كه با متخصصان مجرب مواجه هستند و مطالب گفته شده كاملا محرمانه است . اكثر مراجعين به كلينيك با خواست و اراده ي خود و به طور كاملا آگاهانه مراجعه مي كنند و خوشبختانه مشاورين كلينيك برخورد خوب و راحتي با مراجعين دارند . انجام جلسه هاي مشاوره ممكن است از يك تا دو جلسه و در برخي موارد تا آخر ترم تحصيلي ادامه يابد با اين حال متاسفانه دانش جوياني هستند كه نسبت به مشاور و مشاوره ديد خوبي ندارند و هنوز اين باور غلط در بين آنها رواج دارد كه مراجعه به مشاور نوعي احساس حقارت برايشان به دنبال دارد و مراجعه به مشاور ، دوري مي كنند و به خيال شان ، كسي كه به مشاور مراجعه كند ، الزاما مشكلي اساسي و يا به عبارتي رواني دارد . در حالي كه مراجعه به مشاور، نوعي مشورت دوستانه و علمي است براي يك زندگي خوب و سرشار از موفقيت و آرام و بدون دغدغه ، براي رسيدن به خودشكوفايي و كمال .&lt;br /&gt;با اميد به اين كه با تبليغ هاي گسترده همكاري مسئولان دانشگاه ، اين مركز بتواند فعاليت خود را به طور گسترده تر در سطح شهر و منطقه ادامه دهد .&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; سلف ؛كارت يا ژتون &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله ي غذا در ميان قشر دانش جو يكي از بزرگ تري معضل هاي اين دور از خانه و خانواده است . اين معزل دو جنبه دارد . اول كيفيت غذاهاي سلف و دوم كارت هاي الكترونيكي . كيفيت غذاها مشكلي حل نشدني است . اما رزرو غذا بوسيله ي كارت هاي الكترونيكي ، جنبه ي مثبت اين قضيه است . چرا كه از آغاز سال تحصيلي 83=82 دانشجويان عزيز به جاي صرف وقت عزيزشان در صف بي انتهاي ژتون كه گاهي سرماي استخوان سوز از طول آن مي كاست ، توانسته اند با كشيدن كارت بر روي دستگاه و لمس چند دكمه ، غذاي چند روز خود را رزرو كنند .&lt;br /&gt;برخي معتقدند از زمان الكترونيكي شدن و كارتي شدن غذا ، استقبال كمتري از سلف دانشگاه شده است . &lt;br /&gt;اما بر اساس پرسش هايي كه از تعدادي از دانش جويان به عمل آمده است ، علت اصلي را مي توان همان كيفيت پايين غذاها دانست . طبق اين اطلاعات حدود 60 درصد دانشجويان اين واحد به همين دليل از غذاهاي سلف استفاده نمي كنند و جالب اين كه بيش از نيمي از آمار بالا را خانم ها تشكيل مي دهند .&lt;br /&gt;اين عده ، نظر خاصي راجع به سيستم الكترونيكي ندارند و معتقدند كيفيت غذاها از هر چيز ديگر در اين زمينه مهم تر است . &lt;br /&gt;دانش جوياني هم كه از سلف استفاده مي كنند ، رضايت چنداني ندارند و دليل اين رو آوردن به سلف را اجبار زندگي دانش جويي مي دانند . در عين حال بيشتر اين افراد سيستم الكترونيكي را به ژتون ترجيح مي دهند و آن را كم دردسرتر مي دانند .&lt;br /&gt;قابل ذكر است كه ورودي هاي سال 82 نسبت به قديمي ها رضايت بيشتري از سلف و سيستم الكترونيكي دارند .&lt;br /&gt;اما كيفيت غذا معضلي است كه نه تنها در واحد ابهر ، كه در بيشتر واحدهاي دانشگاهي چه آزاد و چه دولتي ديده مي شود .&lt;br /&gt;رييس محترم دانشگاه براي التيام درد دانش جويان بارها به سلف سر زده اند و درصدد بهبود كيفيت غذاهاي سلف برآمده اند . كه تا كنون هيچ توفيري نداشته است .&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; آسايش پر درد سر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اين كه اكثر دانش جويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر غير بومي هستند، مديريت اين واحد نسبت به برقراري سرويس هاي آمد و شد مخصوص دانش جويان اقدام كرده است .البته هر كاري در كنار مزاياي خود ، داراي معضل هايي نيز هست كه مي توان با بيشتر كردن نظارت و تغيير شيوه هاي مديريتي از اين مشكلات كاست .&lt;br /&gt;براي آشنايي با مشكل هاي دانش جويان ، پاي صحبت آن ها نشستيم كه از اين ميان 36 نفر به كمبود سرويس ها و نداشتن جا كه منجر به سر پا ايستادن مي شود اشاره كردند ، 5 نفراز دانش جويان ، از افزايش قيمت سرويس ها ناراضي بودند . باند بازي و پارتي بازي مسئله اي بود كه 6 نفر به آن اشاره كردند ، همچنين عدم رعايت مسايل اخلاقي ( مثل رقصيدن در سرويس ، بلند كردن بيش از اندازه صداي موسيقي و ايجاد سر و صداهاي عجيب و بيجا ، سيگار كشيدن ) مشكلي بود كه 14 نفر به آن پرداختند ، البته 5 نفر به عدم رعايت زمان مقرر حركت ، 4 نفر كهنه و قديمي بودن سرويس ها را از ديگر مسايل ، آمد و شد خود بيان كردند مطالب بالا را به شكل نمودار در زير مي بينيد : &lt;br /&gt; -------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;در ضمن همگي دانش جويان مطالبي هم چون  به موقع رسيدن سرويس ها به خصوص براي كلاس هاي ساعت 8:30 و  امنيت بيشتر، صرفه جويي در زمان ، از مزاياي  سرويس ها  دانستند و براي بهبود وضعيت رفت و آمد، پيشنهاد هايي از قبيل افزودن به تعداد سرويس ها ، تعويض ماشين هاي كهنه با نو ، بليتي كردن سرويس ها و نظارت بيششتر مسئولان  براي جلو گيري از هرج و مرج را ارايه دادند . البته چند تن از دانش جويان ، توقف سرويس ها را براي نماز صبح نيزخواستار شدند . اميد است مسئولان مرتبط با در نظر گرفتن اين كه عده ي زيادي از دانش جويان از سرويس هاي آمد و شد دانشگاه استفاده مي كنند نسبت به حل مشكل هاي  آنان كوشش كنند .&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; "گزارش همايش جايگاه تربيت در آموزش ابتدائي"&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در روز پنج شنبه مورخ 24/2/1383 در ساعت 14:30  همايشي پيرامون جايگاه تربيت در آموزش ابتدائي در سالن آمفي تياتر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر برگزار گرديد . به همين منظور از برگزاري اين همايش گزارشي تهيه گرديد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اين همايش با يك ربع تأخير آغاز گرديد كه  در ابتداي مراسم آقاي جمشيد صدري معاون پژوهش دانشگاه، به معاونين آموزش و پرورش شهرستان هاي ابهر ، خرم دره و زنجان خوش آمد گفته و از  قبول زحمت ايشان براي حضور در اين همايش تقدير و قدرداني بعمل آوردند.     &lt;br /&gt;در هنگام برگزاري مراسم به حضور آقاي كميل صدري دبير اجرايي همايش و مدير امور پژوهشي دانشگاه رسيديم و از ايشان در رابطه با اهميت همايش برگزار شده و جايگاه تربيت در آموزش ابتدائي پرسيديم كه در پاسخ ما چنين بيان داشتند :  &lt;br /&gt;با توجه به اهميت تربيت و نقش آن در شكل گيري شخصيت دانش آموزان و لزوم بنيان گذاري شخصيتي با ثبات و همچنين تأكيد بر اين نكته كه هر نوع تربيتي كه در دوره ي كودكي هر فرد شكل بگيرد بر شخصيت اجتماعي او القا مي شود و ساختار دوران جواني و پيري او را نيز شكل مي دهد ، حوزة معاونت پژوهشي دانشگاه برآن شد تا با همكاري انديشمندان و اداره هاي آموزش و پرورش به بررسي چگونگي تربيت صحيح دانش آموزان دوره ي ابتدايي بپردازد. به همين دليل از نيمه ي دوم سال 82  دبيرخانه ي همايش در دانشگاه تشكيل گرديد و كار هاي مقدماتي برگزاري همايش انجام گرفت . از جمله با ارسال فراخوان به مراكز آموزش عالي و مدارس، از صاحب نظران براي شركت در اين گردهمايي دعوت بعمل آمد . از اسفند ماه سال گذشته تا به امروز بيش از 70 مقاله از صاحب نظران و انديشمندان به دبيرخانه ي اين همايش رسيده است  . در پايان مهلت فراخوان، كار داوري مقاله هاي توسط كميتة علمي آغاز گرديد . از اين مقاله هاي ارسالي 10 مقاله انتخاب گرديد كه تعداد 6 مقاله به صورت سخنراني در اين جلسه ارايه شد، كه مقاله هاي ارايه شده در جلسه عبارت بودند از:&lt;br /&gt;1- مقاله ي بررسي نظام ارزش يابي در دانش آموزان دورة ابتدائي _ دكتر اكبر صالحي&lt;br /&gt;2- مقاله ي نقش مهارت هاي فراشناختي در تعليم و تربيت _ خانم پروين حيدري &lt;br /&gt;3- مقاله ي مشكلات ديكته نويسي دانش آموزان ابتدائي استان زنجان _ آقاي يحيي بيات&lt;br /&gt;4- مقاله ي ياد دهي و يادگيري و نقش فن آوري آموزش در آنها _ آقاي انصارعلي عابديني&lt;br /&gt;5- مقاله ي تعليم و تربيت از ديدگاه سعدي _ دكتر بيات&lt;br /&gt;6- مقاله ي نقش خانواده واهميت آن در ارتباط با مدرسه _ خانم پناهي&lt;br /&gt;در ضمن مقاله هاي انتخابي ارائه نشده عبارت بودند از :&lt;br /&gt;1- مقاله ي رشد خلاقيت در دورة ابتدائي _ خانم شهناز رضائي&lt;br /&gt;2- مقاله ي رشد خلاقيت در دانش آموزان _ خانم پروين احدي&lt;br /&gt;3- مقاله ي نقش معلم در آموزش و پرورش دورة ابتدائي _ خانم مهين علي نژات&lt;br /&gt;4- مقاله ي نقش خانواده و مدرسه در تربيت دانش آموزان _ خانم سهيلا احمدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; برگزاري جشن در دانشگاه كار &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز  دوشنبه  21/2/83 ، شاهد برگزاري  مراسمي به مناسبت ولادت پيامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) در دانشگاه كار بوديم :از نكته هاي  جالب توجه ،شروع به موقع مراسم  ، رأس  ساعت 3 بعدازظهر بود .بعد از تلاوت آياتي چند از قرآن مجيد و اجراي سرود ملي ، رييس اين دانشگاه شروع به سخنراني كرد . ايشان بعد از تبريك اين مناسبت ها ، با هوكشيدن دانش جويان اين دانشگاه مواجه شد كه به علت بهم خوردن نظم جلسه ، از ادامه ي سخنراني منصرف شد . بعد از دقايقي كه سالن به آرامش رسيد ، حجت الاسلام اكبري نماينده ي امام جمعه ي هيدج شروع به سخنراني كردند . كه متن اين سخنراني بيشتر حول تفسير و توضيح آيه هاي آخر سوره حشر و همچنين بيان دو داستان در مورد امام عصر (عج) بود . سپس استاد حيدري شعري خواند كه به شدت مورد استقبال دانش جويان قرار گرفت و براي لحظه هايي اشك از چشمان ايشان سرازير شد  .پايان بخش اين برنامه نيز شعري از فريدون مشيري بود كه احتمالا  باز آقاي حيدري اشك ريخته اند .            &lt;br /&gt;                                                               &lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color="#ff9900" &gt; خبر هاي سياسي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاري ((ريانووستي))(RIA NOVOSTI)  در نتيجه ي اقدام تروريستي صورت گرفته در پايتخت جمهوري خود مختار چين، شهر گرازني رييس جمهور چين« احمد قادراف» كشته شد . نخست وزير سابق جمهوري چين «آناولي پوپوپف» معتقد است كه تروريست ها قادر به بي ثبات كردن اوضاع كشور نخواهند  بود . وي گفت ((هيچ نوع بي ثباتي در جمهوري چين در كار نخواهد بود ، چون مردم چين انتخاب خود را انجام داده اند.)) منبعي در وزارت كشور چين اعلام كرد كه بمب ، در مركز تريبون واقع در  ورزشگاه ، جاسازي شده بود . وي افزود كه به احتمال زياد هدف از انجام اين اقدام تروريستي از بين بردن رهبر جمهوري چين « احمد قادراف» بوده است .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;  بازهم ترور &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند هفته بيشتر نيست كه از ترور رهبر حماس گذشته ، ولي باز خبر ترور سيا ستمداران جزو اولين خبرهاي دنيا به شمار مي آيد . 0خيلي از كشورها به فكر افتاده اند تا راه حلي براي رفع اين مشكل بزرگ جهاني يعني ترور پيدا كنند ولي يك مانع بزرگ بر سر راه آنها وجود دارد و آن هم تروريسم بودن خودشان است . با وجود اين ، كشور هاي ديگر ( توسعه نيافته و جهان سوم) را به تروريست بودن و انجام ترور هاي متعدد در سطح جهان محكوم مي كنند . آمريكا و روسيه از سال هاي پيش با تشكيل سازمان جاسوسي در كشورشان ( KGB , CIA)  و آموزش افرادي براي ترور شخصيت هاي مهم سياسي ـ علمي ـ فرهنگي و اجتماعي كشورهاي مختلف اولين گام ها رابراي گسترش ترور در جهان برداشته اند . آيا با انجام ترور مي توان به اهداف سياسي رسيد ؟ جوابي اين سئوال است كه بسيار اهميت دارد . ما هنوز عمليات تروريستي 11 سپتامبر ،  قتل هاي زنجيره اي ، ترور رهبران در عراق ، ترور رهبران حماس در فلسطين و انفجار بمب هايي در استراليا را فراموش نكرده بوديم كه خبر ترور رييس جمهوري چين را شنيديم . آيا با ترور« احمد قادراف» چين استقلال خود ر ا از دست مي دهد و به روسيه مي پيوندد ؟  &lt;br /&gt; ـ آمريكا تا پنج سال آينده از هم فرو مي پاشد .« الكساندر زارايوف» استاد  دانشگاه روسيه فروپاشي آمريكا را تا پنج سال آينده به خاطر اوضاع بد اقتصادي پيش بيني كرده است .                           &lt;br /&gt;-اتريش خواستار تشكيل يك شبكه ي اطلاعاتي واحد در اروپا شد . اول اتحاديه اروپا، بعد واحد پولي مشترك اروپايي، بعد آسمان واحد و حالا هم شبكه ي اطلاعاتي واحد . ما در اينجا با يك كشور به نام اروپا روبرو هستيم كه داراي 25 ايالت خود مختار است . ( اعضاي اتحاديه ي اروپا ) &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7004331-108473556490294559?l=daneshjoomag.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/feeds/108473556490294559/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7004331&amp;postID=108473556490294559' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7004331/posts/default/108473556490294559'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7004331/posts/default/108473556490294559'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daneshjoomag.blogspot.com/2004/05/28-1383-21.html' title=''/><author><name>daneshjoomag</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06190313972022261374</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
