صفحه اصلی        آرشيو        ارتباط با ما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نقل مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد


Designer & Admin :

Mohammad Vaezi

 








- نه بابا ! امكان نداره ! جدي مي گي ؟
- از چي ايراد مي گرفتن ؟
- با لاخره اش كه چي ؟
- زير اين سقف نه ، يه جاي ديگه . توي اين صفحه نه ، روي يه ورق ديگه !
بد جوري دلم گرفته . از طرفي خوش حال بودم . كار ، خوب پيش مي رفت . بچه ها تو همين مدت كوتاه بد جوري با هم هماهنگ شده بودن . نسخه ها هم همه توي يكي دو روز اول تموم شدن . بيشتر همكاراي نشريه ، خودشون هم شماره ي 9 را نداشتن .ديگه بهتر از اين نمي شد ! حالا ديگه مي تونستيم به همه ي بچه هاي واحد قول بديم كه هر هفته ، دوشنبه ها تو دستشونيم . اصلا يه جورايي به اطل خودمون بر گشته بوديم . حتي شايد به دوراني كه خلق و خوي حيواني داشتيم .!
آرش با دست به كفتر ها و دو تاجوجه اشاره كرد : « مي بيني ؟ روزاي اول يادته ؟ حالا ديگه با هم عياق شدن » . انگار دلم داشت يه ذره وا مي شد . ما هم ديگه مثل اونا شده بوديم .
 اما نه كاملا . خب امكان نداره !
ـ بالا خره اش كه چي ؟
ـ نگفتن حرف حسابشون چي ؟
ـ بي خوابي ام كشيده بودن ؟
ـ با با دو كلوم حرف كه اين همه سر و صدا نداره .
ـ چه حرفي ؟
 حرف كوتاه كنيم . اصلا حرف نزنيم . دكتر ! « حرف كه مي زني گريه ام مي گيرد كه چرا حرف نمي تواني بزني » .
اجازه بديد . همش دو كلمه است ؛ « حرف حساب » :
 ظهر بود . باز چاي . ادامه ي بي خوابي . پرنده نبود . آواز نه ! « يادته ؟ » ، برگشت . خنده ام گرفت . غير ممكن غير ممكنه . مثل سرد . مثل تاريك . كابوس … سيگار …
پيش آمده بود . ناگهاني و بي خبر . خواست بر گردد . مثل بي خبر ها . « محكومت مي كنند » بدون جرم . قه قهه زد . شبيه كافكا . بابار . با اتهام . شايد عمدي . « جرم ؛ بي خبري » .
خودش بود . دود مي كرد . گفت مسافرم . حواسم نبود . خواب نبودم . يعني نبوديم . هيچ كداممان .
اما اگر …
اگر واقعا …
راستي اگر …
اجازه بديد . دروغ گفتم ! همه بوديم . صدا ها بودند . صداي صوت . سين سكوت … پريده بوديم . خواب نبود .
چاي … سيگار …
ادامه ي بي خوابي !











معرفی يک شاعر


از 1904 تا 1983 مي زيسته . اهل شيلي و نام اصلي او نفتالي ريكاردو ريس باستوالتو بود . پدرش كارمند راه آهن و مادرش معلم ، كه پس از تولد او در گذشت . كودكي و جواني خود را در تموكو گذراند . در سن 13 سالگي به نوشتن مقاله هايي در روزنامه « La manana » ( فردا ) دست زد كه از جمله ي آنها مي شود به اولين شعر او « اشتياق و پشت كار » ياد كرد . در سال 1720 همكاري خود را با نشريه ي ادبي « silva austral » با نام پابلو نرودا شروع كرد .
نامش « نرودا » را به ياد Jan neruda شاعر اهل چكسلواكي بر گزيد . اولين مجموعه شعرش با نام شامگاه 1923 و يك سال بعد كتاب بيست شعر عاشقانه و يك ترانه ي يأس را منتشر كرد .
در كنار فعاليت هاي ادبي خود به تحصيل در زبان فرانسه و تدريس در دانشگاه شيلي در سانتياگو بود . و سمت كنسول افتخاري دولت شيلي در برمه ، سيلان ، جاوه ، سنگاپور ، بوئنوس آيرس ، بارسلون و مادريد داشت .
با « لوركا » آشنايي داشت و قتل فدريكو گارسيا لوركا در جنگ داخلي اسپانيا به شدت او را متأثر كرد و باعث پيوستن نرودا به نهضت جمهوري خواهان در اسپانيا و سپس فرانسه شد . و كتاب اسپانيا در دل « Espania en el corazon » را در سال 1937 منتشر كرد . در همين سال ها بود كه شعرش رنگ سياسي به خود گرفت .
در سال 1930در مقام كنسول مهاجران اسپانيايي به پاريس رفت و اندكي بعد به عنوان سر كنسول عازم مكزيكو شد و در همان جا منظومه ي « Canto genral chile »را نوشت و آن را به شعري حماسي درباره سراسر قاره ي آمريكاي لاتين ، در باره ي آن ، مردمانش و سر نوشت تاريخي اش بدل كرد . اين اثر كه بر آن نام شعر عمومي « Canto genral » نهاد ، همان سال در شهر مكزيكو و شيلي نيز به صورت زير زميني منتشر شد . پيش آمد 25 شعر كه در دايره ي ادبي گرد آمده اند و هسته ي مركزي آثار نرودا را تشكيل مي دهد . اين كتاب ، اندك زماني پس از انتشار به ده زبان ترجمه شد .
در سال 1943 به شيلي باز گشت و در1945 به عنوان سناتور شيلي انتخاب شد و همچنين به حزب كمونيست شيلي پيوست . به دليل مخالفت هاي اش با سياست سر كوب گرانه ي پرزيدنت « گونزالس ويلا » نسبت به معدن چيان اعتصابي در سال 1947 ناگزير به مدت دو سال در كشورش به صورت مخفيانه زندگي كرد تا در سال 1949 موفق به ترك شيلي شد . پس از زندگي در كشورهاي اروپايي در سال 1925 به كشورش باز گشت . بسياري از آثاري كه در اين دوران آفريده است مهر فعاليت هاي سياسي او را بر چهره دارند . از آن جمله كتاب « Las uvasy el viento » 1954 كه مي توان آن را از دفتر خاطرات نرودا از دوران تبعيد به شمار آورد .
در كتاب «Odas elementales 1959 » پيام او توصيف جهاني بس گسترده است . جهاني كه در آن موضوع سروده ها ، اشيا ، وقايع ، و رابطه ها به شكل حروف الفبا در مي آيند .
آثار نرودا به شكل استثنايي رشد مي كند از جمله كتاب مجموعه آثار« Obras completas » كه بارها چاپ شده . از آثار چند سال آخر عمر او مي توان از كتاب هاي صد غزل عاشقانه « Cien son etos de amr » 1959 كه آن را به همسرش « ماتيلده اورويتا » تقديم كرد . خاطرات « ايسلانگرا » كه اثري شاعرانه و اتو بيو گرافي گونه و در پنج جلد به مناسبت شصتمين سال تولد شاعر منتشر شد (1964 ) ، همچنين هنر پرندگان « Arte de pajaros » ( 1966) و « La barcarola » (1967 ( در نمايش نامه ي مرگ « خواكن موريتا » ( 1967 ) ، دست هاي خدا ( 1968) ، پايان جهان ) 1969 ) ، سنگ هاي آسمان ( 1970 )
ديگر آثار نرودا ، جغرافياي باير ( شعر ) 1972 – دريا و ناقوس ها ( شعر ) 1973 - فراخوان و نابودي نيكسون و ستايش انقلاب شيلي ( شعر ) 1974 - قلب زرد (شعر ) 1974 - كاغذ باطله هاي برگزيده )شعر ) 1974 – مرثيه ( شعر ) 1974 - خاطرات ( نثر ) 1974 - از شور ها و دريافت ها ( نثر ) 1978
و دفتر پرسش ها را در سپتامبر 1973 ، چند ماه مانده به مرگ اش به پايان رساند .
خلاصه اي از سخنراني نوبل نرودا

خانم ها و آقايان
من از هيچ كتابي ، دستورالعملي براي شعر گفتن نياموخته ام ، و به نوبه ي خود ،‌ از دادن هر گونه پند و اندرزي درباره ي سبك و شيوه ي شعر گفتن كه بتواند قطره اي از بصيرت لازم را به شاعران جوان ببخشد ، احتراز مي كنم . وقتي كه در اين سخنراني ، چيزهايي از وقايع گذشته را به ياد مي آورم ، وقتي كه در چنين موقعيتي خاطره ي هرگز فراموش نشده اي را در اين مكاني كه با محل وقوع آن بسيار متفاوت است از نو مي زيم از آن روست كه در تمام زندگي ام همواره در جايي كه نياز داشته ام كسي دستم را گرفته است . همواره سبك و شيوه اي در انتظارم بوده است ، نه براي آن كه مرا در واژه هايم متحجر كند . بلكه براي آن كه مرا براي خودم توضيح دهد .
در اين سفر طولاني ، عناصر لازم براي ساختن شعر را يافته ام . در اين راه از كمك هاي زمين و روح برخوردار شده ام . معتقدم كه شعر يك عمل و اقدام است ، اقدامي گذرا يا خطير ، كه در آن حريف هايي ، چون تنهايي و هم پشتي ،‌ عاطفه و عمل ،‌ نزديكي به خويش ،‌ نزديكي به انسان و نزديكي به جلوه گري هاي پنهان طبيعت مشاركتي برابر دارند . و به همين اندازه عقيده دارم كه اين همه – انسان و سايه اش ، انسان و رفتارش ، انسان و شعرش – با حس با هم بودن – كه گسترنده تر از هميشه است . و با تلاشي كه واقعيت و رويا را براي هميشه در ما گرد مي آورد تقويت و تداوم يابد ، زيرا در اين ره و روش است كه شعر آن ها را يگانه مي كند و با هم در مي آميزد . از اين رو است كه مي گويم پس از اين همه سال ، نمي دانم درس هايي كه در هنگام گذر از رودخانه ي خروشان ، به هنگام رقصيدن بر گرد جمجمه ي گاوي نر ، در وقت آبتني در آب پاك كننده ي بلند ترين قله ها ،‌ آموخته ام – به راستي نمي دانم كه اين درس ها از من برون تراويده است تا به بسياري از كسان ديگر منتقل شده ،‌ يا پيامي بوده است كه ديگران آن را به صورت خواهش يا اتهام به سوي من روانه كرده اند . نمي دانم كه آنها را زيسته ام يا آفريده ام . نمي دانم حقيقت بوده است يا شعر ، چيزي گذرا بوده يا ابدي ، شعر هايي كه در اين ساعت تجربه كرده ام ، تجربه اي كه بعد ها به شعر در آورم .
شاعر « خداي كوچك » نيست . نه ، « خداي كوچك » نيست . او را براي سرنوشتي رازواره برنگزيده اند و بر ديگراني كه صناعت و حرفه اي ديگر را پي گرفته اند ترجيح نداده اند .
همواره تاكيد كرده ام كه بهترين شاعران كسي است كه نان روزانه ي ما را آماده مي كند : نانواي سر گذر كه خود را خدا نمي انگارد و كار معجزه وار و بي تظاهر وُرآوردن خمير ، چسباندن آن به تنور و پختن و برشته كردن آن در رنگ هاي طلايي و دادن نان روزانه ي ما به دستمان و...
اگر شاعر به اين آگاهي دست يابد . اين آگاهي در اقدامي خطير – كه ساختي ساده و پيچيده دارد – به عنصري بدل مي شود كه مي تواند در ساختمان جامعه اي به كار رود و فرآورده هاي انساني را : نان را ، ‌حقيقت را ،‌ شراب را و رويا را ، به دست ها برساند .
اين خودماييم كه اشباه را از درون اسطوره سازي هاي خودمان فرا مي خوانيم . از ماده اي كه به كار مي بريم ، يا آرزو داريم به كار ببريم بعد ها مانعي براي پيشرفت خودمان يا پيشرفت آينده به وجود مي آيد . ما به طرز ترديد ناپذيري به سوي واقعيت و واقع گرايي هدايت مي شويم . به عبارت ديگر به طرز غير مستقيم از دور و برمان و از راه هاي تحول آگاه مي شويم ، و سپس وقتي كه ديگر دير به نظر مي رسد مي بينيم كه چنان سد سكندري برپا كرده ايم كه به جاي آن كه كمك كنيم زندگي رشد و شكوفايي يابد هر چه را كه زنده است مي كُشيم . برگردمان چنان بار سنگيني از واقع گرايي مي گذاريم كه بعد ها در مي يابيم از آجرهاي ساختمان سنگين ترند . دردسر ديگر ، اگر در آفريدن بت ادبيات نامفهوم ( يا بت ادبياتي كه تنها براي عده اي اندك فهميدني باشد ) بت ادبيات انحصاري و رمزي ،‌ موفق شويم ، اگر واقعيت را و انحطاط واقع گرايي را كنار بگذاريم به ناگاه خود را در حصار كشوري ناممكن ، باتلاقي از برگ ، از لجن ،‌ از ابر ، خواهيم يافت كه پاهامان در آن فرو خواهد رفت و از عدم امكان ايجاد رابطه به خفقان دچار خواهيم شد .
به گمان من ، وظيفه ي من در مقام شاعر تنها در دوستي گل سرخ و تقارن و عشق متعالي و تمناي بي پايان تمام نمي شود ، بلكه مستلزم دولتي با استحاله هاي بي وقفه ي انساني است كه من آن ها را جزو شعرم كرده ام .
امروز درست يك صد سال از زماني مي گذرد كه شاعري بد اقبال و نابغه ، كه در ميان خيل سرخوردگان از همه غم انگيز تر بود اين پيش گويي را سرود « سپيده دمان ، مسلح به صبري سوزان ، پا به شهرهاي با شكوه مي گذاريم »
من به اين پيش گوييِ « رمبو » آينده بين ، باور دارم . من از سرزمين تاريك مي آيم . از سرزميني كه با كناره هاي سراشيب جغرافيايي خود از بقيه ي سرزمين ها جدا شده است . من نادان ترينِ شاعران بودم و شعرم شهرستاني ، سركوفته و باراني بود . اما هميشه به انسان اعتماد كردم . هرگز اميد را فرو نگذاشته ام ، شايد به اين دليل است كه با شعرم ، و نيز با پرچم ام ، به جايي كه اكنون در آنم ، رسيده ام .
سرانجام ، مي خواهم به مردمان نيكدل ، به كارگران و شاعران ، بگويم كه تمامي آينده در اين بيت « رمبو » بيان شده است ، تنها با صبري سوزان مي توانيم شهرهاي باشكوه را فتح كنيم . شهرهاي باشكوه را كه نور و عدالت و حرمت را به تمامي انسان ها عرضه مي دارند .
و آن گاه ديگر شعر بيهوده سروده نشده است .

چهره اش از سنگ بود ،
نيم رخش در برابر توفان سينه سپر مي كرد ،
در بيني اش باد
مويه ي اعدام شدگان را خفه مي كرد
تبعيد به پايان رسيده
به سنگ بدل شده ، و در وطنش زندگي مي كند ،
كجاست آن كودكي كه من بودم ،
در من است هنوز يا رفته ؟

اگر آب همه ي رودها شيرين است
دريا شوري اش را از كجا مي آورد ؟

چرا هواپيماهاي خيلي بزرگ
با بچه هاشان به آسمان گردي نمي روند ؟

چرا به هلي كوپترها نمي آموزند
كه از خورشيد عسل بمكند ؟

اگر مرده باشم و خودم خبر نداشته باشم
ساعت را از كه بپرسم ؟

بگو ، آيا گل سرخ عريان است
يا همين يك لباس را دارد ؟

چه چيزي ، در جهان
از قطار ايستاده در باران غم انگيز تر است ؟

شايد از خجالت مرده اند
آن قطار ها كه گمراه شده اند؟

بهشت چند كليسا دارد ؟

چرا برگ ها وقتي احساس زردي مي كنند
خودكشي مي كنند ؟

اگر پروانه تناسخ كند
آيا پرنده – ماهي مي شود ؟

پس راست نبود
كه خدا در ماه زندگي مي كند ؟
1)
چهره اش از سنگ بود ،
نيم رخش در برابر توفان سينه سپر مي كرد ،
در بيني اش باد
مويه ي اعدام شدگان را خفه مي كرد
تبعيد به پايان رسيده
به سنگ بدل شده و در وطنش زندگي مي كند ،


2)
امروز آنچه را به تو مي گويم باور مي كني .
فردا به انكار نور بر مي آيي .

من آن كس ام كه رويا ها را حاضر مي كند .
و در رود خانه ام كه از پر و از سنگ است ،
با كارد و ساعت ،
ابرها و موج ها را مي ُبرم ،
و دست خطم را
با اين عناصر سر مشق مي دهم ؛
و موجوداتي را كه تا كنون
نتوانسته اند زاده شوند
آرام آرام مي پرورانم .

آرزويم براي آنها ، آن است كه تو را دوست بدارند
و آرزويم براي تو آن است كه از مرگ چيزي نداني


منابع دفتر پرسش ها
پابلو نرودا


----------------------------------------------------



شعر


شعر
سياه مي شود سرخ رگهام در راه
مي شود
انگار مغزم و فكرم سياه
مي شود
در نيمروز شبي در آفريقا
نباريده مي رويند كاكتوس ها
بگو بزند نَم
و نَوازد نَم نَم ها
و گو بسِيلاند
رو كوير سينه شبنم ها
در نيمروز شبي در افريقا
نباريده مي رويند كاكتوس ها

تازه مي فهمم صبح ، توهمِ خواب شب پيش ام بود
چرا باران چيزي كه بايد از پنجره ها نزدوووود

شايد
با يك گلوله ي نخي است
سرنوشت مرا
وتورا
مي بافند
گاهي است ، كه توراست ،
مرا مي شكافند .

عباس اسكندري
رشته ي باستان شناسي ، واحد ابهر


----------------------------------------------------


شعر



ديروز همه ي عالم نبود
امروز هم
ابر گونه تو را كنج گنبد نيلي و مابين يك قاب خالي از شعشه كشيده ام
كه تو باشي
تا همين فاصله باشي اما
نشد
پهلو به پهلوي چپم كشيده ام تو را به كنج كوله باري از هيچ
به پهلوي باد بادك كودكي و خال آسمان كرده ام . . . كه تو باشي
اما نشد
طعم تلخ بادامِ آن در چشم هاي مثل حلقه هاي دار را چشيده ام
چشيده ام
كه بدون اجازه از علاقه از دلبستگي
باز بيرون بزني چون فواره سبزي از درون همين سطر و هرچه اين
نشد
اما
چرا ؟
چرا نمي شود ؟- نمي شود آنقدر تو را داشت كه اصلا خود تو شد ؟
چرا نمي شود آنقدر از تو گفت ، گفت تو ، تو تو گفت كه تمام نظم دستور دنيا
در هم فرو فروييده شود
هر چه ابر تيره يا زمخت آسمان و تمام رشته هاي كوه
شبيه گريه پيش پاي ما فرو روند ؟
چرا نمي شود چشم ها را بست و تو را نديد و رفت ؟
و رفت
با دو چشم گريه از لابه لاي يك غزل بيرون پريد و تا ته يك روياي شيرين تنيد و رفت
. . .
من اما رفته ام
با دو دست كوتاه و وارونه در خيابان روي پل غزلگونه راه افتاده ام
راه مي روم
رفت
مي آيم
كه تو باشي
نشد
ديروز همه ي عالم نبود
امروز هم


----------------------------------------------------




مائده های زمينی کتاب يک زندگی و زندگی يک کتاب



مائده های زمينی اثر آندره ژيد کتابی است که اولين بار در سال 1897 به چاپ رسيد و هر علاقمند به کتاب دست كم يکبار آن را خوانده و يا نام و تعريف آن را از ديگران شنيده است. کتابی که در نگاه اول شايد شباهت زيادی به کتاب های تاريخ داشته باشد ولی در واقع کتابی است رمان گونه با دگرگونی اساسی در ساختار نويسندگی . که شايد همين دگرگونی و از طرف ديگر نثر زيبا در عين حال دشوار و لز طرف ديگر ساده و شيرين!! ژيد باعث شد که کتاب مائده های زمينی جايزه ي نوبل ادبی را در کارنامه ي خود به ثبت برساند .
هدف از نوشتن اين مطلب بی شک نقد نيست .اين مطلب را به بهانه ی اين می نويسم که چاپ جديد اين کتاب با ترجمه ي مهستی بحرينی با نام " مائده های زمينی و مائده های تازه " با استقبال زيادی در بازار کتاب رو به رو شد.
این کتاب قبلا نيز در ايران با ترجمه ي جلال آل احمد و پرويز داريوش – ترجمه ي سيروس ذکا – مرحوم حسن هنرمندی نيز به چاپ رسيده بود و شايد شناخته شده ترين آن پيش دوست داران کتاب ترجمه ي جلال ال احمد و پرويز داريوش باشد که ترجمه ای روان و زيبا و در عين حال دشوار بود . کتاب مائده های زمينی و مائده های تازه هرچند دارای تفاوت هايی در ترجمه نسبت به چاپ های قبلی اين کتاب است ولی در هر حال دريچه ي ديگری در نمايش زيبايی های اين کتاب می باشد.
در ابتدای کتاب زندگی نامه و اثار ژيد به قلم مترجم کتاب مورد بررسی قرار گرفته شده است : در اين مقدمه می خوانيم :
" ژيد در 22 سالگی فعاليت ادبی خود را اغاز کرد . از انجا که به ياری بخت از رفاه مالی برخوردار بود و نيازی به کار کردن نداشت توانست با فراغ بال به نوشتن بپردازد و از پشتيبانی معنوی نويسندگان و شاعرانی چون : پير لوئيس – پل والری و استفان مالارمه بهره مند شود. به ويژه دوستی با مالارمه سبب شد در اغاز کار به مکتب سمبوليسم روی اورد ولی طولی نکشيد که از اين مکتب روی گردان شد...."

کتاب مائده های زمينی بر خلاف لحن به ظاهر غمگين آن – و از ديد بعضی منتقدين که اعتقاد دارند کتاب مائده ها کتابی است در باب ستايش اميال و غرايز ( خود ژيد چنين نظرهايی را نشان از کوته بينی ين افراد می داند ) – کتابی است در باب تجربه هاي ژيد و حتی اندرزهای او در باب ستايش خوشيابی و شادکامی که در غالب يک سفر نامه برای شخصی به نام ناتانائيل تعريف شده است . او در مائده ها ديد تازه ای را در برابر چشم هاي خوانندگان در مقايسه با اثار قبلی اش می گشايد که خود شايد به 2 دليل باشد ..
اول اين که ژيد مائده ها را هنگامی نوشت که از سفرش به تونس و افريقا باز می گشت ، در حالي که قبل از سفر با بيماری سختی رو به رو بود و زندگی اش را با خطر جديدی مواجه می ديد. بعد از بازگشت از سفر نه تنها بيماری از ژيد رخت بر بست ، بلکه ديد او را نسبت به جهان تغييری ژرف داد .
مائده های زمينی اگر کتاب يک بيمار نباشد دست کم کتاب بيماری است که رو به بهبودی رفته و شفا يافته و يا کتاب کسی است که قبلا بيمار بوده...


دليل دوم شايد اين باشد که خود می گويد :
من اين کتاب را هنگامی نوشتم که ازدواج به زندگی ام سر و سامانی داده بود. ( ژيد در 26 سالگی با دختر خاله اش مادلن ازدواج کرد و 43 سال ( تا زمان مرگ مادلن) با او زندگی کرد ... ( ژيد در 15 سالگی با عشقی بی آلايش و عرفانی به دختر خاله اش دل بست ) . در آن زمان ازادي ای را به دلخواه از دست می دادم که کتابم بخصوص به عنوان يک اثر هنری بی درنگ در مطالبه ي آن پای می فشرد. و نا گفته پيداست که به هنگام نوشتن آن کاملا صداقت داشتم ،اما البته در انکار خواهش های دل خود نيز صادق بودم .


سراسر کتاب پر از اعتقادات ژيد در باب شادی و اندرزهای فلسفی او به ناتانائيل است که از تجربه هاي او در سفر ناشی می شود . ژيد در کتابش از تک تک يافته های اش در طول سفر سخن می گويد و در هر لحظه جز اين که دنيا پر از عشق و شور عشق است را برای خواننده القا نمی کند .
دلبستگی نه ناتانائيل عشق!...
ناتانائيل من به تو شور و عشق خواهم آموخت...
افسردگی چيزی نيست جز شور و شوقی فرو مرده و هر موجودی می تواند عريان باشد و هر هيجانی سرشار.
ناتانائيل دوست دارم به تو مسرتی ببخشم که شايد کسی ديگر به تو نبخشيده است.....


وی در باب کتابش می گويد:
ادبيات ما بخصوص ادبيات رمانتيک اندوه را ستوده – پرورانده و گسترش داده . شادی امری پيش پا افتاده می نمود. اندوه معنويت را به انحصار خود در اورده که بنابراين از عمق ژرف انديشی حکايت داشت

به طور کلی اثار ژيد همگی از جمله اثاری هستند که تاثيرهاي زيادی در ادبيات دنيا و بخصوص ادبيات فرانسه داشته اند. که ناشی از تسلط وی بر انچه که می نويسد است . از او 60 عنوان ادبی – شامل همه ي انواع ادبی مانند روايت – رمان – نمايشنامه و خاطرات باقی مانده است ...
کتاب « سکه سازان 1925 » بتابر نظر منتقدان يکی از مهم ترين و برجسته ترين رمان های جهان است که ژيد با اين کتاب شيوه ای تازه در رمان فرانسوي بنياد نهاد .
ژيد در مقدمه ای که بر چاپ مجدد کتاب در سال 1927 نوشته است چندين نکته را در باب کتاب و جواب منتقدان روشن می کند و می گويد:
نکته ي ديگر: برخی نمی توانند يا نمی خواهند در اين کتاب چيزی جز ستايش اميال و غرایز ببينند . من خود هرگاه اين کتاب را می گشايم بيش از هر چيز در آن ستايش از وارستگی می بينم . اين است آنچه با ترک ديگر مطالب کتاب نگاه داشته ام و دقيقا به همين است که هنوز وفادار مانده ام و چنان که پس از اين شرح خواهم داد از برکت همين آزادگی بود که بعدها توانستم به اين انجيل بگروم تا بتوانم با فراموش کردن خود به تحقق کمال خويشتن حد اعلای سخت گيری نسبت به خويشتن و نا محدود ترين مجال خوشبختی دست يابم.
مائده های زمينی از جمله کتاب هايی در ايران است که اگر صدها بار ديگر با ترجمه های مختلف به چاپ برسد بازهم زيبا و جذاب خواهد بود . در حال حاضر انتشارات نيلوفر با قيمت 1900 تومان با ترجمه ي جديد ، اين کار را انجام داده است. در هر حال اميدوارم از خواندن کتاب لذت ببريد ، ولی اگر از من بپرسند ترجمه ي جلال ال احمد و پرويز داريوش را پيشنهاد مي كنم ، هر چند اگر خود ژيد بود جواب می داد :
کتاب هایام را به دور افکن و مرا ترک کن . کاش کتابم به تو بياموزد که بیشتر از اين کتاب به خود بپردازی و سپس بيشتر از خود به ديگران.


----------------------------------------------------



مرگ در پنج شنبه ي آفتابی




شنبه : آقای «م» در حالی که ريش اش را می تراشيد ، فکرمی کرد که چرا چند روز است حال ندارد . ساعت 30/7 صبح را نشان می داد . بايد زودتر خودش را به اداره می رساند ، وگرنه باز سر و صدای رئيس بلند می شد . ساعت 3 خسته و کوفته از اداره به خانه بازگشت و خوابيد . ساعت شش از خواب بلند شد و از خانه بيرون رفت و با رفقاي اش گشتی در داخل شهر زدند و بعد هم شام را در رستوران خوردند . عجيب بود که او پول شام را حساب کرده بود .

يکشنبه : وقت ريش تراشيدن نداشت . به سرعت لباس پوشيد و خودش را به اداره رساند . هنوز رييس نيامده بود . مشغول کار شد. نهار را بيرون خورد و بعد از آن هم با رفقا به سينما رفت .

دوشنبه : نمی دانست چرا حالش اين قدر بد است . اصلا حال رفتن به اداره را نداشت . پتو را روی سرش کشيد و به خواب رفت . ساعت سه بعد از ظهر با صدای زنگ تلفن از خواب بيدار شد . صدای خشنی از آن طرف سيم ، چيزهايی گفت و تلفن را قطع کرد . نمی خواست قبول کند ، ولی مرد او را تهديد کرده بود ، چاره ای نداشت .

سه شنبه : تصميم گرفته بود ديگر به اداره نرود . ساعت نه صبح ، يک نفر بسته ي نسبتا بزرگی را به خانه اش آورد و رفت . داخل آن ، يک اسلحه ، يک ماسک و دستور کارش وجود داشت .

چهار شنبه : اعصابش خورد بود و نمی دانست چگونه چنين چيزی را قبول کرده است . سيگاری آتش زد و دودش را با ولع تمام بلعيد . چشمان اش قرمز شده بود و نفس اش به سختی بالا می آمد . بدون اين که کسی او را ببيند ، به فرودگاه رفت و بليتی برای يک شهر دور خريد .

پنج شنبه : ساعت نه صبح ، طبق قرار ، ماسک را روی صورتش کشيد و وارد بانک شد . اسلحه را به سمت متصدی تحويل پول گرفت و پولهاي اش را برداشت و به سرعت خارج شد و به طرف فرودگاه حرکت کرد .

جمعه: ( گورستان عمومی شهر ) حدود بيست نفر از اقوام آقای «م» که همگی لباس سياه بر تن داشتند ، در گوشه ای جمع بودند . جوانی به پيرمرد کناری اش گفت : « انگار هواپيما نقص فنی داشته ، سقوط کرده و منفجر شده » پيرمرد گفت : « بعضی ها می گويند که نقص فنی هواپيما ، عمدی بوده . به هر حال خدا بيامرزدش ! »


----------------------
محمد واعظی







نقدي بر ديالكتيك انزوا



]نوشته ي وحيد باقري كه با الهام از اكتاويو پاز در شماره ي هشت هفته نامه ي دانش جو به چاپ رسيد .[
انسان تنها موجودي است كه مي داند تنها است !

« هاي / من هنوز حيوانم / حيوان ناطق دم دار / كه هميشه حرف براي گفتن دارم / فقط بين بزنم زنم نزنم زنه گير افتاده ايم / انسان شده ام / يا چيز ديگر ؟ / نمي دانم ! »1
زندگي كردن ، اميد ، نكردن ، شكل طبيعي آن و فراموشي در حيات خويش ، انزوا در گذشته شكل مي گيرد و رو به هستي اي كه احساس گذشت آن براي ما مقدور نيست ، مگر با قرار دادهاي كاذب ؛ چون زمان ، ساعت ، دقيقه و ثانيه ، آن هم آن قدر سريع شكل مي گيرد كه پيوستن به آينده ديگر فراموش مي شود .
انسان ، موجودي دو پا ـ بي دم ـ مغرور ـ حجم مغزش ، cc1200 ، البته نوع هموساپينز ساپينز و در واقع ، موجودي كاملاً احمق كه فقط « خودم » را مي داند . و فكر مي كند فقط خودش . . . مي داند و خودم خُـودم دم دم م م م م م م م م و فقط من . من مي دانم واقعيت انزوا را . هيچ موجودي غير از ما نمي فهمد . تنها است ، چون از نوع ما نيست . البته اشتباه نگيريم احمق تر از اين نوع ، وجودي هم نيست .
گروه هاي ماهي و نهنگ ها و دلفين ها و آب زياني كه گروهي مي زيند نمي دانند تنهاي اند و از اين رو كه نمي فهمند ، گروهي زندگي مي كنند .
گله ي آهو و در كل چرندگان نمي دانند و شايد نمي فهمند ، از اين رو به آينده فرار مي كنند و حتماً نمي دانند كه اگر تنها بمانند خورده مي شوند و اين از شعور ذي شعور آنها است كه باهم اند . و يا موجوداتي غير از نوع بشر درك آن را ندارند كه براي توليد مثل و به دنيا آوردن بچه هاشان بايد تنها باشند و هيچ لذت جنسي از شير دادن و غذا دادن به بچه هاشان حس نمي كنند .
آميزش جنسي با شكوه ترين صورت گريز از انزوا است كه در همه ي حيوان ها و حتي گياهان مشترك است .
وصل ، اين ميل سوزان ، آميزه اي از غربت و انزوا و باز جستن . هنگامي متوجه خويش مي شويم ، كه اهميت « خويش » فراموش مي شود . من ! وقتي فقط همين مهم است ديد خصمانه اي كه فقط منِ من درك مي كند . دوست دارم ، چون نمي خواهم كسي داشته باشد و اين بزرگ ترين دست يافته ي ما است .
چون انسان هستم و داراي شعور ، البته اين مصداق تا وقتي صدق مي كند كه شكم سير و تناسل متصل باشد . و چون ضد اين قضيه باشد همه چيز زير پا گذاشته و رشته هاي انساني گسسته مي شود و تنها چيزي كه مي ماند همان موجود دو پا نماي ذي شعور بي دم است .
انزوا نه جاي فرار كه جاي قرار است . البته شكل قرار دادي آن ، و رسيدن به وصل ، نه رسيدن به نور ، بلكه تاريكي است ، جايي كه نه خود و نه چيز ديگري ببيند ، بلكه به آرامش روحي برسد .
غارها ، خواستگاه بشري كه انسان به تاريكي آن مي گريزد و شبها را فقط نظاره گر تاريكي بيرون مي شود و تنها جبر شكم و تناسل او را به سوي روشنايي وبيرون مي كشد ، نممونه قابل ذكر براي اشاره به خود نمايي و عرض اندام در گروه است .
نه جاي تطهير ، بلكه انديشه هاي نه چندان زيبا براي « تنها خودم زيستن » كه در آنجا شكل مي گيرد .
نه جاي ، آرامش بلكه شروع اضطراب و ولع براي « فقط خودم باشم » آغاز مي شود . انزوا شكل فرار از طبيعت خود و شروع موجود مكانيزه شده وآغاز دوري و مهجوري از صورت واقعي و رسيدن به چيزي جز همه . . .
شروع و مكمل وضع قرار داد هاي كاذب . . . اين ديالكتيك بر تمامي حيات آدمي حاكم است .

----------------------------
1 - قطعه اي انتخابي از يك شعر


----------------------------------------------------




هگل و « تضاد ديالكتيكي »




گئورگ ويلهم فردريش هگل به سال 1770 در اشتوتگارت متولد شد . پدر او مامور پايين رتبه ي اداره ي ماليه ي حكومت ، « وورتمبرگ » بود . هگل نيز با اخلاق و عادات صبورانه و منظم اين مامورهاي اداري كه زحمت هاي متواضعانه ي آن ها بهترين بلاد عالم را به وجود آورده است تربيت يافت . در جواني محصلي كوشا بود و از هر كتابي كه مطالعه مي كرد تحليل كاملي به عمل مي آورد .
مطالعه هاي او در تمدن يوناني موجب شده كه سخت شيفته ي تمدن يوناني گردد . و اين معني تا اواخر عمر در او باقي ماند در صورتي كه همه ذوق هاي ديگر در او از ميان رفته بود .
وي معتقد بود اگر چه مذهب اروپاييان از منابع دورتر يعني شرق سرچشمه گرفته است . . . ولي آنچه محقق ، موجود است ، يعني علم وهنر تمام آنچه زندگي را مقبول و دلپذير مي سازد و آن را زينت مي بخشد و بالا مي برد ، همه مستقيم از يونان گرفته شده است .
در سياست نيز روح طغيان و عصياني از خود نشان داد كه از مردي كه بعد ها طرف دار وضع موجود گرديد سخت بعيد مي نمود .
هنگامي كه در « توبينگمن » به خدمات دولتي اشتغال داشت به همراه « شلينگ » از انقلاب فرانسه دفاع كرد . و يك روز صبح در ميدان شهر درخت آزادي كاشت .
هگل در سال 1793 از توبينگن موفق به اخذ دانشنامه شد . در آن هنگام او هنوز فقير بود و نان خود را از راه تعليم در برن و فرانكفورت به دست مي آورد . اين سال ها دوران تكوين او بود ؛ هنگامي كه اروپا به قطعات اقوام متعدد تقسيم مي شد ، هگل قواي خود را جمع كرده بود ، به پيشرفت ادامه مي داد .
در 1799 پدر او درگذشت ، و وي مبلغي در حدود 15000 فلورن به ارث برد ؛ اين مبلغ او را غني كرد و وي خود را نيازمند به تدريس نمي ديد . نامه اي به دوست خود « شلينگ » نوشت از او خواست كه وي را در انتخاب شهري كه غذاي ساده و كتاب فراوان داشته باشد ياري كند . شيلينگ « ينا » را توصيه كرد كه دار العلم بود و جز قلمرو « دوك ديمار » محسوب مي شد ، در « ينا شيلينگ درس تاريخ مي گفت » « تيگ » و « نوواليس » و « شلكل » رمانتيسم را ترويج مي كردند . فيخته و شلينگ فلسفه ي خود را تدوين مي كردند هگل به سال 1801 به آنجا رفت و در 1803 مدرس دانشگاه آنجا گرديد .
تا 1806 در اين شهر بود تا آن كه پيروزي ناپلئون بر « پروس » اين شهر كوچك دارالعلم را به وحشت انداخت . سربازهاي فرانسوي به خانه هگل حمله بردند و او مانند يك فيلسوف ، راه فرار در پيشه گرفت و نخستين نسخه ي كتاب خويش يعني « علم ظواهر روح » را با خود به همراه برد .
مدتي در « بامبرگ » روزنامه اي منتشر مي ساخت بعد در سال 1812 رييس مدرسه در نورنبرگ گرديد شايد در همين جا بود كه ضروريات اداري سخت آتش رمانتيسم او را فرونشاند .
در سال هاي ( 1812-1816 ) كتاب منطق را نوشت كه موجب شد به استادي فلسفه در « هايدنبرگ » برسد .
در « هايدنبرگ » به سال 1817 كتاب عظيم خود را به نام « دايرة المعارف علوم فلسفي » نوشت و در سايه ي آن ، هم چنان كه گوته در ادبيات و بتهون در موسيقي بودند .روز تولد او يك روز بعد از تولد « گوته بود و ملت پر غرور آسمان به افتخار آن در هر سال دو روز را تعطيل مي كردند .
اينك به اختصار مي پردازيم به تضاد هگلي :
هگل يك فيلسوف متافيزيسين است . اگر بخواهيم در دو كلمه فلسفه ي او را خلاصه كنيم عبارتست از آزاد طلبي ، همه فلسفه ي هگل تلاشي است براي اين كه نشان دهد ، چگونه ماهيت انسان به سوي آزادي سير مي كند و براي يافتن آن تلاش مي كند .
وي مي انديشد رابطه ي انسان و خدا رابطه ي برده و برده دار نيست ، چرا كه اين گونه روابط آزادي و اصالت انسان را آسيب مي رساند و تنها رابطه ي عاشقانه مي تواند از خلق ( آنتي تز ) و خالق ( تز ) تزي بدهد كه در آن هر دو در كنار هم و با وحدت و با مهر زيست كنند كه اين عشق نه مفهومي ، بلكه وجودي و خارجي است يعني عاشق و معشوق نه فقط قالباً يكديگر را مي خواهند بلكه در خارج و واقعيت هم در هم مي روند محو مي شند .
براي هگل بافت و ساخت جهان را انديشه ي متعالي و آزاد ( Absolut Idea ) كه از خالق برخاسته و رد خارج هويت و محدوديت و موضوعيت يافته است .
اما همين كه انديشه در خارج تحقق يافت و از صاحب انديشه جدا گشت و دچار فراق و از خود بيگانگي شده ( آليناسيون در فلسفه هگل ) و همواره در پي آن است كه بر اين فائق آيد و دوباره به اصل خود بپيوندد .
اگر هر انديشه متعالي كه ساختمان و اساس آن آزادي و بي قيدي است ، اما جهاني شدن او را در بند كرده است . رهايي از اين بند و بازگشتن به روزگار آزادي عزم استوار و انديشه ي مجهور و زنداني است .
از اين رو طومار جهان داعما در حال باز شدن است بدين صورت كه همواره انديشه ي متعالي در نزاع دايمي با خويش يك درجه از آليناسيون خود را مي زدايد .







فيلم ، سينما و اسکار ( قسمت دو )

بيمار انگليسی :
خلبانی که به علت سقوط هواپيمای خود و شدت جراحت هاي اش قادر به خروج از آفريقا توسط نيروهای متفقين نمی باشد ، توسط پرستاری داوطلب در يک کليسای قديمی نگه داری می شود . داستان فيلم تعريف سرگذشت زندگی اين جوان برای پرستار است .
اين جوان که جغرافی دان و نقشه بردار می باشد زمانی که در آفريقا مشغول تهيه ي نقشه است ( و بعدها می فهمد که هدف از تهيه ي نقشه ، سياست های جاسوسی دولت انگليس در خلال جنگ بوده ) عاشق زنی به نام کاترين می شود که در انتهای فيلم برای نجات او مجبور به معامله ي نقشه ها با آلمانی ها می شود . صحنه های زيبای فيلم و داستان های باور نکردنی بيمار انگليسی در مورد عشق و زندگی خود به همراه بازی زيبای « ژوليت بينوش » در نقش پرستار که خود نيز در خلال فيلم درگير بدبختی هايی است که در خلال جنگ برای او اتفاق افتاده ، باعث شده که فيلم بيمار انگليسی فيلمی با ارزش باشد .
فيلم بيمار انگليسی موفق به دريافت 9 جايزه ي اسکار شده است . از جمله ، بهترين بازيگر زن : « ژوليت بينوش » و بهترين موسيقی اورجينال .

ترافيک :
ترافيک ، فيلمی درمورد مصرف و قاچاق مواد مخدر در کشورهای آمريکا و مکزيک است . زمانی که ترافيک اکران شد ، بسيار تکان دهنده و بحث برانگيز بود . ماجرای فيلم در دو کشور آمريکا و مکزيک اتفاق می افتد که به علت روايت مستند گونه ي خود تاثير بسياری بر بيننده می گذارد . در اين فيلم در يک نگاه ، همه مواد مصرف می کنند . از پليس مکزيکی ( که خود مسئول مبارزه با مواد است ) تا دختر رييس کميته ي مواد مخدر آمريکا . همه به نقل اين فيلم در دام ماری جوانا گرفتار هستند و هيچ راه گريزی ندارند . ماجرای اين فيلم بر چهار موضوع عمده می چرخد :
اول – اعتياد دختر رييس کميته ي مبارزه با مواد مخدر آمريکا .
دوم – پليس وظيفه شناسی در مکزيک که باز همکار وی از مواد مخدر استفاده می کند .
سوم – موفقيت های پليس در مکزيک در متلاشی کردن يکی از باندهای مواد ( که در اصل در راستای کمک به سياست های باند ديگر مواد مخدر بوده ! )
چهارم – دادگاه يکی از روسای باند قاچاق آمريکا و تلاش زن وی برای آزادی او که هر چند به طور صد در صد گناهکار است تبرئه می شود .
در اين فيلم « مايکل داگلاس » ، « کاترين زتا جونز » و... نقش آفرينی می کنند . البته لازم به ذکر است که ديدن اين فيلم کمی حوصله می خواهد ولی خالی از لطف نيست .



----------------------------------------------------





بهترين ترانه ملت ها




سه آرزو – ترجمه اي از سروده هاي راجر واترز
بازگشته از بطري
بر اثر مالش بر روي چراغ
غول خنده كنان بيرون آمد
همانند يك بي خانمان شرقي
غول گفت : هي پسر ! چه اتفاقي افتاده . . . چه خبر ؟
اگر زياد طولش ندي مي توني 3 تا آرزو كني .
گفتم : خوبه ،
آرزو مي كنم كه همه در لبنان روي خوشي را ببينند
آرزو مي كنم يك نفر مرا در نوشتن اين ترانه ياري كند
آرزو مي كنم وقتي جوان بودم پدر پيرم را از دست نمي دادم .
غول گفت : بر آورده شد .

چيز هايي در هوا است و تو نمي داني چه هستند .
كسي را در ميان پنجره مي بيني
كسي كه ياد گرفته بودي فراموش اش كني
و اين جاده به شكوه و عظمت ختم مي شود
اما تو آخرين آرزويت را كرده اي ، آخرين آرزويت را
و حالا مي خواهي كه او به خانه بيايد .

غول گفت : متأسفم
اما كاريش نمي شه كرد ( اين طوري است )
اين چراغ كدوم جهنمي احمقه ؟
وقت رفتن منه . . .
خداحافظ


















اندازه گيري رضايت مشتري ( CSM )




در جهان كنوني و به خصوصً در شرايط وجود رقابت ، مسئله ي مشتري ، اهميت فوق العاده اي براي كليه ي توليد كنندگان و ارايه دهندگان خدمات دارد . چرا كه تمايل و عدم تمايل مشتري نسبت به يك كالا ويا خدمت مي تواند تاثير زيادي در رونق و ركورد كسب و كار توليد كنندگان محصول و خدمات داشته باشد در چنين وضعيتي بطور قطع ، نگاه به سمت رفتارها وعلايق وحساسيت هاي مشتري است. تا بر اساس ارزيابي علت هاي رفتار مصرف كننده ، توليد كنندگان جهت گيري خود را تنظيم نمايند .
هرسازماني براي اثبات مثبت بودن و اثر بخشي سيستم مديريت محصول و همچنين ارزيابي نقاطي از سيستم خود كه مي تواند بهبود مستمر اثر بخشي را در آنها اعمال نمود مي بايستي به مقوله ي رضايت مشتري توجه بسياري كند اين امر شامل مراحلي از جمله نظارت ، انداره گيري اطلاعات مربوط به نظرهاي مشتري و ساير منابع واطلاعات مي شود در واقع شروع بهبود مستمر، و ارتقاي باورها ، نگرش و تصاوير ذهني ماست .
از جمله اصول مديريت و اولين اصل آن ، مشتري محوري (customer focus) است ، يعني درك نيازهاي مشتري ، برآورده كردن نيازمندي هاي مشتري و تلاش براي فراتر رفتن از انتظارهاي مشتري.
عوامل كيفيت ازنظر مشتري :
- زمان ارايه خدمات و سرعت عمل : كليه ي عوامل كه دست به دست هم مي دهند تا هدف نهايي ارايه گردد.
- قابليت اعتماد: درجه ي احتمال از دست دادن خصوصيت هاي كاري در زمان محدود .
- انعطاف پذيري : انعطاف پذيري سازمان درقبال تغييرهاي محيطي، سليقه هاي مشتري و...
- پاسخگويي مناسب و رعايت ادب : نحوه ي برخورد كاركنان ارايه دهنده ي خدمات با مشتريان.
- درجه بندي نمودن نيازمندي هاي مشتريان.
كيفيت يعني جوابگوي به نيازهاي مشتري ها لذا سازماني با كيفيت است كه با نيازهاي مشتري هاي خود منطبق تر باشد به طوري كه كالا و خدمات خود را با كيفيت مطلوب مشتري ، در زمان مورد نظر مشتري و با قيمت قابل قبول مشتري در اختيار او قرار دهد .
دربازاريابي سنتي ، شاخص ، « موفقيت سهم از بازاربود » ولي در بازاريابي مدرن ملاك « سهم از مشتري » است محصول ها مي آيند و مي روند ولي آنچه كه امروز براي سازمان ها ارزش مي آفريند ايجاد رابطه ي مستمر با مشتري است و سازماني هايي موفق هستند كه قادراند ، مشتريان تمام وقت براي خود ايجاد كنند . در شرايط رقابتي بازار ، تمام دغدغه ي شركت ها آن است كه نه تنها مشتري هاي جديد جذب كنند ، بلكه مشتري هاي قديمي خود را نيز نگه دارند و بايد اذعان داشت كه نگهداري مشتري هاي قديمي سخت تر از جذب مشتري هاي جديد است و همچنين هزينه ي فروختن به مشتري هاي قديمي ، خيلي كمتر از هزينه جهت جذب مشتري جديد است . پس براي حفظ مشتري ها بايد از ايده ي وفاداري مشتري ها ، از طريق ايجاد روابط ماندگار با آنها اقدام كرد و با اين فرض كه مشتري نه فقط به دليل محصول متمايز و منطبق با نيازهايش ، بلكه به دليل تعلق خاطر به روابط اش با عرضه كننده ي محصولات از يك شركت خريد مي كند و داشتن محصولات متمايز و منطبق با نيازهاي مشتري لازم است ، ولي شرط كافي ، داشتن روابط ماندگار با مشتري است .
فرآيند اجراي برنامه ي بازاريابي :
- مشتري خود را بشناسيد .
- مشتري هاي خود را متمايز كنيد .
- با مشتري هاي خود تعامل داشته باشيد .
- رفتارهاي سازمان خود را با مشتري تطبيق دهيد .
حق بامشتري است ديگر شعار نيست
مديريت سازماني جوامع امروزي ، جوامع سازماني لقب گرفته است ، چرا كه زندگي روزمره ي افراد در جوامع ، بدون وجود سازمان هاي كارآمد معنا ندارد . بنابراين هر آنچه سازمان ها كارآمد تر و اثر بخش تر باشند، جامعه به سوي توسعه ي همه جانبه و رفاه اجتماعي پيش خواهد رفت .
در سال هاي اخير در شرايطي كه امكان توليد انبوه ناشي ازتوسعه ي شتابان فن آوري و حضور رقباي متعدد در بازار زمينه ي فزوني عرضه نسبت به تقاضا را فراهم كرده است ، براي توليد كننده چاره اي جز جلب رضايت مشتري باقي نمانده است. سرمايه گذار و توليد كنندگان نه ازسر دلسوزي و ارزش مداري بلكه از روي نا چاري وبه عنوان يك استراتژي براي افزايش درآمد و سود به جلب رضايت مشتري و فراگيري رموز دلبري روي آورده اند.
در هر گوشه كه اقتصاد رقابتي فضاي انحصاري را در هم مي نوردد ، نگرش مشتري مداري و جلب رضايت مشتري ، قانون اول كسب كار تلقي شده و جريمه سرپيچي كنند گان از اين قاعده حذف بي رحمانه از صحنه ي بازار است .
مشتري كيست ؟
آن گروه از اشخاص حقيقي و حقوقي كه به منظور رفع نيازهاي خود اقدام به خريد كالاهاي ما مي نمايند.
ماهاتما گاندي:
مشتري مهم ترين ناظر بر فعاليت هاي ماست .او به ما وابسته نيست ، مابه او وابسته هستيم . مشتري در كارها ، يك هدف زود گذر نيست. بلكه مشتري هدف و غايت همه اقدام هاي ماست. او يك فرد خارجي در سازمان محسوب نمي شود. در واقع خدمتي كه به مشتري ارايه مي دهيم به او لطف نمي كنيم ، بلكه او از اين طريق فرصتي براي ادامه ي كار به ما مي دهد.
كيفيت كه يك مفهوم و دغدغه ي دير پاي مديريت است ، امروزه در رابطه با رضايت مشتري تعريف شده است .
رضايت مشتري چيست ؟
رضايت ، نتيجه يك فرآيند مقايسه بين انتظارهاي و تحقق آنهاست. رضايت مشتري احساس مثبتي است كه هر فرد پس از استفاده از كالا يا دريافت خدمت ايجاد مي شود . احساس مورد نظر از تقابل انتظارهاي مشتري و عملكرد عرضه كنندكان به وجود مي آيد.
رضايت مشتري حداقل ازسه طريق منجربه افزايش درآمد و سود عرضه كننده مي شود:
- تكرار خريد مشتري راضي
- خريد كالاي جديد از جانب مشتري راضي با صرف كم ترين هزينه ي تبليغات
- خريد كالا توسط مشتري هاي جد يد كه توسط مشري راضي به كالا تمايل پيدا كرده اند
اقدام هاي لازم جهت ارزيابي مشتري ها:
- ايجاد سيستم هايي جهت پيشنهادهاي مشتري ها
- دريافت شكايت ها از طريق تلفن
- مراجعه به مشتري ها و تحقيق هاي ميداني
- تعيين تعداد مشتري هايي كه خريد خود را متوقف كرده اند
نبايد فراموش كرد كه مشتري هاي راضي ، نا خودآگاه به يك رسانه ي بدون هزينه جهت تبليغات براي عرضه كننده تبديل مي شود . اهميت اين امر وقتي بيشتر خود را نشان مي دهد كه بدانيم در اغلب موارد تاثير اين گونه پيام ها بسيار بيشتر از تبليغات پر هزينه ي رسمي شركت است . همين دليل است كه امروزه در كشورهاي صنعتي برنامه هاي ارتباط با مشتري ها به منظور دلبري و وفاداري كردن آنان در سرلوحه ي برنامه هاي بازاريابي عرضه كنندگان قرار گرفته است .
لازم به ذكر است مشتري ناراضي بريده از سازمان را به سادگي نمي توان به جمع مشتري ها بازگرداند . بررسي ها نشان مي دهد مشتري هاي ناراضي در انتقال احساس خود به ديگران فعال ترعمل مي كنند (نرخ انتقال پيام مشتري هاي ناراضي به ديگران تقريباً دو برابر مشترياي هاي راضي است ) به همين دليل است كه نارضايتي مشتري ها بيش از رضايت آنان ، برتغيير در آمد اثر مي گذارد.
مهمترين اثرهايي كه رضايت مشتري هاي سازمان بر فرآيندهاي سازمان مي گذارد:
- كاهش مستمر هزينه و كوتاه شدن زمان چرخه ي كاري
- افزايش توانايي هاي ايجاد ارزش براي هر دو طرف
- انتقال اهميت تامين خواسته هاي مشتري
- پايه گذاري خط مشي كيفيت

فهرست منابع وماخذ :
هفت كليد استراتژي خدمات : ترجمه ي سيد محمد اعرابي و داود ايزدي
اشتباهات رايج در مديريت عملكرد : جهانديده كاظم پور
رويكرد مشتري به طرح ريزي وبهبود كيفيت محصول (QFD) :تاليف دكتر كامران رضايي


----------------------------------------------------


چكيده اي ازمكتب هاي مختلف مديريت و چگونگي به وجود آمدن آنها


مقدمه :
به طور كلي نگرش ها و مكتب ها و ايده هاي گوناگون ، فرزند شرايط زمان و مكان خود هستند و اگر در ارزشيابي آنها شرايط مزبور مورد توجه قرار نگيرد ، درك فلسفه ي وجودي آنها دشوار خواهد بود . به همين دليل تئوري مكتب كلاسيك را بايد با عنوان اولين نگرش دنياي مديريت در چهار چوب ويژگيهاي زمان و مكان مربوط ، بررسي و ارزيابي كرد . لازم به ذكر است كه چهار مكتب مختلف در مديريت وجود دارد كه به تعريف و چگونگي به وجود آمدن و اهداف عناصر اصلي آنها مي پردازيم .

1- تئوري كلاسيك :
تئوري كلاسيك در اروپا و آمريكا در اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيستم به وجود آمد . امروزه اصول كلاسيك به طور وسيع در امر سازماندهي و تجديد سازمان به كار برده مي شود . مكتب كلاسيك قديمي ترين نگرش بر مديريت بوده كه از يك رشته تئوري هاي مرتبط به هم تشكيل شده است . اين تئوري را مي توان تحت سه عنوان 1- بوروكراسي 2- اداري 3- مديريت علمي ، طبقه بندي كرد .
اولين تئوري مكتب كلاسيك ، تئوري بوروكراسي مي باشد و بر اساس آن بوروكراسي روشي است براي سازماندهي با تاكيد بر عناصر ساختار رسمي و اصولي : از قبيل سلسله مراتب ، تخصص ، قوانين و مقررات ، اختيار و مسئوليت و تمركز .
نظريه ي فوق درمقام مقايسه با دونظريه ي ديگر مكتب كلاسيك مبتني بر ديدگاه كلان بوده و در سطح جامعه مطرح است . مهم ترين نظريه هاي اين تئوري متعلق به « ماكس وبر » فيلسوف و جامعه شناس آلماني است .
تئوري اداري ، دومين نظريه از مكتب كلاسيك مديريت است و بر خلاف تئوري بوروكراسي كه تاكيد بر سازمان دارد ، بيشتر تاكيدش بر مديريت به عنوان يك عنصر اساس سازمان مي باشد ، عناصر تئوري اداري عبارتند از : اصول مديريت ، وظايف مديريت ، صنف و ستاد و كميته ها .
مهم ترين نظريه پرداز اين تئوري ، « هنري فايول » مي باشد . وي با بررسي در ميان كارگران معدن فرانسه ، نتيجه ي مطالعه هاي خويش را دركتاب « مديريت صنعتي و عمومي » منتشر نمود . نظريه هاي فايول در باره سازمان و مديريت در دو نظريه اصول مديريت و توانايي هاي قدرت خلاصه گرديده است .
مديريت علمي ، سومين تئوري از مكتب كلاسيك مديريت است . فلسفه ي مديريت علمي بر عقلاني بودن علم استوار است و هدف نهايي آن پرورش هر يك از كاركنان براي رسيدن به بالاترين ظرفيت توليدي اوست . به عبارت ديگر مديريت علمي ،‌ يك نظريه ي « خرد » و دو نظريه ي ديگر در اين مكتب « كلان » به شمار مي رود . نظريه پرداز اين تئوري « تيلور » مي باشد . عناصر مديريت علمي تشكيل شده از : علم به جاي تجربه محض ، هماهنگي به جاي افتراق ، همياري به جاي استقلال فردي .

1- مكتب نئوكلاسيك :
پس از مكتب كلاسيك ، تئوري نئوكلاسيك بر اثر عواملي چون توسعه ي شهر نشيني و صنايع ، پيدايش جنبش هاي كارگري ، بالا رفتن سطح اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كارگران و گسترش علوم رفتاري به دنبال عدم موفقيت تئوري هاي كلاسيك ، مديريت به وجود آمد . اين مكتب ، مفاهيم و عناصري را كه از نظر كلاسيكي به دور مانده بود مورد توجه قرار داد . تئوري هاي كلاسيك توجه خود را به سازمان رسمي و جنبه هاي ماشيني سازمان توجه معطوف داشتند ، در حالي كه مكتب نئو كلاسيك ، ارتباط هاي انساني درون سازمان و جنبه هاي اجتماعي و رواني فرد و گروه هاي كاري را مورد بحث و بررسي قرار داد . مكتب نئو كلاسيك بر پايه ي چند فرضيه بنا شده است كه عبارتند از :
1- سازمانهاي غير رسمي 2- انسان اجتماعي 3- انگيزش 4- مشاركت در تصميم گيري .
در مكتب نئو كلاسيك ، علاوه بر « التون مايو » كه به عنوان پدر مكتب روابط انساني معروف است ، دانشمندان ديگري به تدوين اين تئوري پرداختند كه مهمترين آنها عبارتند است : چستر برنارد ، مك گريگور ، مانستر برگ ، مازلو ، ليكرت ، كرت لوين ، فالت ، هرزبرگ و سايمون . مكتب نئوكلاسيك ، كه به صورت آنتي تز در مقابل مكتب كلاسيك پديد آمد بود ، نتوانست كليه ي مسايل سازمان را حل و فصل كند ، بنابراين بعد از گذشت زمان نظريه ي جديدي كه شامل هر دو مكتب و كامل تر از آنها بود به عنوان مكتب سيستمي يا تحليل سازمان به وجود آمد .

1- تئوري سيستمي :
تئوري سيستمي كه زمينه ي كاربرد تئوري سيستم را در علوم مختلف فراهم ساخت ، توسط « برتالانفي » مطرح شد سيستم عبارت است از مجموعه اي كه از چندين جزء وابسته به يكديگر تشكيل يافته است . عناصر اصلي سيستم عبارتند از : داده ها ، فرآيند ستاده و بازخور . تئوري سيستمي به دليل مشكل هايي از جمله مشكل مرزبندي سازمان و محيط آن ، انتظارهاي مغاير نيروهاي محيطي گوناگون از سازمان ، نتوانست به موفقيت كامل دست يابد . پس بنابراين مكتب اقتضايي مطرح شد .

4- مكتب اقتضايي :
جامع بودن و پيچيدگي تئوري سيستم ، كاربرد آن را با مشكل مواجه كرده بود از اين رو توجه دانشمندان مديريت به سوي يك تئوري واقع بينانه تر به عنوان تئوري اقتضاء كه آخرين پديده در مسير تكامل مديريت است جلب شد . در واقع اين تئوري پلي است بين شكاف موجود ميان تئوري و عمل . تئوري اقتضاء مغايرتي با مكاتب سنتي و سيستمي ندارد بلكه مكمل آنهاست . اين تئوري فرآيند و مفاهيم مربوط به مكاتب كلاسيك و نئوكلاسيك را به عنوان متغيرها و عوامل داخلي مي پذيرد و همچنين با الهام از تئوري سيستم ، باز بين عوامل داخلي و عوامل محيطي قادر به ارتباط متقابل مي باشد . هدف تئوري اقتضا ، ارايه و پيشنهاد مناسب ترين طرح هاي سازماني و سيستم هاي مديريتي براي شرايط شخص است . پيام آن اين است كه محيط هاي گوناگون نيازمند روابط سازماني متفاوت است تا از اين طريق بيشترين كارآيي حاصل شود . تئوري اقتضا براي پيدا كردن شيوه هاي مديريت مناسب براي هر شرايط درصدد آن است كه ارتباط وظيفه اي بين شرايط محيطي و موقعيتي شخص با مفاهيم و فنون مديريتي مقتضي به منظور نيل به هدف ، برقرار نمايد . در اين ارتباط عوامل محيطي معمولا متغير مستقل و مفاهيم مديريت متغير وابسته تلقي مي شود . از مهم ترين دانشمندان اين تئوري عبارتند از : چندلر ، فيدلر و ... .

عباس گلزاري دانشجوي رشته ي مديريت صنعتي

ماخذ : كتاب اصول و تئوري هاي مديريت ( صفحه 1 تا 25 ) تاليف : مسعود بهراميان . كتاب مديريت استراتژيك – مولف : دكترناصر مير سپاسي – كتاب اصول مباني مديريت – تاليف : دكتر عبدالله جاسبي سايت اينترنتي : www.shtm.org)) ، (www.hrensus.com )


----------------------------------------------------


كوتاه و خواندني ( قسمت 2 )




• در بدن انسان000/100 كيلومتر عصب شبكه بندي شده است .
• بين خون مردان و زنان اختلاف قابل توجهي وجود دارد ، مردان20 درصد بيشتر از زنان خون دارند و خون مردان 10 درصد بيشتر از زنان تجمع گلبول هاي قرمز براي حمل اكسيژن دارد .
• روزانه 17 ميليون از پرزهاي روده اي انسان كنده شده و به قسمت پايين شكم ريخته مي شود . اين سلولها آنزيم هاي گوارشي را به آنجا برده و كمك به هضم غذا مي نمايند .
• در دسامبر 1973 تعداد بي كاران در كشور سوييس (جمعيت 000/600/6 نفر) 81 نفر گزارش شده كه اين ركورد كمترين آمار بي كاري را به خود اختصاص داده است .
• طولاني ترين سخنراني در سازمان ملل متحد توسط « فيدل كاسترو » رييس جمهور كوبا به مدت چهار ساعت و بيست ونه دقيقه 4:29 در اوت 1960 ايراد شده است .
• درازترين ناني كه تا كنون به صورت يك تكه تهيه شده 9/382 (سيصد و هشتاد و دو ونه دهم) متر طول داشته و در مي سال 1982 در نيويورك در يك تنور زغالي پخته شده است .
• بزرگترين كيك عروسي در 50 طبقه و به ارتفاع 3/10متر در سپتامبر 1981 در ايالت «نوا اسكانيا » در كانادا تهيه شده است .
• در سپتامبر 1980 در جشنواره ي سيب زميني « مانتوا » در « اوهايو » 4666 كيلوگرم پوره سيب زميني به طور يكجا پخته شد .



----------------------------------------------------




منشاء نام گذاري خودروها




امروزه در سراسر دنيا خودروها را از روي نام هاي شان مي شناسند . اما علي رغم اين كه اين پديده كاملا جا افتاده ، باز هم اين سئوال مطرح است كه منشاء اين نام گذاري ها چيست ؟ بدون ترديد ، دليل غالب اين نام گذاري ها آن است كه سازنده و يا توليد كننده ي خودرو نام خود را بر روي محصول اش گذاشته ، زيرا از ساخت آن اطمينان داشته است . خودروهايي مانند ، فورد ، رنو ، كاديلاك ، بنز ، رولزرويس و ... همگي از آن دسته اسامي هستند كه دلايل نام گذاري شان اعتماد سازنده ي خوردو بوده است . شايد اين اقدام از نگاهي ديگر نوعي خود ستايي باشد اما تجربه نشان داده كه نام گذاري سازنده ي خودرو به جاي آن كه بر غرورش بيافزايد حس مسئوليت پذيري او را افزايش داده است . با مروري به برخي از نام ها و سرنوشت آن خودرو ها تا حدودي اثبات خواهد شد ،‌ كه هدف از نام گذاري ها خودروها چه بوده است ؟
اولين خودرويي كه تاريخ خودرو را به خود اختصاص داده ، فورد است . سازنده ي اين خودرو « هنري فورد » بود كه علاوه بر گذاشتن نام خودش بر روي اين خودرو باعث و باني تحول عمده اي در نوع خودرو بوده است . فورد در سال 1863 در يك روستا در ايالت ميشيگان به دنيا آمد . او اولين ماشين خود را در سال 1896 ساخت . فورد ، نه مخترع خودرو بود و نه در اوايل چيز زيادي از خودرو سر در مي آورد . اما با جفت و جور كردن وسايل مختلف خودرو ، يك پديده ي جديد به عالم خودرو سازي هديه كرد . فورد و دوستانش خودروي جديد را براي يك آزمايش رانندگي با مصرف 309 ليتر بنزين مسيري به طول 2183 كيلومتر را روي جاده هاي ناهموار خارج شهر طي كردند . كار ديگري كه هنري فورد انجام داد و سبب گسترش نام خودروي فورد شد ،‌ ايجاد تغيير و تحول در شيوه ي توليد و ساخت فورد بود . تا قبل از اين موضوع ، قطعات خودرو استاندارد نبودند گاهي اوقات حتي با اين كه سازنده ي قطعات يك نفر بود ، باز هم وسايل خودرو با هم تفاوت داشتند . وي روش خط مونتاژ متحرك يا سيستم نقاله را كه امروزه تمام سازندگان خودرو آن را مورد استفاده قرار مي دهند ، ابداع كرد .
همكاران متخصص فورد ، دستگاه برقي به نام استارت را ابداع كردند و به جاي هندل در خودرو به كار گرفتند همچنين به كار گيري « پدال كلاچ » از نوآوري هايي بود كه در خودروي فورد ابداع شد و عمل تعويض دنده به سهولت و راحتي بيشتر صورت گرفت .
فورد يك نام بود كه بر روي يك خودرو گذاشته شده بود ، اما دو نام بر يك خودرو از معدود رويدادهايي است كه در عالم خودرو اتفاق افتاده است . اولين خودرو از اين نوع ، خودرويي به نام « رولزرويس » بود . اين خودرو از نام دو تن از توليد كنندگانش به نام هاي « هنري رويس » و « چارلز رولز » گرفته شده است . هنري رويس انگليسي زماني كه در شهر منچستر زندگي مي كرد يك ماشين فرانسوي خريد ، اما آن را بسيار زمخت يافت به همين سبب تصميم گرفت كه نمونه ي بهتري براي خودش بسازد . در سال 1904 او اولين خودروي خودش را ساخت . خودروي او زيبا و تقريبا بي صدا بود و با موتوري 2 سيلندر كه 10 اسب بخار قدرت داشت ملايم و روان حركت مي كرد .
از آن طرف « چارلز رولز » كه در لندن زنگي مي كرد ، حكايت اين خودرو را شنيد و به آن علاقه مند شد . او در لندن يك بنگاه فروش خودرو داشت . بعد از اين ماجرا تصميم گرفت كه به ديدن رويس برود ، در اولين ملاقات آن دو ، يكديگر را براي فعاليت مناسب يافتند و به همين جهت در مورد ايده هاي شان براي بهبود كيفيت خودروهايي كه ساخته مي شدند بحث و گفت و گو كردند و بعد از توافق با هم شريك شدند و به همين ترتيب فعاليت كمپاني رولز – رويس به عنوان سازنده ي بهترين و با كيفيت ترين خودروهاي دنيا شروع شد از آن زمان تا كنون خودروهاي ساخت اين كارخانه همواره به عنوان راحت ترين ، شيك ترين و گران قيمت ترين خودروهاي جهان شناخنه مي شوند و اين موضوع را هيچ كس ، حتي خود كارخانه رد نمي كند .
برگرفته از مجله ي خودروها


----------------------------------------------------




)کلاس آموزش ضد هک (2



براي اين كه شما مفهوم Firewall را دقيقا متوجه شويد مجبورم ابتدا مختصري در مورد IP و Port صحبت كنم .
كساني كه در مورد شبكه هاي رايانه اي اطلاعات مختصري داشته باشند حتما مي دانند كه هر شبكه رايانه اي داراي آدرسي است كه بوسيله اعداد مشخص مي گردد . اين اعداد از چهاربخش تشكيل شده اند كه هر بخش عددي بين 0 الي 255 را شامل مي گردد .
مثال : 219.218.139.17 .به اين اعداد آدرس IP مى گويند . هم چنين هر رايانه ، هنگامي كه به شبكه ( هر شبكه اي) متصل شود يك آدرس IP به آن تعلق مي گيرد . اين آدرس در واقع آدرس آن رايانه ي خاص در شبكه است و از طريق آن ، ديگر رايانه ها مي توانند با رايانه مذكور ارتباط برقرار نمايند و يا به منابع آن دسترسي پيدا كنند .
در صورتي كه بخواهيد آدرس IP خود را پيدا كنيد هنگامي كه به اينترنت متصل هستيد در ويندوز ۹۸ از قسمت Run فرمان winipcfg را صادر نماييد . در قسمت IP Address شماره IP رايانه ي شما مشخص شده . ( در ويندوز XP هنگامي كه به اينترنت متصل هستيد روي علامت رايانه هاي كوچكي كه كنار ساعت ظاهر مي شوند كليك راست كنيد و گزينه Detail را انتخاب كنيد . در قسمت Client IP address شما شماره خودتان را مشاهده مي كنيد )
شما اگر از طريق مودم شماره گير و خط تلفن به اينترنت متصل شويد ، هر بار يك آدرس IP متفاوت به شما تعلق مي گيرد . در واقع سه بخش سمت چپ آدرس IP متعلق به ISP يا همان اشتراك دهنده اينترنت شما مي باشد و آخرين قسمت سمت راست شماره شما در آن نشست ارتباط با اينترنت است . ( در عدد مقابل 32 مربوط به شماست 218.219.167.32 ) .
بنابراين ممكن است شما هر بار كه به اينترنت متصل مي شويد فقط عدد سمت راست آدرس شما تغيير كند ( اين ، كار را براي هكر بسيار آسانتر مي كند ) . البته اين بستگي به اين امر دارد كه ISP شما چند شبكه داشته باشد . چون آدرس هر شبكه با ديگري متفاوت خواهد بود . معمولا اگر چند شماره تلفن در اختيار شما باشد هر كدام متعلق به يكي از شبكه هاي ISP خواهد بود .
مهم : دوستاني كه با مودم كابلي يا موارد مشابه به اينترنت متصل مي شوند بايد توجه داشته باشند كه در بيشتر موارد شماره IP آنها براي مدتي كه اشتراك دهنده اينترنت تعيين مى نمايد مثلا يك ماه يا بيشتر كاملا بدون تغيير باقي مي ماند . اين امر بسيار خطرناك است و در واقع مي توان گفت افرادي كه مودم كابلي دارند به دليل داشتن سرعت بالا و IP ثابت طعمه هاي بسيار خوبي براي هكرها هستند و در صورت به دام افتادن ممكن است بسيار بيشتر از سايرين لطمه بخورند . چون اغلب هكرها از PC اين افراد براي حمله به رايانه هاي ديگر استفاده مي نمايند .
مودم كابلي در ايران هنوز چندان رايج نشده و بيشتر در كشورهاي قاره اروپا و آمريكا استفاده مي شود . در بيشتر آن كشورها تجارت الكترونيك و خريد و فروش و مبادله پول از طريق اينترنت امري رايج به شمار مي رود . همين امر باعث مي شود كه كلاه برداران اينترنتي به راحتي رايانه هاي محافظت نشده را پيدا كرده و با دزديدن شماره كارت هاي اعتباري ، صاحب رايانه را دچار زيان هاي مالي نمايند . پس توصيه ما به اين قبيل دوستان اين است كه در حفاظت از رايانه ي خود حساس تر باشند .
فكر مي كنم فعلا تا اين حد در مورد آدرس IP كافي باشد .
پورت
منظور ما در اينجا پورت هاي سخت افزاري مثل USB و COM و ... نيستند . منظور از پورت كانال هاي مجازي براي ارتباط با شبكه است كه تعداد آنها 65535 عدد مي باشد .
پورت هاي شماره 0 تا 1023 از قبل رزرو شده اند و براي هر كدام وظيفه ي مشخصي تعيين شده . البته اين به آن معني نيست كه سو استفاده از آنها غير ممكن است . در واقع در بحث هك سرورها و سايت ها اين پورت ها اهميت زيادي دارند ، ولي براي هك كردن رايانه هاي شخصي بيشتر برنامه هاي هك از پورت هاي 1024 تا 49151 و يا از پورت هاي 49152 تا 65535 استفاده مي نمايند .
هر برنامه هك پورت پيش فرضي را هدف مي گيرد كه اين مورد توسط هكر نيز قابل تغيير و تنظيم است . در انتهاي اين بخش در جدولي پورت هاي استفاده شده توسط بعضي از نرم افزارهاي مشهور هك ذكر مي گردد . اگر فرمان netstat را در بخش قبل به خاطر بياوريد به استفاده از آن شما مي توانيد پورت هاي باز رايانه ي خود را با اين جدول مقايسه كنيد تا ببينيد در حال حاضر برنامه هكي روي رايانه نصب شده يا نه ؟
البته همان طور كه گفتم افراد باهوش اين شماره پورت را تغيير مي دهند و به اين طريق نه تنها شما بلكه بسياري از ديواره هاي آتش را نيز فريب مي دهند .


----------------------------------------------------


خبر علمی



دانشمندان ژني را در بدن كشف كرده اند كه گفته مي شود در ورزشكار شدن افراد تاثير دارد.
دانشمندان انگليسي با انجام آزمايش هايي به اين نتيجه رسيده اند كه ، افرادي كه اين ژن مخصوص را داشته باشند كار ماهيچه هاي بدن شان بازده بيشتري دارد .
پژوهشگران موسسه ي « راين Rayne » در لندن در اين تحقيقات ، 58 نفر از پرسنل ارتش را به لحاظ بازده كار ماهيچه هاي بدن مورد معاينه قرار دادند.
پژوهشگران دريافتند افرادي كه داراي نوع خاصي از يك ژن موسوم به « اي سي اي ace » هستند كارآيي ماهيچه هاي شان 8 درصد از ساير افراد بيشتر است .
بر پايه ي اين گزارش هنوز چگونگي رابطه ي ژن مذكور با فعاليت ماهيچه ها معلوم نيست . ولي محققان احتمال مي دهند كه اين ژن و آنزيم مذكور باعث افزايش ميزان اسيد نيتريك در ماهيچه هاي بدن شود و اين امر به نوبه ي خود بازده كار و انرژي مصرفي سلول هاي ماهيچه اي را بالا مي برد .









New friend



باز هم مشكل جهان سوم بودن گريبان ما را گرفته است . افراط و تفريط در برخورد با تكنولوژي و استفاده از آن ، اينتر نت ، لازمه ي زندگي قرن 21 – در كشور ما به شكل « چت » بروز كرده و ما كه افراط و تفريط را استاديم ، اصل موضوع را به ديار فراموش سپرده و از اين پديده نو و منبع عظيم وغني اطلاعات علمي ، فرهنگي و …. ، تنها يك جنبه آن ، چنان موردتوجه جوانان اين مرز و بوم واقع شده است كه اگر كسي را بشناسي كه « چت » نمي كند برليت عجيب است و او را جوان متمدن قرن 21 نمي شماري .
ستعتها و ساعتها وقت و انرژي است كه صرف تايپ جملاتي جهت مكالمه با يك دوست ناشناس ، شايد در يك قاره ديگر و شايد هم يك اتاق يا دو سيتم آن طرف تر مي شود.
با اطلاعات به دست آمده از كافي نت در قزوين به آماري تقريبي ذست يافتيم كه به جرات مي توان ان را در تمام كشور تعميم داد كه در اين صورت 80 درصد از دوستان هم سن و سال خودمان اعم از دانشجو و غير دانشجو از كافي نت ها جهت « چت » به عنوان يك تفريح و سر گرمي ، براي پر كردن اوقات خود بهره مي برند و برخي از اين تعداد چنان اين كار بريا آنها عادت شده كه آنرا نمي توانند ترك نمايند.
تنها 20 درصد باقي مي مانند كه 5 درصد انها از سايت هاي اطلاعاتي و علمي و … استفاده مي كنند و 15 درصد بقيه هم مشغول سايت هاي مبتذل هستند .
بتز هم مشكل و آن هم از نوع حل نشدني .
اگر از خودشان بپرسي كه كه چرا اين قدر اتلاف وقت ؟ و چرا اين قدر افراط ؟ و چرا اين قدر تفريط ؟
پاسخ جزاين نيست كه :« چيكار كنيم ؟ »« چيكار مي تونيم بكنيم ؟ »« تفريحي نداريم »« تنوع مي خوايم ».
اين همه حرارت و هيجان و انرژي سال هاي جواني چه مي شود ؟
شايد علت اين افراط ها و اين تفريط ها و اين همه سر در گمي ها و عدم اعتدال ها ، ماندن ميان سنت گرايي و مندرنيسم شدن باشد . شايد ؟









معرفی رشته هاي دانشگاهي



1-اين رشته در سال 80 به كوشش دكتر حاجيخاني (رييس سابق واحد)با پذيرش 80 دانشجو آغاز به كار كرد . تراز يا همان نمره ي كل اين رشته در اين سه سال به ترتيب 5200 ، 5800 ، 5807 بوده كه خوشبختانه سيري صعودي داشته اشت و مشاهده مي شود كه تراز سال 82 اين رشته با نمره ي كل همين رشته در دانشگاه آزاد تهران جنوب در سال 79 برابر است لذا جا دارد از زحمت هاي رييس واحد ، مدير گروه رشته و تمام اساتيد مربوطه كمال تشكر را داشته باشيم .
2- معرفي رشته :
وحشتناك ترين رشته ي دانشگاهي كه پشت كنكوري ها براي ورود به آن دست به هر كاري مي زنند !! اين رشته بر اساس يك سري از موهومات و اشتباه هاي تاريخي به عنوان رشته اي با كلاس شناخته شده است . پاس كردن دروس علمي - تخيلي اي چون الكترومغناطيس ، ماشين 1و2 و مخابرات كابوسي است كه در طول اين مدت دست از سر اين عزيزان بر نمي دارد . و باعث مي شود در اواخر دوره ي كارشناسي به انسان هايي منزوي و مجنون تبديل شوند كه كاري جز نفرين اديسون به خاطر اختراع برق ندارند بچه هاي برق ، فقط ترم هاي 1 و2 را مي توانند به گشت زني در فضاي روح بخش و نيش دار دانشگاه بپردازند و باقي ترم ها را بايد با خواندن دروس نامفهوم شان به صورت گيج گولانه اي سپري كنند . از آن جايي كه گرايش « قدرت » اين رشته ، در اين دانشگاه يافت مي شود و اين عزيزان با ولتاژهاي بالايي سر كار دارند احتمال « تاكسيدرمي » شدن آن ها نيز وجود دارد
3-دغدغه هاي گروه :
بزرگترين دغدغه ي فكري بچه هاي برق ورودي 80 بازگشت دكتر حسيني است كه از ترم دو روي اين قضيه هنگ كرده اند و در حال حاضر چهار ترم است كه Update نشده اند .
ورودي هاي 81 معترض ترين افراد گروه هستند و جالب اين كه خود نيز نمي دانند به چه چيزي معترض اند . اما ورودي هاي 81 كه هنوز جيك جيك مستانه ي شان مي باشد ، با گذراندن دروسي چون رياضي پيش ، فارسي عمومي و اخلاق اسلامي دچار خود مهندس بيني حاد شده اند ، بيشتر به فكر تشكيل خانواده هستند بنابر اين آنها بيشتر در ساختمان امام علي يافت مي شوند .
4-ترين هاي گروه :
ـ بهترين استاد : ضمن احترام به تمامي اساتيد گروه كه جزو بهترين اساتيد دانشگاه هستند چون حق انتخاب حداكثر 3 استاد را داشتيم اساتيد زير به عنوان نمونه ها انتخاب شده اند :
الف : استاد حسن زاده
ب : استاد جليلوند
ج : استاد پرسه و استاد عليرضايي
ـ احساس مسئوليت پذيرترين مدير گروه : استاد بهرام پرسه
ـ جوان ترين استاد گروه : استاد رشيدي كنعان
ـ با جذبه ترين استاد گروه : استاد بهرام پرسه
ـ خستگي ناپذير ترين استاد گروه : استاد جليلوند
ـ گلوله ي نمك ترين فرد گروه ( شايد هم دانشگاه ) : آقاي تاريوردي مسئول رشته ي مهندسي برق
ـ ناياب ترين استاد گروه : استاد شايسته فر
ـ خوش تبپ ترين وشكسته نفس ترين استاد گروه : استاد عليرضايي
ـ رفتي و نوشتي كه از دوري تو ملالي نيست ترين استاد گروه : استاد هادي حسيني كه فعلا 4 ترم است افتخار همكاري با گروه ما را نمي دهد .


----------------------------------------------------




مشکلات دانشگاه




كله ي صبح بود . اومديم دانشگاه ببينم بابا امروز چند چنديم ! ديديم چمن ها رو كوتاه كردن . گفتيم خب خدا رو شكر ، فردا قرمه سبزي داريم . وارد سالن شديم و باز چشممون به ساعت هاي خراب دانشگاه افتاد كه هر كدوم يه چيزي رو واسه خودش نشون مي داد . پرينتمون رو از جيبمون در آورديم ، ديديم هه . . . كارگاه داريم . رفتيم سر كلاس ، طبق معمول ، استاد درس را شروع كرد و توضيح داد . وقتي كه موقع كارگاه عملي شد ، استاد دوباره به تدريس ادامه داد . گفتيم : بابا ! استاد كُشتي ما رو ! بي خيال شو ! مگه اين درس كارگاه نداره ؟ استاد گفت : بعد از گذشت چهار ترم تدريس در اين دانشگاه هنوز كارگاهي براي اين درس تاسيس نشده !
اي بابا خاك بر سرمون كنن . دو روز ديگه مي خوايم بريم توي صنعت بگيم چي ؟ بگيم ، آقاي رييس ، كارگاه نداشتيم ، واسه همين عملي بلد نيستيم !؟ انگاري مثل يه عقده شده تو دلمون . بابا ما كارگاه مي خوايم ، به كي بگيم ؟...
طبق قوانين و مندرجاتي كه براي هر رشته ، نسبت به نياز و شرايطي كه در آن وجود دارد درس هايي با عنوان عملي ، كارگاه تعيين شده است كه اين كارگاه لازم و ضروري است و براي بيشتر آشنا شدن دانش جوها با دستگاه ها و نحوه ي كار كرد آن ها بايد در اختيارشان قرار داده شود . اما متاسفانه در دانشگاه ما به اين نكته توجهي نشده و با وجود هزينه ي سنگيني كه براي اين كارگاه ها از دانش جوها گرفته مي شود ، هيچ تلاشي براي بهبود و تاسيس اين كارگاه ها نشده است ، و اين معضل هم چنان گريبان گير دانش جو ها ساختمان امام خميني ، مخصوصا گروه « مكانيك » است . با وجود اين كه دكتر رجايي در جلسه ي پرسش و پاسخ گروه مكانيك قول تاسيس اين كارگاه را براي دانش جو ها به آن ها داده است اما تا كنون هيچ تلاش و فعاليتي در باره ي آن شده است .
آره بابا ! ما نفهميديم اين همه پولي رو كه مي ديم براي كارگاه ها به جيب كي و كجا مي ره ؟ خلاصه ما كاري به اين كارا نداريم . فقط اومديم ياد بگيريم و درس بخونيم . هدفمون همينه !
با توجه به ضرورت هاي ياد شده ،‌ از مسئولان خواهشمنديم در اين مورد بيشتر رسيدگي كنند و يك فكر اساسي در باره ي اين موضوع بكنند . آينده ي دانش جو ها و رشته ي آن ها را در نظر بگيرند ، چرا كه فردا در اين مملكت بايد چرخي از چرخ هاي بزرگ صنعت را بگردانند .
بابا ! از ما كه گذشت دست كم واسه بچه هاي ترم جديد كارگاه درست كنين تا مثل ما بيكار نشن . اسمشون مهندس بيكار نشه ! چون ما كه هيچ چي ياد نگرفتيم !!







گزارش جلسه ي پرسش و پاسخ – رشته ي ادبيات و تاريخ ( 29/2/83 )



شروع جلسه : ساعت 2 . ( كه با 45 دقيقه تاخير ، ساعت 2:45 شروع شد .)
جلسه به محض ورود رييس دانشگاه ، دكتر رجايي و با حضور مدير گروه ها ، استاد نيساري و دكتر بهرام نژاد و همين طور رييس دانشكده ي علوم انساني ، مهندس پرچگاني آغاز شد و ايشان در ابتدا اشاره اي به سوابق خود كردند مبني بر اين كه : « در شهريور 1381 با يك حكم موقت يك ساله به واحد ابهر آمدم . در اسفند ماه 1368 بعد از 14 سال اقامت در خارج از كشور و اخذ دكتراي اقتصاد به زنجان آمدم و به همراه هيئت علمي دانشگاه زنجان مشغول به كار شدم . »
سپس به شرح عملكردهاي خود ، از بدو ورود تا به امروز پرداختند و اشاره كردند كه عمده تلاش هاي شان در
- جذب هر چه بيشتر اعضاي كارآمد در هيئت علمي
- مكانيزه كردن دانشگاه تجهيزات
- و به روز شدن ، از لحاظ تكنولوژي
بوده است .
در ادامه ،‌ پرسش هاي دانش جويان به صورت كتبي جمع آوري شد تا از سوي رييس دانشگاه پاسخ داده شود .
محور پرسش ها ، متناسب با رشته هاي مورد نظر بيشتر حول كتاب و وضعيت كتابخانه و برنامه هاي اردو و گردش هاي علمي مي چرخيد . دكتر رجايي در همين زمينه اضافه كرد كه بودجه اي به هر رشته ، جهت خريد كتاب براي كتابخانه در نظر گرفته شده است ، كه دانشجويان مي توانند با هماهنگي مدير گروه خود ، حتي در تهيه ي كتاب هاي مورد نياز رشته هايشان مشاركت كنند .
لازم به ذكر است در خلال جلسه دكتر رجايي انتقادي بر عملكردهاي دانش جويان كردند با اين عبارت كه : « متاسفانه دانش جويان نمي توانند روش درستي پيدا كنند تا حرف هاي شان را به من برسانند » از نكته هاي قابل اشاره در اين جلسه اعتراضي بود كه يكي از دانشجويان مطرح كرد مبني بر اين كه : « شما بين دانشجويان ترك و غير ترك زبان تبعيض قايل مي شويد » كه با ابراز مخالفت شديد از سوي مواجه شد ،‌ با اين عباذت قاطع كه :
« من يك اينترناسيوناليست اصل هستم و لهجه و زبان برايم هيچ اهميتي ندارد . »
با توجه به طولاني بودن جلسه ، فقط به ذكر جمله هايي در زمينه هاي مطرح شده ي مختلف از سوي رييس دانشگاه اكتفا مي كنيم :
- دانشجو را آزاد گذاشته ايم . اين جا پادگان نيست . اما در صورت افراط از سوي دانشجويان ، كنترل هايي انجام مي دهيم .
- ترم گذشته ، 40 ميليون ، تخفيف دانشجويي داديم .
- كارمندان آموزش بايد پاسخ گوي كار شما باشند .
- كار اصلي من نظارت كلي بر مجموعه است .



----------------------------------------------------



بلوار دانشجو = عدم امنيت !



دانشگاه آزاد اسلامي ابهر در منطقه اي ميان ابهر و خرمدره تاسيس شده است كه با توجه به اين كه واحد ابهر نام گرفته است ، چنين به نظر مي رسد كه مسئوليت برقراري امنيت در اين ناحيه ، به عهده ي نيروي انتظامي شهر ابهر است . ولي متاسفانه تا به حال شاهد پا درمياني آن ها در مشكل هاي اساسي پيش آمده ، يا درگيري ها نبوده ايم .
باز هم درگيري ! باز هم ضرب و شتم گروهي از دانش جوها به وسيله ي رانندگان .
سئوال ما از مسئولين دانشگاه اين است ، با توجه به فرمايش يكي از نگهبان هاي واحد كه گفته بودند : « بيرون دانشگاه به ما ربطي ندارد ، حتي اگر همديگر را بزنند و بكشند » ولي آيا دانشگاه نمي تواند محل استقرار تاكسي هاي خرمدره را به كمي جلوتر منتقل كند . جايي كه محل رفت آمد عده ي زيادي از دانش جوها است ، به محل تجمع تعداد زيادي از رانندگان بي كار تبديل شده است . كه به علت نبودن مسافر ، جايي بهتر از اين مكان براي صحبت و شوخي پيدا نكرده اند . حال اگر دانش جويي نيز به اين موضوع اعتراض داشته باشد ، او را با « داس » ! و يا « چماق » مي بايست زد ؟
اين كه مقصر اصلي چه كساني بوده اند ، مهم نيست . بلكه اين مهم است كه چرا جلوي خشونت و در گيري را از بنيان آن نگيريم . اميد واريم كه مسئولان محترم دانشگاه و شهر ابهر ، توجيه مناسبي براي اين مسئله داشته باشند و اقدام هاي لازم را براي جلو گيري از نزاع و درگيري انجام دهند تا ديگر شاهد چنين صحنه هاي فجيعي نباشيم .